بنده را ببخشید که خیلی بی مقدمه سراغ برخی موضوع ها میروم.این اندیشه های نا به هنگام گهگاه موقع مطالعه یا ترجمه به سراغم میآید و من هم به خودم اجازه میدهم که آنها را با شما شریک شوم.امروز به قضیه اصلاحطالبان کمونیست برخوردم.سرنوشت این افراد واقعا جالب است.تا زمانی که نظامهای کمونیستی برقرار بودند اصلاحطلبان کمونیست هم ارج و قرب زیادی بین مردم داشتند.کسانی مثل دوبچک و ایمره ناگی، حتی تا حد قهرمانان ملی بالا رفتند و چند تایی از آنها نیز طعم زندان و گلوله داغ را چشیدند.اصلاحطلبان کمونیست تقریبا جملگی بر این باور بودند که باید به« دهه طلایی لنین» یا به «آموزههای ناب مارکسیستی» برگشت.آنها انحراف از آموزه های لنین و مارکس را عامل و منشاء اصلی مصیبتهای جوامع کمونیستیشان میدانستند.
اما جالب اینکه موقعی که کمونیسم در شوروی و کشورهای اروپای شرقی فروپاشید تقریبا هیچ یک از این اصلاحطلبان کمونیست نتوانستند نقشی در حکومتهای پساکمونیستی کشورهایشان بازی کنند.دوبچک به رغم آن محبوبیت عظیمی که از رهبری جنبش بهار پراگ کسب کرده بود ،پس از سقوط نظام کمونیستی مجبور به خانه نشینی شد.
شعار “سوسیالیسم با چهره انسانی” دوبچک و دیگر اصلاحطلبان کمونیست دیگر هیچ خریداری نزد مردمی که چهل سال حکومت کمونیستی پدرشان را درآورده بود ، نداشت.زدنک میلیار،از دیگر چهره های اصلاح طلب بهار پراگ،نیز فقط یک روز پس از سرنگونی کمونیسم در کشورش فهمید هیچ جایگاهی در عالم سیاست کشورش ندارد.گورباچف اصلاحطلب در انتخابات ریاست جمهوری دوران پساکمونیستی در روسیه فقط نیم درصد آرای مردم را کسب کرد.
واقعیت قضیه این بود که مردم اصلاحطلبان کمونیست را شریک جرم رژیم سابق کمونیستیشان می دانستند.به این ترتیب تنها نقش تاریخی اصلاحطلبان کمونیست تضعیف رژیمهای کمونیستی و باز کردن راه براندازی این رژیمها بود، هر چند هیچکدام آنها قلبا خواهان براندازی حکومت کمونیستی نبودند.به این ترتیب پساکمونیسم نه فقط خود کمونیسم بلکه کمونیسم اصلاحطلب را هم نفی کرد.اصلاحطلبان فقط در متن رژیمی که به شکل گیری و تداومش کمک کرده بودند امکان حیات سیاسی داشتند.آنها سپس، در زمانی که نسلهای تازهی آزادیخواهان از راه رسیدند و نبرد مردم علیه دیکتاتوری آغاز شد، صرفا به ابزاری بدل شدند برای براندازی رژیم کمونیستی؛ ابزاری مفید اما یکبار مصرف در دست مردم برای به زیر کشیدن دیکتاتور.
تلگرام نویسنده