درباره تراز اعتراض و سرکوب در ۱۴۰۱
نباید فقط دنبال دلایل پیچیده یا علمی برای تغییرات کلان بود. همهی اعتراضات ما طی سالهای گذشته، بارز ترین ویژگی که داشتند خودانگیختگی بوده است و همین خود جوششی غالبا سرایت پذیری و الهام بخشی را برای جرقه زدن خیزشها در خود حمل میکند .
این یعنی ممکن است صبح برخیزی و آخوند، ضربت دیگری از پتانسیل انباشته مردمی دریافت کرده باشد اما این ضربت الزاما منجر به مرگ سیستم نشود. اما سودی که دارد و باید غنیمت انگاشته شود پذیرش آسیب پذیری و گاهی تزلزل و ناپایداری سیستم سرکوب است. برای این موضوع مصداقهایی وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنم.
در موفقیت سیستم سرکوب و مدیریت آن توسط شورای عالی امنیت ملی نباید مبالغه کرد. آنچنان که برخی به هوشمندی علی خامنهای در سیاست منطقهای و مدیریت روابط امنیتی در داخل ساختار اشاره میکنند مستندات قدرتمندی وجود ندارد.
مدیریت سرکوب در اعتراضات سال ۱۴۰۱ مانند اعتراضات دورههای پیشین، متمرکز بر ۳ دوره است. یکم دوره غافلگیری با امر تحملناپذیر یا فرصت سرایت پذیر است که اعتراضات شکل میگیرد.
در این دوره شاهد گسترش شهر به شهر اعتراضات و مشارکت شهرهای کوچک برای اولین بار در یک خیزش عمومی هستیم. به سرعت همه شهرها درگیر میشوند و مدیریت سرکوب، ضمن عملیاتی کردن سرکوب با توجه به نقاط کانونی پرتنش، نیروهای ویژه، ضد شورش و بخشی از نیروهای سپاه پاسداران را به مناطق مختلف شهری در استانها میفرستد. اصلی ترین استراتژی سرکوب همین مدیریت نقاط کانونی ملتهب است که در دوره اول برجسته به نظر میآید.
دوره دوم درگیری دو طرفه و همآوردی با نیروهای خیابان است. از اقدامات عملیاتی این دوره که تمام تصمیم گیریهای کلیدی آن در شورای عالی امنیت ملی تعیین میشود، میتوان به هدشات معترضان و رهگذران برای پیشگیری از شکلگیری تجمعات بزرگ اشاره کرد. در موارد دیگری ایجاد رعب و وحشت با هدف قرار دادن معترضان به قصد نقص عضو از جمله نابینا کردن معترضان، آسیب عمدی زدن به زنان مشارکت کننده از جمله آزار جنسی یا تجاوز به تعداد زیادی از دختران و زنان بازداشت شده است. در یک بررسی پنهان انجام شده تقریبا تمام دستگیر شدگان اولیه از زنان و دختران بین مهر ۱۴۰۱ تا آذر همان سال دستکم نوعی از آزار جنسی را در بازداشت تجربه کرده بودند.
اما این اقدامات تا بتواند نمایش بیرونی خود در تثبیت وحشت را اجرایی کند و مانع مشارکت معترضان جدید شود، تسلط خود بر تعدادی از شهرها را از دست داده و دستکم برای چند روز از آن شهرها عقبنشینی کرده بود. بزرگترین نمونه از این دست در کلان شهرها مربوط به رشت است که مدیریت سرکوب و نیرهای سپاه، حدود ۷۲ ساعت از شهر رشت عقب نشینی کردند.
دوره دوم در بررسی اعتراضات سال ۴۰۱ بسیار کلیدی است. ناپایداری و تزلزل نیروهای عامل در برخی نقاط تهران و شهرستانها با نوعی نافرمانی و تردید برای ادامه کشتار یا ضرب و شتم معترضان همراه است. اقدام مشترک این دوره و دوره اول، دستگیریهای پیشگیری کننده است. تقریبا هر کسی که کوچکترین عاملیتی در فضای میدانی یا رسانهای داشت در تور دستگیری ها قرار گرفت ولی بسیار جالب توجه است که درخواستها برای مذاکره از طرف قوه قضاییه و لزوم گفتگو و بازگشت آرامش دقیقا در همین دوره مطرح میشود. برنامههای مختلف در صدا و سیما و مستندی که یکی از اعضای گروههای فشار درباره برخورد همه جانبه مردم محلات تهران منتشر میکند نشانه گسترش خشم عمومی حتی از داخل منازل علیه افراد سرکوبگر در تهران است. یکی دیگر از موضوعاتی که وحشت نیروهای سرکوب را افزایش میدهد عملیاتهای دفاع مشروع معترضان در هدف قرار دادن برخی عاملان و فرماندهان میدانی در شهرهای مختلف است. بررسیهای محرمانه نشان میدهند که حمله به برخی مراکز قدرت مستقر از جمله دفاتر امامان جمعه، مراکز بسیج و حذف فیزیکی افراد محلی از نهاد سرکوبگر، به ادامه سرکوب و موفقیت آن، تردیدها و تزلزل های جدی وارد کرده است.
دوره سوم که دوره فروکش نسبی اعتراضات تا خاموشی کامل آن است با اعدامها، و دستگیریهای بیشتر شروع میشود و با حملات گسترده شیمیایی به مدارس تا پایان سال تحصیلی در خرداد ۴۰۲ ادامه مییابد.
این متن چکیدهای از تحقیقی بزرگتر است که میخواهد اشاره کند این یک وضعیت بدون سازماندهی و خودانگیخته در اعتراضات خیابانی است که هنوز امنیت تهران را هدف قرار نداده و همچنان از مشارکت حدودا یک درصدی از جمعیت ایران برخوردار بوده است. نکته بارزی که میتوان از این اعتراضات آموخت این است که امواج بزرگ تر هنوز به سواحل حکومت اسلامی برخورد نکردهاند. از آنچه در دوره میانی گذشته است میتوان دریافت که وجود پشتیبانی نیروی سیاسی در کنار سازماندهی خیابان، امکان موفقیت سیستم سرکوب را با چالش جدی مواجه خواهد کرد و الگوهای پیشین سرکوب را از کار خواهند انداخت.