بی تردید اکنون نوبت جزر دریای جنبش جامعهی مدنی ایران برای دستیابی به آزادی، عدالت و توسعه است. هربار که این جزر رخ میدهد، در حالی که جناح حاکم از میان دندانهای کلیدشده، جویدهجویده میگوید دیگر جایش محکم است؛ مویهگران با ژستهای فاضلنما روضه میخوانند که مردم استبدادزدهی ما اینبار دیگر از دست رفتهاند، که البته احوال خود را بازگو میکنند!
دریای جامعهی مدنی ایران مانند هیچیک از کشورهای عربی نیست که برای برآمدن توفانی چون بهار عربی از میان آن، دههها بگذرد. بیش از یک سده است که امواج دریای آن پپاپی بر صخرههای استبداد و دیکتاتوری میکوبند تا تکامل تاریخی خود را تحقق بخشد. این امواج در هر مَدّ تاریخی قویتر و کوبندهتراند، و در جزر نیز کار خود را میکنند. همچنان که زن ایرانی که مظهر تسلیم و گردن گذاشتن به ظلم تصور میشد، پس از نشستِ امواج کوبندهی جنبش زن، زندگی، آزادی، به نماد جهانی صلح و مبارزهی خشونتپرهیز برای تحقق حقوق بشر تبدیل گشته است، یا کردستان ایران که برچسب تجزیهطلبی داشت به خاستگاه و نماد جنبش ملی تبدیل شده، و بلوچستان نماد مدارای مذهبی گشته است. این پویایی ثمرهی حرکت مشترک تاریخیِ چندین لایهیِ جوامع ساکن در ایران است: مانند جایگاه والای زن در جوامع پیشاآریایی یا دورهی پیشاباستان؛ مدارای دینی و قومی، همراه با یکتاپرستی، عدالتخواهی (داد)، بُرنایی و خویشکاری برای نابودی اهرمن در دوران باستان؛ مقاومت برای حفظ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، رجوع به عقل علیهِ اخباریگری، پرورش و برگرداندن علم و فلسفه به اروپا در دوران اسلامی؛ و بالاخره در دوران مدرن که جامعهی مدنی ایران نهتنها پیشگام برپایی نهادهای متضمن آزادی، عدالت و توسعه در خاورمیانه، بلکه در کل کشورهای پیرامونی (جهان سوم) بوده است. خیزابِ توسعهخواهی جامعهی مدنی ایران همواره یک گام به پس نهاده، تا دو گام به پیش بگذارد.
جناح حاکم در ایران گیج و گنگ از کوبش خیزابهای پیاپی جامعهی مدنی، به بالای صخرههای سرکوب پناه گرفته است. اما جامعهی مدنی ایران دریاچهای نیست که با سرکوب و فشار اقتصادی بتوان آن را خشک و شورهزار کرد، دریایی است که پیوسته حجیمتر، و امواجش بلندتر و سرکشتر میشود و در هر مَدّ خود، بخشی از صخرههای این دولت را فرومیریزد. در هنگام جزر هم پیشروی میکند و بالا و بالاتر میرود تا بالاخره این جزیرهی سنگلاخ و نازا را که پناهگاه غارتگران شده، محو کند. این جناح که بدترین نوع حاکمیت را در دوران معاصر ایران برپا کرده، نتوانسته به هیچ قول خود (نه در داخل و نه خارج) عمل کند و تنها اقتصاد، رفاه مردم و محیط زیست را تباه کرده است. بعد از دوسال تاخیر لایحهی برنامهی هفتم توسعه که به شیر بی یال و دم و اشکم تبدیل شده برای رانتافزایی به مجلس میرود، اما این آش چنان شور است که حتی کلیات بودجهی متکی به آن (۱۴۰۳) قابل تصویب در مجلس نیست. از دولت یکدست فقط خاطرهای مانده، و در بدنهی فسادجویده و در حال تجزیهاش، هرکس برای اجرای فرامین سهم بیشتری میطلبد. بهطوری که جناح حاکم مجبور میشود داراییهای ملی را دولتی بنامد تا با سرپوش مولدسازی، آنها را بدون پیگیری قضایی به تیول بدهد (تو بخوان قانون یعنی دولت!). اما دیگر این وجیزه کفاف اشتهای سیریناپذیر کارگزارانش را نمیدهد، چون ناامید از آیندهی خود دیگر همهچیز را نقد میخواهند، در نتیجه این تیولدهی به هدف خود نمیرسد و بر ابعاد غارت دلاری و ریالی افزوده میشود. جناح حاکم بهجای حل مسائل گسترش سکونتگاههای غیررسمی یا تلههای فضایی فقر، بحران مسکن، تورم، بحران محیط زیست و… در مترو تونل وحشت تشکیل میدهد و نزاع با جامعهی مدنی را به جایی رسانده که بسیاری معتقداند اسرائیل در آن نقشی با برنامه دارد.
از سوی دیگر، همانندِ موفقیت در جنگ تحمیلی که بهجای دریافت غرامت، اکنون دولت ایران باید برای وصول تنها بخشی از مطالبات خود از دولت عراق به این در و آن در بزند، موفقیتهای نظامی بعدی ایران (محور مقاومت) در منطقه نیز در اثر تذبذب و کممایگی جناح حاکم، برای ایران ثمربخش نبوده و نیست. بهطوری که در مورد جلوگیری از جلادی اسرائیل در غزه، در حالی که وزیر امور خارجه ایران این طرف و آن طرف میدود، این قطر است که بهیمن توان بهرهبرداری از منابع گازی مشترک با ایران (که کارشناسان زیان ایران را روزانه تا ۴۰ میلیون دلار برآورد مینمایند) نقش قوی یک میانجی را ایفا میکند. مدتها است که در هیچ نشست بااهمیت توسعهبخش بینالمللی (از آن جمله نشست جهانی تغییر اقلیم «کاپ ۲۸») دولت ایران حرفی برای گفتن ندارد. در غیاب پیوستن به FATF و رفع تحریمها، موافقتنامههای شانگهای و بریکس فقط بهدرد کوزهی آب اقتصاد و رفاه مردم ایران میخورد. در نشستهای تعیینکنندهی ژئوپلیتیک هم کشورهای صاحب نفوذِ مدعیِ دوستی، از دعوت با دولت ایران طفره میروند و تبری میجویند تا از آب گلآلودی که این دولت ایجاد کرده برای خود امتیازات درشت بگیرند. ناکارآمدی و ناتوانی این دولت بهجایی رسیده که چین و روسیه برای نزدیکی به کشورهای عربی، مالکیت جزایر ایران را قابل مذاکره میدانند.
در چنین وضعیتی که حاکمیت، کل ایران را بهسوی تباهی میراند، وظیفهی مبرم روشنفکران و فعالان مدنی و سیاسی چیزی نیست جز توافق دموکراتیک دربارهی الگوی توسعهی دموکراتیک ایران که باید با بهینهسازیِ خواستهها و منافع اقشار، طبقات، اقوام، زنان و جوانان و… صورت گیرد. الگویی که از علم رهاییبخش برای ساختن آرمانشهری قابل تحقق بهره گیرد تا در جهانی پرآشوب، دچار آسیبهای شدید اقلیمی، و درگیر رقابتهای بیرحمانهی اقتصادی و دخالتهای نظامی، مردم ایران را با تشکیل دولت توسعهبخش ملی در رودررویی با تضادهای داخلی و خارجی موفق کند. اما در حالی که بیش از هر زمان دیگری عمل به این وظیفه در دستور کار اقشار و طبقات و خلقها قرار گرفته و حاکمیت برای اولین بار در هراسی جدی از شکلگیری جبههی بدیل افتاده است، عدهای چنین اندیشهای را پی میزنند، ازینرو بهناچار باید بدون مماشات به آنها پرداخت، بدون آن که بخواهم وارد پلمیک با آنها شوم.
نوعِ پی زدنِ این اندیشه، در نوشتهها و گفتههایی که اخیرا رایج شده، یک یا مخلوطی از همهی اَشکال زیر را دارد: یک، «سوژگی فرودستان» با کنار گذاشتن هر طرح و برنامه توسط روشنفکران، تا فرودستان با جنبشهای خودجوش به فرادستی برسند. دو، همارزی یا ارتباط افقی بین همهی جنبشهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بهصورت پروژههای جداگانه. سه، پرهیز از کوشش برای همپیوندیِ بین این پروژهها در چارچوب الگو و برنامهی مشترک که رابطهی عمودی بین آنها ایجاد میکند. چهار، و بدینترتیب پرهیز از ایجاد دولت ملی و مقولاتی چون تعیین زبان مشترک (زبان فارسی) چون رابطهی عمودی استعماری ایجاد میکنند.
صادرکنندگان این احکام گویا بهقول سمیر امین به کرهی ماه نقل مکان کردهاند. بهطور مثال در جهان امروز زبانهایی قدرت بیشتر (هژمونی) یافتهاند که به هر دلیل دانش بیشتری را در خود انباشت کردهاند. مانند زبان انگلیسی در جهان امروز که دانش اکتسابی یا ثبتشدهی جهان را در خود فشرده کرده است و جوامع دیگرزبانها (و از آن جمله فارسیزبانانِ چپ، راست، آنارشیست و…)، برای کسب دانش روز عمدتا به آثاری به زبان انگلیسی (English) رجوع میکنند، حتی اگر در اصل به زبانی دیگر نوشته شده باشند. پس به مُد رایج باید گفت که همهی «انگلیسیتها» نهتنها غربزده، که کارگزار استعمار کشورهای انگلوساکسون و در نتیجه سرمایهداری جهانی هستند. این در حالی است که اگر جوامع مستعمره یا فرودست یا هر اسم دیگری مانند مستضعف، بخواهند علیه قدرتهای فائق و زبان انگلیسی توافقی بکنند، نسخهی قابل استناد توافقنامه بهاجبار انگلیسی خواهد بود. یعنی راه رهایی از زبان انگلیسی از میان آن میگذرد. این دربارهی دولت ملی فارسیزبان و زبانها و گویشهای دیگر ایران هم صادق است، مگر آن که چون هندوستان زبان رسمی ایران هم انگلیسی شود. موضعی که برخی دربارهی دولت ملی میگیرند، تکرار کمدیِ همان مواضع تراژیک جمهوری اسلامی در مورد سازمانهای بینالمللی است که چون در سازمانهای بینالمللی ابرقدرتها حاکماند، پس نباید در آنها شرکت کرد. یا چون اقتصاد جهانی سرمایهدارانه است، باید از آن بُرید. میدانیم که نتیجهی چنین اقداماتی همانطور که والرشتاین پیشبینی کرده بود، شکلگیری نوفئودالیسم در ایران بود. در این که دولت ملی و در نهایت دولت باید به اشکال جدیدی از مدیریت تولید و توزیع تحول یابد شکی نیست، اما در این هم شکی نیست که این تحول در فرایندی بسیار طولانی رخ میدهد. فرایندی که هنوز الگوی مشخص (concrete) و نقشهی راه آن تعریف نشده و از تحول در روابط درونی و بیرونی دولت ملی آغاز میشود نه از انهدام آن. به عبارت دیگر جهش ممکن نیست، همانطور که سمیر امین معتقد است تا رسیدن به آرمانی که کمونیسم نامیدهاند دولت وجود خواهد داشت، و مسیر رهاییبخش در کشورهای پیرامونی، از تشکیل مثلث دولت-ملت-خلقها میگذرد (فروریزش سرمایهداری جهانی: برآمدن چپ رادیکال، نقد اقتصاد سیاسی). الگوی خاص تشکیل این مثلث در ایران و نقشهی راه آن را باید روشنفکران به دقت تعریف کنند و خودبهخود از «سوژگی فرودستان» سر نمیزند.
جهان اجتماعی کسانی که بر همارزی یا ارتباط افقی بین همهی جنبشها اصرار دارند، مانند انیمیشن «آقای خط» (La Linea) تکساحتی است. آنها اولا ساختارهای عمودی قدرت و ثروتی را که دولتها و شرکتها بهخصوص پس از جهانیشدن بهوجود آوردهاند و تشکیل هژمونی هزارتو و هزارلایهی استثماری را داده است، نادیده میگیرند؛ ثانیا بهصورت سادهانگارانهای فراموش میکنند از آنجا که خود نیازها سلسلهمراتب دارد (هرم مازلو) پس برآوردن آنها نیز بهاجبار سلسلهمراتب مییابد؛ ثالثا، برآوردن برخی نیازها منوط به برخی دیگر یا برقراری رابطهی عمودی بین آنها است؛ رابعا، رابطهی عمودی در هر جنبش و جامعهی بزرگ و کوچکی وجود دارد، مانند رابطهی بنگاه با شاغل، شهر و روستا، دموکراسی چند سطحی و غیره. پس نتیجهی اصرار به برقراری تنها ارتباط افقی بین جنبشها و پروژهها، یا تکهتکه کردن فئودالیِ آنها، دردی را دوا نمیکند که هیچ، تنها حافظ وضع موجود است.
سخنورانی ازین دست متکبرانه همهی اشکال زیسته و دانش همزیستی انسانها و جوامع را بهدور میریزند و با بازیهای زبانی و سرهمبندی (کلاژ) کردن نقل قولهایی شکستهبسته، بادکنکهای تخیل خود را برای نمایش و سرگرمی باد میکنند. بهطور مثال بهجای آن که به تعریف نوع فدرالیسم سازگار با شرایط ایران بکوشند، که اکنون یکی از وظایف مبرم روشنفکران در قبال خلقها برای توافق دربارهی سلسلهمراتب یک حکمرانی شایسته در دولت ملی است، به وجود دولت ملی حمله میکنند. یا بهجای کوشش برای تعریف رابطهی شایسته دولت ایران با اقتصاد جهانی، یا یک سیاست اجتماعی که شامل مواردی چون «کار شایسته»، مسکن اجتماعی و غیره برای تحقق حقوق زنان و جوانان باشد، دعوت به تخیل دربارهی شکلهای سیاسی بدیل دولت ملی برای برکشیدن فرودستان میکنند. گویا خودبهخود با انهدام دولت ملی، حقوق شهروندی محقق میشود. سخن کوتاه، در فرایندی که جنبش اجتماعی ایران اکنون میپیماید، سخنانی از قبیل آنچه آمد اگر تاثیری داشته باشد بردن جنبش چند گام به عقب و تداوم نوفئودالیسم موجود بهصورتی آشفتهتر و بحرانزاتر است. چون با گم کردن اهداف مشخصی که جنبش به آن نزدیک شده، در ابخرهی خیالپردازیهای خود، در عمل کارگزار حفظ تمام روابط مخرب عمودی و افقیِ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، و جغرافیایی یا فضایی موجود میگردند، چه در شکلبندی نوفئودال داخلی و چه سیطرهی جهانی سرمایهداری.
۲۶ آذر ۱۴۰۲