رهایی خاورمیانه وابسته به انقلاب زن-زندگی-آزادی در ایران
این روزها دم و دستگاه تبیغات حکومت روی دو موضوع کوک شده , دشنام به “صهیونیسم اشغالگر” و لعن و طعن مردم بی درد و عار ایران .بخاطر بی تفاوتی شان به جنگ و جنایتی که درغزه جریان دارد . دقیق تر هم که نگاه می کنیم , به نظر می رسد عصبانیت و خشم حکومتی ها از مردم ایران بیشتر است تا از دست “صهیونیستها”. این حالت روحی آقایان قابل فهم است . چون از نظر آنها این رفتار مردم ایران در حکم هم سوی با دشمن و خیانت و خنجر از پشت به نظام تلقی شده . گذشته از این , واقعیت آنست که حکومت اصلا انتظار چنین “خیانتی” را نداشت.
آنها ابدا فکر نمی کردند در مساله ای مثل فلسطین آن هم در چنین وضعیت داغ و اسفناکی که بسیار از کشورها و مردم چهارگوشه دنیا به اعتراض علیه اسراییل بلند شده اند چنین واکنش منفی وبی خیالانه ای از خودشان نشان بدهند. این واکنش منفی مردم مثل یک شوک سیستم عصبی رژیم را به درد آورد , طوری که حتا دستشان نرفت برای حفظ ظاهر و نمایش دادن به دوست و دشمن هم که شده , تظاهراتی مثل تظاهرات سالانه روز قدس راه بیندازند. آن رفتار و شعار جمیعت در میدان فوتبال مثل کشتن گربه دم حجله حساب نظام را کف دستشان گذاشت و شوک را به سراسر بدنه حزب الله وارد کرد.تازه در این چند روز اخیر است که آدمهای نظام از شوک در آمده اند چشمانشان را می مالند تا در یابند جریان از چه قرار بوده ؟ دوزاری شان تازه افتاده , و زبان باز کرده اند . از ریز و درشت , اصولی و اصلاحی , میانه رو و افراطی با نام و بی نام , سیاسی و نظامی و فلسقی از, حسن روحانی بگیر تا ولایتی و حسن خمینی , آقا جواد ظریف و پناهیان و وعاظ بیت و صالحی رییس سازمان انرژی هسته ای و عبدالکریمی نیمه فیلسوف. همه مشغول تحلیل شده اند که این حرکت مردم ایران از کجا ناشی شد ؟ و حرفهای خنده دارد و بی سرو ته تحویل هم می دهند که بقول معروف مرغ پخته را هم به خنده می اندازد.
مثلا حسن خمینی می گوید , ما حرف نزده ایم , باید حرف زد . ما هم به یک الجزیره احتیاج داریم , اصلا آدمهایی داریم که به تنهایی یک الجزیره هستند , اما وارد نمی شوند , یا نمی گذارند حرف بزنند. صالحی می گوید ما در کار فرهنگی و معرفی ریشه های درد و رنج فلسطین کم کاری کردیم. آن یکی فیلسوف هم می گوید مردم هزیان گو شده اند و روشنفکران هم به آنها پیوسته اند. حسن روحانی هم که هنوز از شوک در نیامده ,سوال می کند که ابن شکاف عظیم و بی سابقه چیست . خلاصه اینکه حرکت مردم همه کارگزاران حکومت را انگشت به دهان گذاشته
غیر از مات شدن حکومتیان انصافا در اپوزسیون هم یک چنین برخوردی از طرف عموم مردم انتظار نمی رفت.. می رفت ؟ این واکنش منفی گسترده مردم در این فضای حاد و نزاع بزرگ که جهان را تکان داده , در حکم یک اکت سیاسی بود. یک تقابل آگاهانه , عامدانه و یک پارچه با حاکمیت که پای اصلی این بحران است. و دقیقا همین مساله است که به حرکت مردم بعنوان یک اقدام سیاسی معنا می دهد . یک اکت سیاسی مانند نه به جمهوری اسلامی , نه به انتخابات , نه به پرچم سوزاندن , نه به قطع رابطه با جهان , نه به غزه و لبنان . این کنش در جای خود یک نه بزرگ بود با تاثیری عمیق . یک بایکوت به تمام معنا و درد آور برای نظام. درد آور تر از بایکوت و تحریم انتخابات . حتا می توان این حرکت مردم را نوعی رفراندم تفسیر کرد , رفراندم نفی استراتژی خارجی نظام. بیان یک پارچه و عملی شعار نه غزه , نه لینان , جانم فدایی ایران . شعار نه غزه , نه لبنان جانم فدای ایران اینجا در این برحه حاد همچون یک رفراندم نه به اصول و ارزشهای حکومت بار دیگر عرض اندام کرد .
شگفتی این رفتار آگاهانه و همگانی مردم ایران در شرایطی است که در نتیجه این جنگ , منطقه و جهان تصویر دیگری بخود گرفت و صف آرایی های تازه ای شکل گرفت. صف بندی های واقعی و نمایشی , صف حامیان اسراییل , صف مدافعان به اصطلاح جهان اسلامی و جهان عربی و جهان غربی . گروهی در کنار اسراییل , دسته ای مقابل آن . و مردم ایران در این هنگامه جا گیری ها با اعتماد به نفس , خط مشی مستقل خود را دنبال کردند . آزاد از تاثیر تبلیغات طرفین بحران و رها از اسارت احساسات . این رفتار جمعی و این اتکا به خود بسیار پر معناست .و از پشتیبانی تجربه غنی ای برخوردار است . کدام تجربه؟ همان تجربه سیاسی و آگاهی فرهنگی که به جنبش زن , زندگی , آزادی حیات بخشید . جان نیرومند آن جنبش هنوز زنده است , اگر چه جسم اش ضربه خورد و مجروح شد. اگر آن جان زنده نبود این واکنش منفی , این نه , این بایکوت حکومتی , این نفی سیاست جنگ طلبانه , این مخالفت با عمق استراتژیک نظام و توسعه فرقه های اسلامی و متحجر در کار نبود. این نه , ادامه همان جنبش است .
نیروی محرک و نسل پیش برنده این جنبش را دیگر نمی توان با بهشت اجباری و شعار پوشالی فریب داد . آنها پشت مغز های پوسیده را خوانده اند . می دانند پشت شعار های مستضعف نمایی و مظلوم نوازی اهداف پوشالی شهادت و اسلام و فرقه بازی و جنگ طلبی نهفته است . جان جنبش مهسا هنوز زنده است و دقیقا میداند چه می خواهد , می داند معنای سکولاریسم , آزادی , خشونت پرهیزی و صلح و مدنیت چیست و مدافعان صادق آن کدام جنبش ها و کدام نیروها هستند. می دانند که شرط رهایی ملی خودش و یک پیش شرط مهم نجات خاورمیانه از باتلاق متعفن تحجر دینی و گرداب جنگ های مذهبی و فرقه ای پا فشاری تردید نا پذیر بر همین ارزشهاست. و وفا داری به همین ارزشها مهمترین و موثرترین عامل حمایت از سایر جنبش های آزادی خواهانه در سایر کشورهای منطقه است . حامی واقعی مردم دیگر کشورها بودن در عمل , و در منطقه ما , یعنی ایستادگی در مقابل ستون اصلی اسلام سیاسی در منطقه یعنی حکومت اسلامی و دفاع از ارزشهای سکولاریسم , آزادی و دموکراسی است . جنبش مهسا این حقیقت را به جهانیان نشان دادند که دور نمایی رهایی خاور میانه وابسته به پیش روی و پیروزی انقلاب زن زندگی , آزادی در ایران است .موضع گیری خاص و مستقل مردم ایران نسبت به سیاست حکومت اسلامی و حمایت همه جانبه اش از حماس و حزب الله جزیی از استراتژی پیش روی فرهنگی سیاسی جنبش مهسا و در تداوم آن است.
فیسبوک نویسنده