ژاک دریدا فیلسوف معاصر پسا ساختارگرا ,با خلق مفهومی بنام دیکانستراکشن deconstruction میخواهد با «اوراق کردن» ساختارها، در حقیقت، نقش «مرکز» مقتدر، مسلط , تک معنای « تغییر ناپذیر » را به چالش بکشد . بر عکس ترجمه ی نارسای دیکانستراکشن به «ساختار شکنی »، واسازی دریدایی هرگز مفهوم منفی نابود کردن و خراب کردن آنارشیک را با خود حمل نمیکند.
ژاک دریدا خواهان توجه به حق حیات فهم « دیگری » در ساختارهای معنا گرا ست .
این نگاه ، انقلابی بزرگ در ساحت معرفت شناسی بر پا کرد که هنوز در آغاز راه آن حتی در جهان پیشرفته ی غرب و محافل آکادمیک و اندیشکده های آن هستیم . قصد طرح مباحث فلسفی را بعلت نداشتن بضاعت فکری و تخصص لازمه ندارم ، اما ماجرای واکنش های محافظه کارانه و سنتی تعداد زیادی از هموطنان پروتکل گرای ما به حضور ساختار شکن گلشیفته در شام معروف ، مرا به یاد مفهوم دریدایی دیکانستراکشن انداخت.
گلشیفته قبلا هم باورها و ساختارهای مالوف جامعه را دیکانستراکشن کرده بود و ولوله ای انداخت.
اصولا کار هنر ، بحرانی کردن پروتکل هاست. هیچ ایرانی به اندازه ی فروغ فرخزاد پروتکل های جامعه ی سنتی و محافظه کار را ، آنهم در آنزمان ، دیکانستراکشن نکرده بود.
هر تغییری با بحرانی کردن اذهان عادت زده و ساختارمند آغاز می شود . هنرمند در کار نابود کردن نیست ، کارش ساختن چیزی است که گشادگی و ظرفیت نو شدن بیشتری را حمل می کند.
اگر ترجمه ی نارسای ساختارشکنی را بپذیریم ، باید بگوییم که اگر ساختار شکنان نبوده اند ، هنوز رنگین پوستان آمریکا نمی توانستند هر جای اتوبوس که دوست می داشتند بنشینند و زنان ایرانی هنوز در پستوی مطبخ مشغول ظرف شستن و غذا پختن بودند.
آنچه که از نروژی ها از مسئول تشریفات تا پادشاه گزارش شده ، نتنها هیچ واکنش منفی از امشب شب مهتابه سه بانوی هنرمند نداشتند ، بلکه بسیار خوشحال شدند و از آنها تشکر کردند.
ریشه ی این امر ، وجود روح « دگر پذیری » قائل شدن به « دیگری » با همه ی تفاوتهایش است که ریشه در سنت فکری – فلسفی – فرهنگی غرب ، بمثابه گهواره ی مدرنیته دارد.
آنها ژاک دریدا ها را دارند و ما هنوز به نوادگان کوروش و داریوش بودن خود افتخار می کنیم و نه بیشتر!
واکنش های محافظه کارانه ، منفی نگر ، دگر ستیز که کرنش به مراکز قدرت ، و دیسیپلین باورهای صلب و تغییر ناپذیر ، نشان از روح استبداد زدگی ، پیشا مدرن و قدرت گرای ما دارد.
این مولفه های سنگین ، اینرسی یا نیروی ماند بزرگی دارند که از اعصار و قرون به ما رسیده است . به این زودی ها تغییر نخواهد کرد . تنها امید ، توالی نسل ها و ارتباطات فرهنگی جهانی است.
مشکل مردم ما ، فقط وجود این یا آن رژیم سیاسی نیست که رفته یا آمده است . ما درد فرهنگی داریم ، در طول تاریخ ، یا سیاسی از نوع جهان سومی آن بودیم یا شاعر . هیچ اندیشمند طراز بالایی به جهان معرفی نکردیم و تنها روی نازبالش نخ نمای گذشتگان دور خود به خوابی عمیق رفته ایم . اما خوشبختانه نسل جدید ، هر روز و هر ساعت مشغول دیکانستراکشن کردن همه ی ساختارهای سخت جان و کهنه است.
فیسبوک نویسنده