تعریف گفتمان نظامی
هر گروهی از مردم شغل و تخصصی دارند و متأثر از آن شغل و تخصص خود، روحیه و تفکر و مصطلحات خاصی هم پیدا میکنند که میتوان از آن به «گفتمان» تعبیر کرد. وقتی آنان به حاکمیت یک محله یا شهر یا کشوری برسند، همان گفتمانی را که دارند، به تمام امور تعمیم میدهند و حاکم میسازند.
گفتمان نظامی از آن جمله است.
خاستگاه گفتمان نظامی عبارت از شغل و تخصص نظامیگری است. کسی که شغل و تخصص او نظامی است، روحیۀ جنگجویی دارد و تمام عرصهها را عرصه جنگ تعریف میکند و لذا مصطلحاتی چون دشمن، ستون پنجم و نفوذ و تهاجم و شبیخون و تکتیرانداز و سرباز و افسر و فرمانده و آتش به اختیار و سنگر و خاکریز و مقاومت و نظایر آنها را برای عرصههای غیر نظامی مثل عرصههای فرهنگی و اقتصادی به کار میگیرد.
رویش گفتمان نظامی در کشور ما به قبل از انقلاب و پیدایش گروههای تروریستی و چریکی مثل جمعیت فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی یا مجاهدین خلق یا فدائیان خلق و مانند آنها باز میگردد. بعد از انقلاب نیز پیدایش شورشهای گروههای ضد انقلاب مثل فرقان، کومله و دموکرات، سپاه صحابه و نظایر آنها و مقابلۀ حکومت با آنان و به خصوص جنگ ایران و عراق به گسترش گفتمان نظامی و حاکمیت یافتن آن بر تمام عرصههای اجتماعی انجامید.
ارزیابی گفتمان نظامی
گفتمان نظامی یک گفتمان خشنی است که به دورۀ ماقبل مدرن و جهالت بشر باز میگردد که از اخلاق و منطق تهی بودند؛ لذا انسانها به جای این که بر سر موضوعات مورد اختلاف به گفتگو بپردازند و با شیوهای مسالمتآمیز مثل صندوق رأی و انتخابات و همهپرسی به حل اختلافات خود مبادرت کنند، دست به شمشیر و نیزه و مانند آن میبردند و به جان و مال و ناموس همدیگر میافتادند تا حرف خود را به کرسی بنشانند. برای مردم آن روزگار بسیار معقول و موجه بود که برای گسترش قلمرو سیاسی و حتی ترویج دین و عقیدۀ خود به قتل و غارت و برده گرفتن بپردازند.
اما بشر هرچه از گذشته فاصله گرفت و رشد علمی و عقلی و اخلاقی پیدا کرد، بیش از پیش به قبح گفتمان نظامی واقف شد و لذا از آن خارج گردید و به سوی گفتمان عقلانی درآمد. برای مثال، جامعۀ بشری بعد از هر دو جنگ جهانی اول و دوم به تشکیل سازمانهای بینالمللی نظیر جامعۀ ملل و سازمان ملل متحد برای حل منازعات جهانی از طریق گفتگو روی آورد؛ به همین رو، از آن پس دیگر جامعۀ جهانی شاهد جنگهای گستردهای مثل جنگ جهانی اول و دوم نبود.
به نظر میرسد، این جنگهایی که بعد از تشکیل سازمانهای بین المللی عهدهدار گفتگو و مذاکره رخ داده است و رخ میدهد، آخرین حوادثی است که تحت تأثیر گفتمان جنگی و نظامی دوران باستان رخ میدهد؛ لذا جهان به سمتی میرود که دیگر بشر شاهد هیچ جنگی نباشد.
آفات حاکمیت گفتمان نظامی بر عرصههای فرهنگی و اقتصادی
امروزه گفتمان نظامی یک گفتمانی شکست خورده است و لذا هیچگاه قرین توفیق نخواهد بود؛ بلکه ویرانی و نابودی سرمایههای انسانی و اقتصادی را به همراه خواهد داشت. به همین رو، آنان که عرصههای فرهنگی و اقتصادی را با میادین جنگی اشتباه گرفتند و برای ترویج ارزشهای دینی مثل حجاب به ضرب و جرح و قتل و زندان و دیگر اعمال خشونتآمیز روی آوردهاند، هیچ حاصلی جز دینگریزی و بلکه دینستیزی و فساد اخلاق و عقلانیت اجتماعی و فروپاشی سیاسی و اقتصادی به بار نخواهند آورد.
روزگار حاضر روزگار رونق اخلاق و منطق است و کسانی در تمام عرصهها اعم از عرصههای فرهنگی و اقتصادی و حتی خود عرصههای نظامی موفق خواهند بود که با سلاح اخلاق و منطق آشنا و مجهز بوده باشند و به نحو شایستهای از آن بهرهبرداری نمایند.
هرگز نمیتوان بر آنان که از اخلاق و منطق قویتری برخوردارند، با ضرب و جرح و قتل و زندان و دیگر شیوههای خشونتآمیز پیروز شد؛ بلکه هزیمت و شکست فضیحتآمیز در پی خواهد داشت.
حل مشکل فلسطین هم از آن جمله است. این مشکل هرگز با گفتمان نظامی و روحیۀ نظامیگری و راکت و موشک و قتل و ویرانی و گروگانگیری حل نخواهد شد؛ بلکه عمیقتر و گستردهتر خواهد گشت.
بنابر آنچه آمد، رویکرد جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم یک رویکرد شکستخورده است و لذا باید گفت که هیچ حکومت و عدالت و صلح جهانی هرگز از رهگذر جنگ تحصیل نخواهد شد؛ بلکه از طریق گفتگو و مذاکره با سلاح اخلاق و منطق حاصل خواهد گشت.