جنگ تمام عیار، کانونهای تخاصم، یارگیری و حاشیه‌ها!

رستم شجاعی مقدم

جنگ به عنوان پدیده تلخ اجتماعی ریشه در کاستی‌ها و نیازهای انسان و جوامع انسانی دارد و زمانی آغاز میشود که عقلانیت به بن بست می‌رسد، اما هر جا که دامنه و‌ عمق تعارضات گسترده و عمیق باشند رسیدن به مصالحه دشوارتر و مستلزم مساعی بیشتر خواهد بود و چه بسا غیر قابل دسترس میشود.

آنچه در جهان امروز ما می‌گذرد، گستره‌ای از تعارض و منازعه قدرتهای منطقه‌ای و جهانی است که ارزیابی آینده را دچار چالش کرده است.

از میان جبهه‌های درگیر در منازعه به نظر می‌رسد دو کانون جنگ واقعی وجود دارد که آشتی ناپذیر نشان می‌دهند، پیرامون این کانونها سایر بازیگران هر کدام سطحی از منافع، تعارضات یا ذهنیات خود را دنبال میکنند.

دو کانون جنگ آشتی ناپذیر کنونی عبارتند از:
الف) جنگ روسیه علیه اوکراین
ب) جنگ اسراییل با حکومت کنونی ایران( نه با کشور ایران)

ویژگیهایی که جنگها را آشتی ناپذیر میکنند:
۱- تعارض هویتی و حیثیتی در میان دو جبهه که با تعارض در منافع حیاتی رهبران همراهی میشود.
۲- تعارض ایدئولوژی‌ها که از جانب نهادهای ذینفع از قبیل رهبران مذهبی، سنت‌گرایان، مداحان، داروغه‌های مذهبی و خرافه‌گرایان پشتیبانی و تقدیس میشود.

این دو ویژگی جنگها را جنبه حیثیتی و هویتی می‌بخشد، صلح به عنوان پدیده‌ای محکوم و مذموم معرفی میشود و صلح طلبان به عنوان خائنان مهدورالدم منکوب و مورد غضب قرار می‌گیرند.

رهبران مذهبی تنها زمانی که خود را در معرض شکست محتوم و نزدیک می‌بینند حداکثر به توقف موقت جنگ (نه پایان جنگ یا پذیرش صلح) رضایت خواهند داد، این نوع آتش بس برای تجدید قوا یا خرید زمان بوده و هرگز به معنی پایان جنگ نخواهد بود.

اکنون در کانون اول جنگ (روسیه و اوکراین) دو‌ ایدئولوژی لیبرال دمکراسی و کمونیسم استالینی رو در روی هم دال مرکزی جنگ هستند، پیرامون این دال مرکزی قدرتهای جهانی در حدی که می‌توانند آشکارا و غیر آن در پرده هر کدام جبهه‌های مورد علاقه خود را ساپورت میکنند.

پوتین خوب میداند که به نظم و نظام بین‌الملل که لیبرال دمکراسی در آن پیشتاز است حمله کرده است و البته اگر ببازد هویت وجودی کمونیسم را باخته است، در طرف دیگر غرب نیز به خوبی آگاه است که اگر به پوتین امتیاز دایمی و پذیرفته شده اعطا کند بسیار بد باخته است.

در جبهه اسراییل و حکومت ایران دو‌ ایدئولوژی یهود (صهیون) با آرمان احیای دولت افسانه‌ای سلیمان و ایدئولوژی عربی متولد ایران با شعار  احیای خلافت جهانی …. دال مرکزی جنگ را تأسیس کرده‌اند.

پیرامون این جبهه نیز از جانب اسراییل قدرتهای غربی و منطقه‌ای و از جانب حکومت ایران گروههای وابسته عربی دو جبهه را ساپورت میکنند.

در این جبهه نیز سازش هر یک از طرفین مساوی زمین نهادن عصای مشروعیت و باختن حیثیت و هویت وجودی خواهد بود.
(شباهت‌هایی غیر قابل انکار میان دو کانون اوکراین و خاورمیانه وجود دارد که مجال خود را می‌طلبد)
گرچه دامنه درگیریها و تعارضات پیرامون این جبهه ها تقریبا گسترده است اما بازیگران موثر جهانی میدانند که دلیلی برای ورود تمام عیار و یا گسترش کنترل نشده جنگ به همه عرصه ها ندارند.

حتی تعارضات کره شمالی با غرب میتواند به مصالحه منجر شود، چرا که برداشتن دلایل  نگرانی کره شمالی میتواند آرامش را تامین کند.
منازعه چین و آمریکا به عنوان دو کشور بزرگ نیز به مصالح و‌ منافع همدیگر گره خورده است و چه بسا ملاحظه این مقتضیات منجر به مصالحه گردد.

در مورد تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز جوامع امروزی و به طور کلی انسان عصر ما به سمت وحدت نظری در مطالبه امنیت، حقوق اساسی و رفاه پیش میرود و از همین منظر عقلای جوامع بر دولتهای متعهد فشار ضد جنگ و به نفع سازش وارد میکنند(رهبران و دولتهای ایدئولوژیک تعهدی به خواست‌های ملتها و نخبگان خود ندارند).

با این اوصاف وقوع جنگ جهانی تمام عیار منتفی است و بالاخره نظم جهانی آینده با مهار کانونهای ایدئولوژیک و پذیرش هژمون گفتمانی به آرامشی بلند مدت منتهی خواهد شد.

در این منازعه بخت لیبرال دمکراسی به دلیل جذابیت ایدالهای آن و پاسخگویی بیشتر به نیازهای انسانی به مراتب بیشتر است!