کوبه های پی در پی بر پیکر ایران از همان روزی آغاز گردید که در ماه بجای آرمسترانگ عکسی با ریش و پشم را که در آن نبود دیدند و گفتند تنها حلال زاده ها می بینند.
هرچه بر سرمان آمد از نادانی مردم از باسواد و بی سواد بود که دینداران توانستند بر گُرده این پیکر ناتوان شده بنشینند و تا امروز از آن پیاده نشوند. چون نیک نظر کنی از ماست که بر ماست ؛ ذوب شدن در هر ایدئولوژی یعنی نابینا شدن و یا چشم بستن بر حقایق و خود را فریفتن. هر زمان که پوچی را بزک کنند و حقیقت انگارند روز مرگ اندیشه و خِرَد است.
گرچه فرهنگ پُربارمان بر خرد استوار است و ما باید روزمان را به نام خداوند جان و خرد آغاز کنیم؛ ولی به سلام و تسلیم میگذرانیم.
گم کردگان راه خرد و دانایی تسلیم عوام فریبان می شوند مهم نیست که سواد دانشگاهی یا دبیرستانی دارند مهم این است که ذهن شان تهی از اندیشه و خو نکردن به اندیشیدن است.
مردمی که به آسانی تسلیم خرافه ها و خزعبلات منبریان می شوند ودر مورد آنچه می شنوند هیچ نمی اندیشند ناگزیر به دردهای فراوان اجتماعی دچار می گردند که درمانش تنها آگاهی یافتن و آگاهی دادن است
ما ایرانیان پیوسته خود را با کشورهای پیشرفته در ترازوی سنجش قرار می دهیم و از این که چنین حاکمان بیسواد و ناشایسته ای داریم آه و ناله و گله می کنیم؛ چرا؟ هرگز از خود چرایش را پرسیده ایم؟
ما با داشتن یک دانشگاه در مرکز هر استان و تحصیل کردگان فراوان دانشگاهی تسلیم پوپولیستی چون شریعتی ها و آل احمدها که بچه اخوندهای فرصت طلب بودند می شویم بر صدر می نشانیم و منبریانی را که هشتصد سال پیش حافظ دردمندانه گفته؛ چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند را بر تخت نشاندیم و از آنان چشمداشت حکومتی دمکراتیک با داشتن جامعه باز با اندیشه و گفتار آزاد داشتیم؛ هاتا روشنفکران چپ هم در برابرشان کرنش کردند و در صدر نشاندند با این تفکر که بیایند؛ دودمان پهلوی را نابود کنند و آنگاه که جاده هموار شد ما از دست شان حکومت را خواهیم گرفت؛ اما آخوندها نشاندادند که چپ ها هم کور خوانده اند زیرا چپ ها چنان دلبسته نوشته ها و اندیشه های بیرون شده از مسکو بودند که به نوشته های بزرگان کشورمان بی اعتنایی می کردند ؛ فردوسی را لمپن ساز نامیدند و حافظ را با همه آشکار گفتن اش مداح؛ چون مرغ همسایه برایشان همیشه غاز بوده و هست اما این غاز برایشان این بار تخم لقی گذاشت که هرگز جوجه نداد.
چپهای وابسته هیچ فرهنگ و باوری را بجز اندیشه های خودشان که نوشته هایی افرادی ویژه است پذیرا نیستند چون اندیشه خود را بالاتر و برتر از دیگران می دانند و می بینند و چون به دلایل دیگران اهمیت نمیدهند تفاوت چندانی با همین بی سوادان منبری ندارند .
بی گمان برای دیدن ناتوانیهایی که سرچشمه از ذهن های گچ گرفته دارد چشم بینا می خواهد و بینشی ژرف تا دریابد که چگونه به پیرامون خود بنگرد و از رویدادها پند گیرد تا بتواند جامعه خود را با اندیشه های نو و درخور زیر و رو کند .
امروز نسل جوان ما با اندیشه های نو و سبک زندگی ویژه خود به جنگ پوپولیستی دینی آمده و چنان می خروشید که از بانگ شان لرزه بر چهار چوب باورها و نیزپیکر نیمه جان آخوندیسم انداخته و نشان داده اند که دیگر عمامه هم بر سرهایشان نمیتواند استوار باشد .
بچرخ تا بچرخیم و بجنگ تا بجنگیم را فریاد می زنند؛ نسل ”زد” نسلی کارساز برای ایران خواهد بود روزی که بر سر کار آیند روز مرگ باورها و اندیشه های آسمانی و دستوراتشان خواهد بود زیرا آنان روی زمین به دنبال خوشبختی و ساختن بهشت هستند نه باور به دنیایی که هزاران سال است سردمدارانشان نوید می دهند و کشتار می کنند.
۱۴۰۲/۹/۱۳