استراتژی نه جنگ نه مذاکره زمانی ارزش افزوده اقتصادی، سیاسی و … برای مملکت تولید میکند که سیاستهای کلان نظام بر پایه و اساس تعامل متوازن با غرب و شرق باشد.
سیاست نگاه به شرق با چاشنی آمریکاستیزی، تئوری نه جنگ نه مذاکره را بسیار هزینهزا کرده است. چرا که وقتی قرار است به شعار نه جنگ و نه مذاکره، ما به ازای بیرونی بدهند، قاعدتا باید تمام هزینههای مادی و معنوی آن را پرداخت کنند.
سوال این است آیا با وجود اینکه دنیای غرب نیروهای نیابتی در عراق، سوریه، یمن، لبنان و …را به جمهوریاسلامی اتصال دادهاند، استراتژی نه جنگ نه مذاکره، منافع ملی یا ملت ایران را تامین میکند؟
آیا ادبیات سیاسی آمریکاستیزی و ادبیات ۴۴ ساله محو اسرائیل که به تعبیری تبدیل به زیربنای سیاستخارجی جمهوریاسلامی شده، با شعار نه جنگ و نه مذاکره تناسب دارد؟
برای مثال وقتی حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل، باعث و بانی حضور ناو غول پیکر آیزنهاور آمریکا به منطقه و همچنین اتحاد و یکپارچگی جهان غرب در راستای حمایت از منافع اسرائیل و تهدید جدی حامیان حماس شد و ناگزیر مسئولانجمهوریاسلامی و همچنین حزباللهلبنان تاکید موکد کردند که هیچ ارتباطی با حمله حماس به اسرائیل نداشتند.
از آن طرف حملات گاه و بیگاه شبه نظامیان حوثیهای یمن و همچنین شبه نظامیان عراقی و … به نیروهای آمریکایی که به نوعی تحت عنوان نیروهاینیابتی به جمهوریاسلامی ربط میدهند، آیا با شعار نه جنگ نه مذاکره در تناسب است؟
البته ناگفته نماند به دلیل مذاکرات پنهان جمهوریاسلامی که نمونه دورتر آن، مذاکرات مستقیم برجامی با دیپلماتهای آمریکایی و همچنین سفر اخیر امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه جمهوریاسلامی بعد جنگ حماس و اسرائیل به نیویورک، به شعار و استراتژی نه به مذاکره، خدشه جدی وارد آمده است!
پس وقتی دنیای غرب چه درست و چه نادرست، شبهنظامیان کشورهای منطقه مثل عراق، لبنان، یمن، سوریه و …را در قالب نیروهای نیابتی به جمهوریاسلامی ربط میدهند، آیا مسئولان جمهوریاسلامی نباید نسبت به شعار یا استراتژی نه به جنگ و نه به مذاکره، تجدید نظر تمام و کمال کنند؟
حرف پایانی و مهم اینکه مسئولان به ملت ایران پاسخ بدهند سیاستخارجی نه جنگ و نه مذاکره، در فضایی که ذهنیت تامین منافع مادی شبه نظامیان مستقر در منطقه تحت عنوان نیروهای نیابتی به جمهوریاسلامی، ربط داده شده، چه آوردهای برای اقتصاد و معیشت مردم ایران داشته است؟
آیا شعار نه جنگ و نه مذاکره با وجود واقعیتهایی که در مقابل دیدگان جامعه امروز ایران قرار گرفته و به تعبیری منافع ملت ایران در عرصههای مختلف زیستی را تامین نکرده، نوعی سکون، درجا زدن و آبرفتن تدریجی ثروت عمومی مملکت است.
امید فراغت روزنامهنگار