رایج ترین تحلیل از برنامه و هدف عملیات تروریستی هولناک حماس در اسراییل در روز هفتم اکتبر این است که حماس روی کل موجودیت خود ریسک کرد تا مساله فلسطین را که میرفت لابلای پیمان ابراهیم و معامله جدید دولتهای عرب و اسراییل مسخ و مثله شود در صدر مسایل منطقه و جهان قرار دهد. ایا حماس به این هدف رسید ؟ نتیجه این محاسبه اکنون در مقابل چشم همگان است. مساله فلسطین و “حقیقت الاقصی” به فراز مسایل جهانی صعود کرد , اما همراه با تصاویری جانخراش از غزه ویران , جنازه کودکان, کشته شدن هزاران فلسطینی و حماسی که از نفس افتاده و ارابه ویرانگر و قتالی که بی رحمانه پیش می راند. سوال این است آیا آن ادعا و هدف حماس ارزش دادن یک چنین هزینه هنگفت وهولناک و قابل پیش بینی را داشت؟ . پاسخ خود حماس قطعا مثبت است . اما این سوالی است که بیش از همه مقابل مردم و روشنفکران فلسطین قرار دارد . باید دید فلسطینی ها در این باره چگونه می اندیشند .با تجربیات و اشتباهات مشابهی که در جنگهای پیشین و ازدست رفتن سرزمینهای خود داشتند .
اکنون چه فکر می کنند ؟ به همان معادله قدیمی خریدن لعن و نفرین برای اسراییل به قیمت از دست دادن سرزمین , معادله قدیمی و دلخواه اسراییل . دست آورد آنها از این عملیات حماس و پاسخ سهمگین اسراییل در این جنگ چیست. اصولا ارزش گذاری آنها برای سنجش دست آوردها کدام است ؟
جواب هایی که اغلب به گوش می رسد همه آشناست , اینکه مقاومت فلسطین زنده و مستدام است , اینکه چهره تجاوز گرایانه اسراییل بار دیگرآشکار گشته است , اینکه افسانه ضربه نا پذیری اسراییل خدشه دار شده است ؟ بیگمان حماس و حامیانش با چنین معیارهایی کار خود را ارزیابی میکنند و خود را در این واقعه و نتایج آن موفق و پیروز می شمارند و ما این ارزیابی ها را با صراحت و قاطعیت بیشتر از زبان حکومت اسلامی می شنویم . منتها با یک تفاوت اساسی با معیار های اولیه جنبش فلسطین پیش از آنکه در متن جنبش اسلامی استحاله پیدا کند.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی همه این باصطلاح ارزشها را نه از منظر منافع و آرمانهای فلسطینیان بلکه از زاویه اهداف خود یعنی توسعه نفوذ اسلام سیاسی می بیند . و واقعیت هم جز این نیست که حاصل اصلی عمل حماس و بخصوص واکنش بربرمنشانه اسراییل محرک بزرگی بود برای برانگیختن همدلی و همبستگی افکار عمومی جهان از یک سو و بسیج جبهه ها و جنبش های اسلامی که زیر نفوذ جمهوری اسلامی هستند .یعنی هفتم اکتبر نام فلسطین را در افکار عمومی جهان زنده کرد اما همزمان مقدرات و سرنوشت آن را بیش از پیش به مقدرات و اراده حکومت اسلامی و موقعیت کلی “محور مقاومت اسلامی” گره زد. .
حماس در هفتم اکتبر خود رافقط قربانی بالا رفتن نام فلسطین نکرد , بلکه بیش از آن و موثرتر از آن به بر افراشته شدن پرچم جنبش اسلامی کمک کرد . از جنگ غزه , نام فلسطین در جهان طنین انداز شد و در منطقه جنبش اسلامی پرو بال گرفت . این رویداد محرکی شد که پاره های مختلف جنبش اسلامی مانند حشدالشعبی در عراق , حوثی ها در یمن و حزب الله در لبنان عرض اندام کنند و خود را در موضع حق قراردهند . هر چه این جنبش ها بیشتر فعال بشوند , مساله خاص فلسطین بیشتر در درون گفتمان عام اسلامی مضمحل می شود. جنگ بزرگ ,طبیعت جنگ کوچک را تعیین می کند. جمهوری اسلامی خوش شانس است که پس از دادن هزینه های زیاد نهایتا توانست , مساله فلسطین را بعنوان یک منبع مشروعیت بخش روی خط جریان اسلامی بیندازد ووارد قلمرو هژمونی خودش بکند .
جنگ غزه اکنون بیش از آنکه نمایشگر مقاومت فلسطینی باشد نماینده محلی جبهه بزرگتری است بنام جنبش َ/ دولت اسلامی . ماهیت رویارویی سراسری کنونی در منطقه را نه غزه و چیزی بنام آرمان فلسطین بلکه خواست و اراده صف آرایی بزرگتری تعیین می کند که جمهوری اسلامی در راس آن نشسته و رویای تحقق تکثیرخلافت اسلامی را در کل قلمرو اسلامی انتظار می کشد. هدف اصلی صف آرایی جنبش اسلامی در برابر هژمونی آمریکا و اقتدار دولت های متحد آن تکثیر خلافت اسلامی در منطقه است. آماده ترین داوطب ها در لبنان , عراق , یمن به صف ایستاده اند و نقدا همه شان پایی هم در قدرت سیاسی دارند . و حماس نیز با فرض بعید تشکیل دولت فلسطین در چشم اندازمنطقه , چیزی در شمار همین نوع دولت هاست.
فیسبوک نویسنده