انواعی از «گذار» در ادبیات سیاسی مطرح شده است اما از یک منظر میتوان آنها رابه دو دسته بزرگ تقسیم کرد: گذار «براندازانه» و گذار «تحولطلبانه»…
براندازی بدنبال «شکست» حکومت است و تحولطلبی بدنبال «تسلیم» حکومت. گذار تحولطلبانه آن چیزی است که در آفریقای جنوبی، لهستان، شیلی و… اتفاق افتاد.
در گذار تحولطلبانه، در هنگام تغییر موازنه قوا، هم بخش مهمی از نیروهای حکومت از جمله در بخش سرکوبش ریزش میکنند و هم یک جریان پراگماتیستی در درون سیستم (نه الزاما اصلاحطلب؛ البته اگر اصلاحطلب هم باشد چه بهتر، چون تفکرش هم تا حدی تغییر کرده است)، میپذیرد تسلیم جنبش اجتماعی و مطالبات مردم کشورش شود. آنها متوجه میشوند که دیگر توان ایستادن در برابر مخالفانشان را ندارند و یا مصلحت کشور، حکومت و یا حتی مصلحت شخص خودشان این است که تسلیم اراده مردم شوند…
چرا تفکیک این دو نوع گذار اهمیت راهبردی دارد؟ این دو رویکرد در عمل تا جایی با هم مشترکاند و آن اینکه تا موازنه قوا بین مردم و حکومت تغییر نکند، حکومت نه شکست میخورد و نه تسلیم میشود. بنابراین هر دو باید سعی کنند توازن قوا را با گسترش جنبش اجتماعی تغییر بدهند.
«فضای بینالملل» حوزههای مختلفی را در بر میگیرد: افکار عمومی، رسانه ها، نهادهای حقوق بشری، جامعه مدنی، احزاب، پارلمانها، دولتها و… .
بخشی از افراد و نیروهای اپوزیسیونِ خواهان تغییر، هم «خارجمحور» و هم «خارجیمحور» هستند. یعنی معتقدند جنبش باید از خارج سازماندهی و رهبری شود. همچنین در عمق تفکرشان برای دولتهای خارجی عاملیت اصلی و دست بالا را قائل هستند تا مردم داخل ایران.
برخی از افراد و رویکردها، به صورت برعکس، معتقدند خیابان و خارج کار زیادی نمیتوانند بکنند اما حکومت مثل شوروی دچار خودفروپاشی میشود.
تفکیک دو رویکرد براندازانه و تحولطلبانه از این نظر مهم است که مثلا وقتی بیست نفر فرضا پانصد نفر را گروگان گرفتهاند، یکبار شما قصدتان از ابتدا حمله و نابود کردن گروگانگیرها برای آزاد کردن گروگانهاست. اما یکبار شما بدنبال روش کم هزینهتری هستید که به گروگانها و محل گروگانگیری آسیب کمتری وارد شود. در این حالت در پی تسلیم کردن تعداد بیشتری از گروگانگیرها و پایان مسالمت آمیزتر ماجرا هستید. در این دو رویکرد شما با دو نحوه برخورد مختلف با معضل و حل بحران روبرو میشوید.
در برخورد تحولطلبانه سعی میکنید فضا را دو قطبی نکنید و تا حد امکان درون حکومت را رصد میکنید و ریزش درون حکومت، به خصوص نیروی سرکوبگر و نظامیاش و نیز تاثیرگذاری پراگماتیستها هم برایتان اهمیت دارد. این به آن معنا نیست که تغییرات درون حکومت اصالت داشته باشد. اصالت در همه حال با خیابان و جنبش اجتماعی است، اما تغییرات درون حکومت نیز تسهیلگر و کمک کننده است.
دولتهای خارجی هیچ موقع از منافع خودشان برای تغییر در کشور دیگر صرف نظر نمیکنند. اما وقتی یک جنبش اجتماعی توانست قدرتمند و بر موازنه قوا موثر شود، آنگاه دولتهای خارجی هم رویش حساب میکنند و وارد معادله و محاسبه منافع خودشان خواهند کرد.
یک مثال متأخر از ایجاد مزاحمتِ رویکردهای براندازانه برای رویکرد تحولطلبانه بزنم: آقای حسین مرتضوی زنجانی رئیس زندانهای مهم اوین و گوهردشت در دوران اعدامهای 67 به کلاب هاوس آمد و گفت…
گفتگوی رضا علیجانی با برنامه گفتمان (مهدی نخل احمدی)
https://t.me/rezaalijani41