این روزها مناظره ایی دست به دست میچرخد که با شرکت مهدی نصیری، محمد مهاجری و جهانبخش محبی نیاست. هر کس میخواهد بفهمد الان جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای کجا ایستاده باید این مناظره را نگاه کند.
مهدی نصیری که در کیهان بعدن به دستور خامنه ای با حسین شریعتمداری جایگزین میشود صدایی است از درون و اعماق این حکومت. بقیه هم کارشان در این مناظره دستمال کشیدن به بیضه خامنه ای است. اتفاقن این مناظره حال زار رهبر جمهوری اسلامی را برملا میکند.
۱. جمهوری اسلامی همیشه دو جناح مخالف هم داشته است. از بدو تولدش با اختلاف به دنیا آمد. این چیز عجیبی نیست. اختلاف خمینی با بازرگان و بنی صدر. اختلاف رفسنجانی در دوران صدراتش. اختلاف بزرگ دوران دوم خرداد و اصلاح طلب و اصولگرا و غیره. به نظر من در دو تا ایستگاه فرق اختلافات درونی حاکمیت این است که پای مردم مستقیمن وسط است. یکی دوران اصلاحات است که مردم از فرصت دو خرداد استفاده میکنند اعتراضشان را نشان بدهند و جنبش سرنگونی در این فرصت متولد میشود. یکی اختلافات الان هست که درست عکس دو خرداد، اینبار حکومت است که مستقیمن زیر ضربات خرد کننده انقلاب مهسا وارد دور جدیدی از اختلافات شده است.
۲. الان محور اختلاف به هیچ عنوان دیگر اصلاح نظام نیست. حتی در دوران روحانی هم هنوز زمزمه هایی شنیده میشد. الان اختلاف بر سر تغییر نظام جمهوری اسلامی در بالا و تعیین تکلیف موقعیت خود شخص خامنه ای است. شما اصلن دو سال پیش تصور هم نمیکردی که بشود افراد این حکومت مناظره بگذارند و خامنه ای را دیکتاتور خطاب کنند و بگویند ولایت فقیه بیخود است! علت اینکه الان این ممکن شده، هراس از شبحی است که انقلاب با شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتور بالای سر این حکومت گذاشته است. مناظره با این شروع میشود که کی مدافع خامنه ای و کی مخالفش هست! بعد به کسی که مخالفش هست و از خودشان هم هست میگویند اگر تو انقدر مخالفی چرا اسلحه دستت نمیگیری جمهوری اسلامی را سرنگون کنی؟ شما فقط این را به خاطر بیاورید که این مناظره در تی وی ایران اینترنشنال و یادش گرامی باد رسانه دربار در خارج کشور نیست. این مناظره های پیشا انتخاباتی درون حکومتی است. مهدی نصیری شانه بالا می اندازد و میگوید چرا اسلحه بگیرم دستم نظام خودش داره خودش را براندازی میکنه. از گفتمان کلان این حکومت دیگه هیچی نمونده. نه اسلامتون مونده، استقلالتون را هم که به روسیه باختید اینم از اسرائیل که دیگه بعد از غزه غلاف کردید. مهدی نصیری به نقل از اسرار درون نظام میگوید میدونید فرماندهان سپاه و مقامات امنیتی از چی در این بحران غزه میترسیدند؟ کافی بود اسرائیل دو روز برق تهران را قطع کنه، مشکل دیگه اسرائیل نبود. منظورش این است تهران قیام میکرد!
مناظره آن وقت میرود سر اینکه فردای بدون جمهوری اسلامی چگونه فردایی است!!
حتی مدافع ماندن جمهوری اسلامی تصورش از فردای ایران اینی نیست که الان هست. حتی مدافع خامنه ای در این مناظره دارد در باره مشکل بحران رهبری در این نظام فکر میکند. بعد جالب است انقدر شیر تو شیر است که اصولگرای مدافع خامنه ای به مهدی نصیری میگوید تو سایبری هستی وگرنه چرا تو را نمیگیرند. یعنی شما فکرش را بکن، مدافع خامنه ای قبول کرده که الان حتی وزارت اطلاعات و مقامات امنیتی آدم در جامعه راه می اندازند که علیه رهبرشان و برای سرنگونی حکومتشان حرف بزند!! یعنی شما حتی در شک اینها وضع واویلای حاکمیت را می بینی.
۳.به نظر من مهم نیست مهدی نصیری کی هست یا نیست. ایشان یک فرد است. مهم این است مضمون اختلاف درونی این حکومت قشنگ بی پرده سر رفتن و ماندن است. یعنی الان سرنگونی طلبی و براندازی، شده گفتمان درون چهارچوب خود حاکمیت. به جای اصلاح طلبی الان شما براندازی درون حکومت داری! این حقیقت آنوقت تبعات دارد.
۴. وجود یک قشری درون حاکمیت که معتقد است باید جمهوری اسلامی کلهم برود، یک افقی جلو صحنه سیاسی میگذارد. این یک نوع خاصی از براندازی در بالاست. مثل دو خرداد که افق جلو جامعه گذاشت. همچون پرچمی اما قبل از مردم، باعث صدا کردن دولتهای غربی، ارتجاع منطقه و کسانی میشود که ترجیحشان این است از بالا و کنترل شده این نظام را تغییر بدهند تا از پایین و با دخالت مردم. همانها که استاد مهندسی کودتاها و انقلابات مخملی در جهانند.
۵. وقتی اختلاف سر ماندن و نماندن حکومت باشد، ظرفیت این را دارد به سرعت از هر دو طرف نظامی بشود. چون شما با کسی که میخواهد شما را بیندازد دیالوگی نداری بکنی. یا زورش میرسد یا تو زورت میرسد. دور و بر انتخابات این فضا تشدید و چه بسا تصفیه حسابهای خونین درونی رخ بدهد. از همین رو ما گفتیم واقعه کرمان بی ارتباط با این مسئله نیست چون کار خودشان بود.
۶.در این مناظره به وضوح هر دو طرف وجود اپوزیسیون راست را به عنوان طرف حساب میپذیرند. هر دو طرف میگویند بابا مجاهدین که هیچی! مشروطه خواه سلطنت طلب ولی برای هر دو طرف قابل اعتبار محسوب میشود. نفس وجود صدایی درون حکومت که میگوید جمهوری اسلامی باید برود، پل مشترکی میشود با اپوزیسیون راست. اپوزیسیون راست هنوز وضع نابسامانی دارد. رضا پهلوی تفوق ندارد. وجود این جناح همفکر با اپوزیسیون راست درون حکومت که یک براندازی کنترل شده میخواهد باعث شکل گیری و چیدمان جدید در بیرون هم میشود. از تلفیق راستهای بیرون و این جناح درون حکومت یک بدیل سومی شکل خواهد گرفت. بدیلی که نه سلطنت طلب است و نه به جمهوری اسلامی متصل است. اسلامی نیست. طرفدار آمریکا و اسرائیل است. مخالف حجاب اجباری است. دهها قدم از بن سلمانیسم جلوتر است. اما ساختار نظامی امنیتی حکومت را به عنوان پس انداز ساختار آتی با خودش میبرد.
۷. آیا مردم در این روند نقشی دارند؟ به ان میپیوندند؟ به ان دست رد میزنند؟ همه چیز در گرو ارزیابی موقعیت اسف بار چپ کنونی است. مردم اگر امیدی به این نداشته باشند که چقدر میتوانند پیشروی بکنند، ممکن است به همین مطالباتی که به کرسی نشاندند رضایت بدهند. مردم ایران خسته اند. ۴۵ سال مبارزه خونین. در عین حال نبود حزب چپ درست حسابی عاقل با قدرت و همبسته و منسجم و قوی در جلو صحنه باعث تغییر گرایش مردم میشود. در هر جامعه ای چپ حضور نداشته باشد، مردم معطل نمیشوند. راه حل راست تفوق پیدا میکند. جالب این است که در خود این مناظره در این باره یعنی وضعیت کنونی اپوزیسیون حرف میزنند و واقفند. اگر امیدی وجود داشته باشد اینکه فضایی فراهم شده چپی جدید عروج کند که توان ماندن در صحنه و تاثیرگذاری روی افق مردم را داشته باشد. این شانس و احتمال وجود دارد.
پ.ن: آدم از خودش میپرسد خب این تلویزیون من و تو بسته شد، نمونه داخل کشوری اش با این مناظره ها راه افتاده است! پدیده جالبی است.
فیسبوک نویسنده