با دسته گلی شکل گرفته از زیباترین کلمات و اسامی از فاصله ای دور از مرز ها ،کشورها و شهرها عبور می کنم . از دروازه زندان اوین می گذرم وبا قلبی سرشار از عشق ،سرشار از امید و سرشار از غرور دسته گلی نوشته شده از کلمات را که هدیه یک هم شهری، یک روزنامه نگار پیر شده در فراق وطن،که سال برای عدالت و آزادی جنگیده است تقدیم زنی می کنم که امروز جهان به دیده تحسین در او می نگرد.
آزاده زنی که در اوج ستم، زیر تازیانه حکومتی بغایت خون ریز از کرامت و حقوق انسان سخن میگوید!
رنج , درد , دوری دو نوجوان دوست داشتنی و همسر خود را همراه با زندان می پذیرد تا از آزادی و حقوق انسانی ما دفاع کند. این زیبائی درون، این عظمت پذیرفتن درد انسان ها در وجود خود نصیب هر کس نمی شود . تنها جان های آزاد ! روح های بزرگ که بر جسم فرمان می رانند توان کشیدن چنین بار جلیلی را دارند. تمامی افسانه ها ملهم از شخصیت قهرمانهائی است !که قادرند به خاطر حقوق انسان ها به جنگند . با دردمندان هم دردی کنند بر شادی آن ها شاد باشند و قامت در برابر ستمگران بر فرازند!تا به افسانه بدل شوند .
هر ملت قهرمانان خود را دارد.خوشا که این سرزمین نیز هرگز خالی از این قهرمانان نبوده است.
حال با اعلام پیوستنتان به اعتصاب دو شیر زن بهائی خانم ها مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی در زندان، که در دفاع از حقوق انسانی خود ،دفاع از حقوق قانونی و شهر وندی جامعه بهائی که روزانه توسط حکومت اسلامی به شدیدترین وجه سرکوب می شوند. دست به اعتصاب زده اند. در همگامی با شما این گل نقش بسته از کلمات را تقدیم آنها هم می کنم . دست گلی تزئین شده با کلماتی از جنس جنبش “مهسا”! ،آرزو ،عشق، صلح ،دوستی ،مهر ،شادی ، عدم خشونت،آگاهی، همبستگی،مبارزه ،پایداری، امید و پیروزی .
می دانم دوست دارید! چنین دسته گلی سمبلیک را تقدیم قرته العین آن جان آزادی نمایم !که صدواندی سال قبل حجاب از سر بر گرفت وبی هراس پای در جمع مردان نهاد. زنی که میدانست سرانجام آزادی خواهی و بدعت گذاری اش مرگ است .
تقدیم زنی بنام فروغ فرخزاد کنم که صد سال جلوتر از زمانه خود بود.زنی که از تاریکی شب می گفت و از خاموشی چراغ های رابطه . زنی که گاه شاد ترین آواز های عاشقانه را می خواند و گاه چون پری غمگینی دل خود را در نی لبکی کوچک می نواخت . زنی که شب هنگام به بوسه ای می مرد و سحر گاه به بوسه ای زنده می شد و به آفتاب سلامی دوباره می داد .زنی که “تجسم آزادی بود !در محبس .” در جامعه ای که او را درک نمی کرد . او را که برای خانه اش , برای سرزمین مادرش چراغی هدیه می خواست و به امید سبز شدن دست هایش را در باغچه می کاشت.آری می دانم چه انسیتی با وی دارید .
میدانم چه میزان خوشحال خواهید شد!که این گل را تقدیم شاعره بزرگی کنم که میخواست با خشت جان خویش وطن را دوباره بسازد .
دوست دارید این گل تقدیم آن زن آزاده ای شود که از روسری سفید خود پرچمی برای رهائی ساخت. در میدان انقلاب بر سکوئی ایستاد واز آزادی زن گفت .
می دانم چه رابطه عاطفی عمیق با مادر ستار این دلاور زنی که در هشتاد سالگی حجاب از سر گرفت و بانگ داد خواهی جوانان کشته شده د ر مبارزه برای آزادی را داد. دارید! چنین گلی با چنین کلماتی را شایسته ایشان میدانید.
شایسته مادری بنام “ناهید شیر بیشه” که با دیدن پیکر غرق در خون پسر برومندش که بر روی دست ها حمل می گردید.فریاد مرگ بر خامنه ای می کشید .فریادی که مدتها است ایشان را به کنج همان زندان در زادگاهتان زنجان که سختی آن را تجربه کرده اید کشانده است .
میدانم خواهید گفت” این گل های شکل گرفته از اشک و خون ،از عشق،مبارزه و امید را نثار مادران خاوران ،مادران آبان،تقدیم مادران نشسته در ماتم زیباترین فرزندان این سرزمین کنم که جگر گوشه گانشان با شعار زن ،زندگی آزادی ّبشارت روز های روشن آینده دادند و سرود خوان گذشتند.
تقدیم به آن زن نود ساله بهائی کنم که در مقابل چشمان پر از اشک و خونش خانه اش را ویران ساختند و دریغ که کسی بیاریش نشتافت. حتی بسیاری از مدعیان جمهوری خواهی .تقدیم آن چهار زن بهائی راهی زندان علم الهدا در مشهد که غریبانه در سکوت خبری با خنده وروی گشاده بسوی زندان رفتند.رفتنی چنان با شکوه که سنگین ترین احکام را به تمسخر می کشاند .شهر غریبی که سر بدار آزاده اش “مجید رضا رهنورد” بر فراز دار برای مردم شادی آرزو می کرد . کدامین کلمات می تواند شکوه چنین شهامتی را بیان کند؟
نرگس عزیز می دانم که نهایت این گل هارا نثار آن دسته از نویسندگان و خبرنگاران زن و مردی خواهی کرد که در سیاه ترین شب های دهشت انگیز این سرزمین پرده فریب ،فساد ، نا عدالتی ،بی قانونی و جنایت رژیم را بالا زدند و در همراهی با جنبش بزرگ “مهسا” و حراست از شرافت قلمشان درد شکنجه و زندان را به جان پذیرفتند . نثار مردان وزنان زندانی ، مبارزانی که می فهمند وبا تاریخ می آیند .شعبده بازان لبخند در شبکلاه درد.
میدانم تمامی شب همراه با مادر کیان کوچک گریستید .کودکی که خدایش رنگین کمانی از عشق بود و آگاهی . بنام شما گلی نثار او می کنم با دردمندی از مقابل تصویرش ،از مقابل چشمان هوشیار و پر مهرش می گذرم .
از مردان ،از هنرمندان و شاعرانی چون شاملو ،شجریان و صد ها هنرمند آزاده جون مختاری ها نمی نویسم .چرا که سخن و نوشته ام به درازا کشید چنان که رسم پیران است .اما چه باک که همشهری عزیز من را صبر و گذشت بسیار است .توانی که استواری او در ایستادن بر سر پیمان را ممکن می سازد.
پیمان با شعار “زن ،زندگی ،آزادی” که دیروز شنیدنش از دهان فرزندانتان ،این نسل زیبا ،حسی و شوری غریب در جانم نشاند .
جایزه نوبل صلح شما بر ملت ایران مبارک باد