سرگذشت عبرت انگیز جاوید شاه، مرتضی ملک

پرویز ثابتی در این شرح روایت طولانی ,وقایع درونی نظام پهلوی خواسته یا ناخواسته حقایق بسیاری را به زبان اورده که برای فهم دلایل فروپاشی آسان ان کاخ با شکوه مقوایی روشنگر و آموزنده است.‌ آموزنده البته نه برای نسل قدیم و هم عصران آن نظام که خود حاضر و ناظر پوسیدن و زوال ان بودند، بلکه برای نسلی که ان تاریخ و تجربه را ندیدند و به روایت های نسل پیشین بخاطر اشتباهاتشان اعتماد ندارند . روایت های ثابتی در واقع شرح قصه عبرت امیز خود کامگی و حکومت پلیسی است . شنیدن واقعیات تاربخی از زبان یک چنین مهره موثر و همچنان سر سپرده قاعدتا باید ذهن چنین افرادی را به تامل و تعمق وادارد.

 اساس گفته های ثابتی بخصوص آنجا که به معضلات درونی سیستم مربوط می شود تصدیق واقعیاتی است که در آن دوران ، روشنفکران و مخالفان و ناراضیان و حتا دلسوزان دور اندیش ان نظام میگفتند و هشدار می دادند . حقایقی را که امروز ثابتی در باره خود کامگی “اعلحضرت” بی اعتقادی و بی صلاحیتی افراد شاخص ، چاکر منشی و بی ارادگی عمال حکومتی و پخمگی و اختگی سیاسی انها و فساد دستگاها شرح می دهد اقرار به حقایقی است که برای مردم و مخالفان نا شناخته نبودند . نه فقط اقرار ها بلکه حتا انکارهای ثابتی هم در تایید همان حقایق نادید گرفته و سرکوب شده است.‌ انکار شکنجه توسط ثابتی همان قدر چهره زشت و بیگانه با مردم ان نظام و دستگاه ساواک را بر ملا می کند که اعتراف به ان. انکار وجود شکنجه زندانیان برغم وجود هزاران شاهد و قربانی زنده، انکار شکنجه مخالفان برغم مشاهدات عینی و گزارشات سازمانهای بین المللی مثل امنستی و صلیب سرخ جهانی ، و اعتراف های همکاران خود ثابتی مثل بازجو تهرانی ، نشان دهنده عمق خباثت و بزدلی اوست.

در شرح جزییات و توضیح وقایع از زبان ثابتی میتوان بخوبی رشد دو روند بهم پیوسته و تباه کننده آن سیستم را از میانه دهه چهل درک کرد. که تکامل نهایی شان به همان موقعیت لاعلاج و چاره ناپذیر سیستم منجر شد . بن بست چاره ناپذیری که ثابتی خام اندیشانه هنوز فکر می کند با مشت آهنین می توانستند سرنوشت نظام پهلوی را تغییر دهند و از ان مهلکه نجاتش بدهند . این دو روند ، عبارت است از پروار شدن روز افزون خود کامگی “اعلحضرت” و قدرت گرفتن ساواک و بسط سیستم پلیسی ، چنگ انداختن آن به تمام اندامهای جامعه و دستگاهای حکومتی .

پیامد کورس اول و قد کشیدن خودکامگی شاه ، تخلیه شدن حکومت از بنیه سیاسی، اخته شدن مردان دولتی ، زوال ایمان و اعتماد به نظام و گسترش فساد و رواج تظاهر و تمکین و دروغ و دوبهم زنی و نتیجه پلیسی شدن فضای سیاسی جامعه ، شیوع ترس، انباشت نفرت، و تراکم خشم عمومی و انجماد سیاسی در پیکره های خود دستگاه های حکومتی است. این دو روند که منطق عملکرد تمام نظامهای استبدادی با هدف تحکیم اقتدار شکست ناپذیر کردن انهاست ، در واقع روند تهی شدن و پوشالی شدنشان است.

و آنگاه که لحظه ازمون و ساعت سرنوشت فر رسید ، ما از زبان ثابتی حقایقی با این مضمونها را می شنویم. هیچ کس از ان جاوید شاهی ها در میدان نبود. و دستگاها همه مصلوب الاختیار ، ژنرالها و نظامی ها جز برای رژه و سان بکار نمی آمدند و سیاسیون و بروکراتها در بهترین حالت بدرد تزیین مجالس و نمایش های دولتی می خوردند. اما در این میان یک استثنا وجود داشت. ساواک و مرد اصلی ان ثابتی. او در این وانفسای فروپاشی از درون نظام تنها کسی است که زبانش دراز است و مهمتر از ان ادعای داشتن ایده و راه حل برای نجات نظام می کند .

این استثنا از کجا می اید ؟ از انجا که دیگر نهادها و دستگاها به دلیل نداشتن اندکی اراده و اختیار همه ابتر و بی خاصیت شده بودند . ساواک تنها دستگاهی بوده که واجد قدرت اختیار و حوزه نفوذ و مداخله در کار دیگران و عملیات خود سرانه و اعتماد به نفس بوده است . چیزهایی که دیگران فاقد آن بودند و ثابتی قشنگ نشان می دهد ساواک حتی ارتش و افرادی در دربار و حتی اطرافیان فرح را نیز تهدید و مجبور به تسلیم می کرده است. این استثنا ثابت کننده همان قاعده اصلی است . پوشالی بودن ارگانهای حکومتی و کل سیستم.

با این وجود اما ثابتی هنوز در این خیال خام است که اگر اعلحضرت ایده سرکوب او را می پذیرفت فاجعه انقلاب رخ نمی داد. اما این تز پندار گونه او با تمام گزارشات خود او از ناتوانی و بی اعتقادی بلند پایه ترین افسران نظام و وارفتگی شخصیت های سیاسی ان مغایرت دارد. اتفاقا در این مورد خاص نظر همان افسران فرتوت در مورد ضرورت مقاومت نکردن و اجتناب از جنگ داخلی بسیار واقع گرایانه تر از طرح ساواک بود.‌ مهمتر ین فاکت در گفته های خود اوست . که او با زبانی تحقیر آمیز شرح می دهد که همه ناگهان دموکرات شده بودند و از ازادی و فضای باز مورد عنایت اعلحضرت صحبت می کردند، حتی اعلحضرت با شماتت به او پیام داده که زنان دربار را با این حرفها نترسان.

اری همه فاکتها نشان میدهد، نظام پهلوی جیره تاریخی خود را مصرف کرده بود و اینده ای نداشت. مثل اغلب نمونه های مشابه بسیار دیر از خواب خوش خود کامگی و نخوت قدرت بیدار شده بود . دیگر نه اصلاحات درد او را دوا می کرد ، که دیدیم نکرد و نه اعلام حکومت نظامی و نشان دادن مشت های اهنین تر .چکیده حرف های ثابتی اثبات کننده این حقیقت است که ان نظام سیاسی از درون پوسیده بود و مانتد درختی پوک کارش با ملایمترین باد تمام شد. پایان کار ان نظام را خو د جاوید شاهی ها و خود کامه پروری ها رغم زدند. من فکر میکنم که نو پهلوی گرایان و جاوید شاهی ها ی جدید چندان از این حرفهای ثابتی خشنود نیستند . زیرا مایه این حرفها چندان موافق با تز های تبلیغی انها که انقلاب پنجاه و هفت را به گردن روشنفکران یا چپها و اخوند ها و توطئه غرب می اندازند نیست. به هر حال اگر قرار باشد این اقرارها ی ثابتی برای کسانی یا گروهی مفید و اموزنده باشد ،آنها کسانی نیستند جز جاوید شاهی ها .‌ همانها که هنوز در پی باد کردن یک اعلحضرت جدید هستند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»