در دهه شصت میلادی جامعه بسته شوروی به لطف آزادیهای نسبی برآمده از سیاستهای خروشچف اندکی باز شد.
یکی از اولین نشانههای این فضای باز کافیشاپهای کوچک و محقری بود که در شهرهای کوچک و بزرگ شوروی سربرآوردند.
این پاتوقها(یا به قول روسها تاسوفکها ) چنان موجی از تحول در جامعه آتی شوروی به راه انداختند که ویکتور کریولین، شاعر و روشنفکر روس، آن را «انقلاب کبیر کافیشاپی » نامید.
معروفترین این کافیشاپ ها «کافه سایگون» در لنینگراد بود که در اواسط دهه شصت افتتاح شد. این کافه و همتایان ریز و درشتش در سراسر کشور بستر و مکان لازم برای معاشرت و گفتگوی گروههای بزرگی از جوانان را فراهم کردند.
به قول یک نویسنده روس«ما در این کافهها درباره کتاب و هنر و موسیقی و شعر و ادبیات حرف میزدیم. کافه جایی بود برای ارتباط با جنس مخالف و گریز از محدودیتهای اخلاق گرایانه والدینمان. جانپناهی برای نوشیدن و تبادل ایدهها».
اما نکته جالب این که در این کافهها سیاست جای چندانی نداشت یا بهتر بگوییم پرداختن صریح و آشکار به سیاست در آن جای چندانی نداشت. جوانها صرفا زندگی عادیشان را میکردند اما همین «,زندگی عادی»، همین گپزدنها و با هم بودن ها و معاشرت کردنها به چیزی منجر شد که به آن قلمرو زدایی کردن از حکومت میگویند.
در درون کافهها از «واقعیت» شوروی قلمروزدایی میشد و قلمروهای تازهای پدید میآمد که خارج از گفتمان حاکم رسمی بود.
در واقع ، زندگی ای داشت شکل میگرفت که دیکتاتوری تعیین کننده آن نبود.
کافهها و پاتوقها به محور زندگی عادی و انسانی بدل شدند؛ زندگی عادی ای که سرانجام نظام کمونیستی را از معنا و مفهوم اعتقادیاش تهی کرد و همه قلمروهای آن را به تدریج به تسخیر خود درآورد.
تلگرام نویسنده