مصطفی محبکیا
حمله ی تروریستی در کرمان یکی از آن لحظات تراژیک و غمباری بود که تجربه کردیم. موجی از ابراز همدردی و تسلیت و محکومیت کشتار و ترور را به همراه داشت. اما عده ای نه ابراز همدردی که ابراز شادمانی کردند. این سوال پیش می آید که آیا بخش هایی از جامعه ایران دچار از خود بیگانگی شده است؟ چرا ترور مظلومانه ی شماری از هم وطنان مان برای عده ای تاثر و ترحم برانگیز نیست؟ در شرایطی به سر می بریم که از این دست پرسش ها فراوان هستند. مثلا چرا بخشی از جامعه نسبت به حمله¬ی وحشیانه ی اسراییل به غزه و کشتار بیش از 20 هزار غیرنظامی ابراز بی تفاوتی و یا حتی نسبت به اسراییل سمپاتی پیدا می کند؟ حتی چرا بعد از شکست تیم ملی عده ای ابراز شادی می کنند؟ آیا «مای ملی» ما در حال مخدوش شدن است؟ آیا خود آگاهی جمعی خود را از دست داده ایم؟
با بهره گیری از آرا عرفانی اگر ماده را نمود خفیف و لطیفی از روح بدانیم، می توان «انسان» را عالی ترین تبلور و تعین ماده در جهان در نظر گرفت که در اعماق دریای وجودش سرشار از بالقوه گی و استعداد برای شدن است. حتی خاطی ترین و پست ترین انسانها از گوهر “استعداد و شدن” برخوردارند و راه انابه و بازگشت برایشان همواره گشوده است. از این رو قتل هر نفسی می تواند بسیار غم انگیز و تراژیک باشد چرا که کشتن انسان، کشتن زندگی است، کشتن استعداد و شدن است. آنک ه در این لحظه ی تراژیک، ابراز شادمانی می کند، قطعا از ریشه های فطری و انسانی خویش فاصله گرفته و در نسبت خود با هستی و دیگری دچار سرگشتگی و بیگانگی شده است. شادمانی در لحظهی سوگناک و غم انگیز ناشی از ناآگاهی و ازخود بیگانگی است.
اما تنها با تحلیل های فلسفی نمی توان به این پرسشها پاسخ گفت. واقعیت این است که جامعه ایران در کشاکش یک نزاع قرار دارد. نزاع با حکومتی که زیست جهان انسان ایرانی را به مخاطره انداخته و معیشت و کرامتش را به یغما برده است. حکومتی که برای توجیه خود از تمام نماد های ملی و مذهبی سواستفاده و آنها را مبتذل و مخدوش کرده است. جامعه که هر اعتراضش با سرکوب مواجه شده، از هر همراهی با حکومت پرهیز می کند. حتی از هر کنشی که منجر به تایید ضمنی حکومت شود اجتناب دارد. حکومت نیز که از این امر واقف است تلاش می کند با تزویر و تبلیغات مرزهای وجودی خود را در نزدیک ترین حد از مرزهای اعتقادات مذهبی و منافع ملی نشان دهد. به طوری که هرکس خارج از مرزهای او شد، به راحتی از مرز های مذهبی و ملی نیز عبور کند. متاسفانه واقعیت این است که حاکمیت خود را چنان فربه نشان می دهد و در نقاطی خیمه می زند که فضای چندانی برای کنشگری و مبارزه داخل مرزهای ملی نباشد. جوری نشان می دهد که گویی مرزهای ملی و مرزهای حاکمیت منطبق بر یکدیگرند. مرز میان آنچه بیرون از حدود منافع ملی است و آنچه درون منافع حاکمیت است چنان باریک شده که هر گونه سهل انگاری و عدم توجه به پیچیدگی های سیاسی باعث فروغلتیدن به یکی از دو سو می شود. از کسانی که در مسیر مبارزه با وضع موجود به یکی از دو سو فروغلتیده اند فراوان می بینیم. چه شماری از اصلاح طلبان داخل که به آغوش حکومت فرو غلتیده اند و چه مهاجران سیاسی که با مشی براندازی به دامان دشمنان ایران افتاده اند.
از مردم عادی که زیر فشارهای متعدد زندگی قرار دارند چندان انتظاری نیست. اما از کنشگران سیاسی و جامعه روشنفکری بسیار انتظار می رود این ظرایف و دقایق را لحاظ کنند. اگر به تعریف مصطفی ملکیان، وظیفه روشنفکر را «تقریر حقیقت و تقلیل مرارت» بدانیم، اساسا کار روشنفکر همین تقریر ظرایف و دقایق کنش ملی و منطبق بر منافع ملی است تا با برساخت فضای سوم از مرارت این مردمی که میان دو سنگ آسیاب حاکمیت داخلی و دشمنان و براندازان خارجی درمانده اند بکاهد.
ادامه ی روند کنونی و سکوت و انفعال کنشگران و روشنفکران ملی و مذهبی و تن دادن به دوگانه ی مبتذل و خطرناکی که حاکمیت و براندازان برساخته اند، باعث هرچه مخدوش تر شدن مبانی اعتقادی و کم رنگ تر شدن مرزهای ملی می شود و روند از خودبیگانگی بخش های بیشتری از جامعه را تسریع خواهد کرد./ ایران فردا