الان خود اسلام سیاسی جزو صورت مسئله است
۱.اولین پرسش این هست که ما از کجا شروع کنیم برای موضع گرفتن در برابر بحران غزه که گوشت دم توپ هیچ جبهه ای در این جنگ نشویم. یعنی نه مثل چپ اروپایی پرو حماس باشیم و علیه اسرائیل مدام تبلیغات کنیم، نه اینکه پرو اسرائیلی برداشت بشویم چون فقط کوبیدن حماس را می بینیم. اگر جواب این سوال موضع «نه این و نه آن» باشد، خب پس چرا چپ ایران که الان این موضع را گرفته پاک هپروتی شده، در عمل مجبور شده فعل سیاسی خود را به شرکت در تظاهرات های کشورهای غربی تقلیل بدهد که سازماندهندگانش اسلامیها هستند. اگر موضع این را محکوم میکنیم، آن یکی را هم محکوم میکنیم،خوب است، چرا پس خروجی اش انفعال سیاسی است. بخصوص در ایران که آنتی سمتیسم قوی هست، همیشه در همچون موضعگیری هایی، انفعال بدل به غش کردن به سمت موضع ضد اسرائیلی میشود، چون عامه پسندتر و راحت تر است. ایراد نظری کجاست؟ از کجا باید شروع کرد؟
۲.جواب این سوال اتخاذ یک متد فعال و دینامیک است. فرمول بیست سال پیش و شابلون فلان موضعگیری به درد ما دیگر نمی خورد. این جنگ اگر ده سال پیش اتفاق افتاده بود، نقطه شروع ما چیز دیگری بود. مستقیمن خود همان کانفلیکت بود. بعد تازه نگاه میکردیم ببینیم اوکی چه نیروهای پیشرو قابل اتکایی در صحنه وجود دارند که برای نجات مردم میشود به آنها تکیه کرد؟ بطور مثال مردم اسرائیل. بطور مثال اگر سکولاریسم در فلسطین یک جنبش بود. یا مثلن در غزه یک جنبش قوی حقوق زن وجود داشت. نگاه میکردیم ببینیم در همان موقع معین، دولت اسراییل کجا ایستاده، اسلام سیاسی و تشکل های موجود فلسطینی کجا ایستادند. میگذاشتیم موقعیت آن جنگ را در وضعیت خاورمیانه و جهان، یک موضع سیاسی اتخاذ میکردیم به نفع مردم فلسطین و به نفع مردم اسرائیل.
الان ولی ده سال پیش نیست. حتی یازده سپتامبر هم نیست که رفتیم گفتیم هر دو جبهه تروریستی هستند، قطب سوم باید به میان بیاید و کار اسلام سیاسی را یکسره کند، جلو تعدی و تجاوز ناتو و آمریکا هم بایستد. الان قطب سوم به میدان امده. الان هر اتفاقی در خاورمیانه بیفتد که پای اسلام سیاسی در میان باشد، مبنای موضع گیری ما اول از همه باید سرنوشت انقلاب ناتمام مردم ایران باشد. شما بیست سال پیش آرزوی به میدان آمدن قطب سوم را داشتی، الان قطب سوم وجود دارد، لذا باید از سرنوشتش حرکت کنی و تمام تحولات را بر مبنای موقعیت این پدیده مهم بررسی کنی. یکی از مهمترین اختلافات ما با چپ قدیمی و کهنه این است که در موضعگیری نسبت به بحران غزه فرمولهای بیست سال پیش خودش را روغن کاری میکند. آن فرمولها به درد امروز نمیخورد. چون یک درافزوده واقعی به آن تحلیلها اضافه شده که باید لحاظ بشود. ما برای ارزیابی بحران غزه اول از ستم ملی به مردم فلسطین حرکت نمیکنیم. اول از تاثیر این بحران روی سرنوشت انقلاب مهسا حرکت میکنیم. علت این که اینکار را میکنیم تقدم ملیت ایران به ملیت فلسطین نیست. اصلن ملی گرایی نیست. بل کلیدی بودن تاثیر انقلاب مردم ایران روی تمام مشکلات ایران و خاورمیانه است. جدال بر سر قدرت سیاسی در ایران، میان برابری طلبی با خشونت علیه زن، میان مدرنیسم با ارتجاع، میان رفاه طلبی با فقر ناشی از اختلاس، میان سکولاریسم با اسلام، اساسیترین المان و فکتور تعیین کننده برای تبیین استراتژی ما در مقابل بحران غزه است. در سایه این انقلاب حل مسئله فلسطین هم با جوابهای جدید روبروست. لذا اولین سوال ما این است این بحران تاثیرش روی کار بزرگی که مردم ایران شروع کردند چیست. چکار بکنیم؟ چه سیاستی اتخاذ بکنیم که این مهم حاشیه نشود، حتی در همین شرایط جنگی هم سنگها از جلو پایش برداشته شود.
۳.اگر در فلسطین یک جنبش قوی سکولاریستی وجود داشت، فوری پارالل هایی با انقلاب مهسا ایجاد میکردیم. با هر گونه تعرض نظامی مخالف میشدیم. میگفتیم تعرض نظامی باعث میشود آن جنبش سکولار خودش کار را تمام نکند، کمکش میکردیم جدال دو جانبه اش را هم علیه راست افراطی اسراییل پیش ببرد هم حماس را از کول مردم پیاده کند. جا باز میکردیم بشریت متمدن بیاید از حرکت آنها حمایت کند. ولی ما الان در فلسطین جنبش سکولاریستی نداریم. در عین حال فلسطین اریتره نیست. بغل گوش ما، حکومتی که ما باهش جنگ داریم رفته مستقیمن با کمک تروریستهای انجا به اسرائیل حمله کرده، جنگ راه انداخته که سرنوشت انقلاب در ایران را کله پا کند. در ثانی نگذارد که صلح ابراهیم پیش برود، چون باعث انزوای سیاسی خودش میشود. یعنی یک طرف این جنگ حکومت کشور خود ماست. جایی که ما یورش بردیم قدرت سیاسی را از چنگش بیرون بیاوریم. اینجا دیگر نمی توانیم مقدرات آن جنگ بر سر قدرت سیاسی را ول کنیم، بدو بدو با دمپایی ابری برویم مشاور حل ستم ملی در فلسطین بشویم. چون ما راه حل کلان را وسط گذاشتیم. این فلسطین است که متوجه نیست. چرا ما هم باید در موضعگیری خودمان را به خریت بزنیم. انگار نه انگار در خاورمیانه عظیم ترین انقلاب سیاسی قرن علیه اسلام سیاسی صورت گرفته است. انقلابی که پیروزی اش صندلی زیر پای مردم فلسطین و اسرائیل خواهد گذاشت. سکولاریسم را در خاورمیانه و جهان تقویت خواهد کرد.
لذا ما در این بحران اولین کاری که میکنیم این است ببینیم اولن دشمن ما در این بحران چقدر تضعیف خواهد شد؟ و چی گیر مردم ایران می اید؟ دوم اینکه صدمات وارده به مردم فلسطین چقدر قابل کاهش است. با فشار به نتانیاهو. با مطالباتی برای خود مردم فلسطین و بالاخره اینکه تعیین تکلیف با حماس!
۳.اگر الان محمود عباس قدرت داشت حماس را عقب براند، بازهم گزینه نظامی را به درجه دوم اهمیت هل میداد. اما محمود عباس تسلیم شده است. سال ۲۰۰۷ با کلک انتخاباتی، بخشی از قدرت سیاسی را از چنگش بیرون آوردند. سال ۲۰۰۱۷ حماس تا تشکیل کشور فلسطین و جمهوری اسلامی شماره دو در غزه،فقط چند قدم فاصله داشت. حماس طرح دو کشور را پذیرفته بود، چون در انتخابات برد. خب اونوقت سوال این است با حماس باید چکار کرد؟ اسرائیل طرح نابودی حماس را روی میز جهان گذاشت. نه آمریکا و نه سوسیال دمکراتهای اروپا و نه حتی مردم کشورهای عربی! موضع چپ دو تا راه دارد. یا اینکه مخالفت کند که یعنی دیگر عملن پرو حماس است. یا مثل ما بگوید ما مخالفت نداریم بگذار بزنند جمعش کنند. کی گفته حماس را نمیشود جمع کرد؟ اگر مردم امکان بیرون رفتن از غزه داشته باشند، مرز رفع را باز کنند، چرا ما باید مخالف زدن حماس باشیم؟ یک شانسی نصیب انقلاب مردم میشود که فردا در درگیریهای تهران، حماسیها و حزب الله لبنان نیایند مردم را سرکوب کنند، چرا ما نباید نظر به موقعیت انقلاب مردم ایران،جلو زدن حماس نایستیم؟
ممکن است گفته شود تلفات انسانی زیاد میشود. جواب ما این است که اولن اگر حماس برگردد و حکومت اسلامی خودش را تشکیل بدهد تلفات هزار برابر الان هست، اگر زیر بغل خامنه ای را بگیرد، تلفات ما هم زیاد میشود. دومن برای کم کردن تلفات مردم باید پلن مخصوص همین امر را داشت. نه شعار کلی قطع جنگ. جنگ برای برچیدن حماس چرا باید تعطیل بشود؟ راه کم کردن تلفات، بیرون رفتن مردم از غزه هست، نه قطع جنگ با حماس! چون زیر کل شهر غزه تونل زده اند. حماس را نمیشود با انتخابات برد. انقلابی هم که در فلسطین نداریم. پس تنها گزینه حمله ارتش خارجی است. چرا ما باید جلو آن بایستیم؟ اینجا فوقش باید سازمان ملل را موظف کرد به فرار مردم کمک کند. مگر هیتلر با سلام و صلوات رفت؟
۴.شعارهای کلی مثل قطع جنگ، صلح، طرح دو کشور و غیره به درد ما نمیخورد. وقتی سازمان ملل طرح دوکشور را داد، هیولای اسلامی در جهان به قدرت نرسیده بود. الان سوال کی میخواهد در غزه به قدرت برسد و اداره آنجا را در دست بگیرد تقدم دارد به تشکیل کشور فلسطین. میدانید چرا؟ چون حماس الان خودش را نماینده مردم میداند برای گرفتن قدرت. آنوقت ما در ایران هشتمان گرو نه مان است حکومت اسلامی خامنه ای را به زیر بکشیم، بعد هنوز انقلاب به فرجام نرسیده، علیه دستور سکولاریستی ما، یک حکومت اسلامی دیگر را افق جمع کردن ستم ملی مردم فلسطین بنامند. بیا و درستش کن! بیست سال کار ما را عقب می اندازند! رفع ستم ملی مردم فلسطین اگر به ضرر سکولاریسم، جنبش های مترقی خاورمیانه تمام بشود، شکست کامل برای همه هست. در تهران حجاب آتش بزنیم که در غزه برقع بپوشند!
مشکل فلسطین را یک زمانی میشد بدون احتساب فکتور اسلام سیاسی حل کرد. الان خود اسلام سیاسی جزو صورت مسئله است.
۵.آیا این موضع پرواسرائیلی است؟ هرگز. این موضع پرو انقلابی است.انقلاب مهسا در ایران! دغدغه ما اول از همه جدال بر سر قدرت سیاسی در ایران است. ما به اسرائیل برای جمع کردن تونل های حماس حمله نمیکنیم. چون به نفع خود ماست حماس را جمع کنند. اما ما نتانیاهو را به خاطر عدم رعایت قوانین انسانی در جنگ محکوم میکنیم. ما راست افراطی اسراییل را یکی از عوامل مهم استمرار استخوان لای زخم فلسطین در خاورمیانه میدانیم. اگر حماس حمله نکرده بود، میلیونها نفر از مردم مبارز وپیشروی اسرائیل دست اندرکار پایین کشیدن نتانیاهو از قدرت شده بودند. ما پرو اسرائیلی نیستیم. در عین حال اعلام میکنیم دشمن اسراییل هم نیستیم. خواهان نابودی اش نیستیم. مخالف انتی سمتیزیسم اسلامی و ضد امپریالیستی هستیم. ما اسرائیل را به رسمیت میشناسیم همانطور که خواهان به رسمیت شناختن کشور فلسطین هستیم. ما خواهان صلح هستیم. ما معتقدیم عروج سکولاریسم در خاورمیانه هم کمک به پاکسازی این منطقه از اسلام میکند. هم کمک به ایزوله شدن راست افراطی اسراییل توسط مردم خود آن کشور میکند. وقتی تروریسم اسلامی وجود نداشته باشد، صندلی از زیر پای راستها هم کشیده میشود.
فیسبوک نویسنده