آن روز بزرگ کدامین هنگم خواهد رسید؟

بار دیگر پیکر جوانی بر دار شد . جوانی که چشمانی زلال و لبریز از شادی داشت .سیمائی محجوب با قامتی کشیده.چشمانی که راه برتو می بست عاطفه ای نا شناخته را در تو جاری می ساخت. چونان عاطفه پدری به فرزند جوان خویش.
دیروز در سکوت یک ملت که در این چهل و اندی سال حکومت اسلامی بقدری کشتار و حوادث هولناک دیده که دیگر هیچ جنایتی روح ویران گشته آنها را به تالم واعتراض بر نمی انگیزد!غریبانه بخاک غلطید و بخاک سپرده شد. جوانی که جرمش ستایش زندگی بود و آزادی خواهی.
دیروز مادری که دیگر توان مویه کردن نداشت با نگاهی غمگین ترو درمانده ترازفرزند، شاهد راحت شدن پسر جوان ورعنایش از بار فشار شکنجه ودرد وارد شده از دست حکومتیان بود. مادری که روزهای متمادی فریاد کشید و جهانی را بتظلم خواهی فرا خواند .از بیماری روحی فرزندش گفت ،از شکنجه وحکم نا عادلانه قاضیان گفت . از قاتلانی بنام قاضی که زنده یاد ” نوید افکاری” در حقشان گفت با حلقه داری بر دست بر مسند قضا نشسته بدنبال گردن های سرکشی می گردند که سر از اطاعت دیوانه ای خود شیفته که از زبان خدا حکم بر قتل عام و جنگ وخون ریزی می د هد سر باز می زنند.
دیروز باز مادری مویه کنان دست در دست مادرانی نهاد که چون اوغم کشته شدن و بر دار رفتن فرزندن خود دارند. همراه شد با مادری پیر بنام گوهر عشقی که دیگر توان ایستادن بهمراه دیگر مادران دربرابر درب زندان در وی نیست. مادری که در هشتاد سالگی حجاب از سر بر گرفته با عکس فرزندش ،عکس دیگر اعدامیان که بدور خود چیده فریاد می زند ” فرزندان مارا به چه جرمی چنان وحشیانه می کشید “ننگت باد! مرگ بر تو خامنه ای !”
دریغ ودرد که زخم خنجرنشسته بر پیکر این ملت چنان کاری و عمیق است که در حال حاضر به چیزی جز التیام بخشیدن بر زخم های خود که روزانه این حکومت بر تن نحیف شده ملت می زند. دم در کشیدن بخاطر حراست از همان ته مانده زندگی خود و فرزندانشان، به گوشه ای نشسته،با نفرتی روز افزون روز رستاخیز بزرگی راکه دور نیست انتظار می کشند.
در زندگی ملت ها زمان هائی معینی وجود دارد که روح اجتماعی زیر بار فشار زندگی ؛سرکوب دائم ،حضور گسترده نظامیان تا بن دندان مسلح،خشونت حیوانی حکومت با توسل به لشگری از لمپن ها ،لات های کف خیابانی ،قوادان و افراد بی هویت، تربیت شده در زیر دست اراذل و اوباش سخت ضربه می خورد و بیحسی بر وجودش مستولی می گردد.زمانی که حکومت های فاشیستی نقاب از چهره برمی دارند.کوچکترین اعتراض مردم را با شدید ترین وجه پاسخ می دهند. بخاکشان می کشانند تا مردم دست از خواسته های خود بکشند! اراده ،هویت فردی و گروهی و نهایت امید خود را از دست بدهند! قبول کنند که مقاومت و ایستادگی در مقابل چنین نیروئی ممکن نیست.
چنین نسق کشی از جوانان جنبش مهسا چشم زهر گرفتن از عموم ملت است. ترسانیدن و رساندن مردم به جائی که تن به وضعیت موجود بسپارند و دعا کنند که وضغ بد تر از این نشود و منتهای آرزویشان حفظ وضع موجود باشند. زمانی ! باید تا کاسه صبر توام با ترس ملت در سایه مبارزان وطن سر ریز شود،نسل جوان در یک هم گرائی عمومی برای پایان دادن به وضعیت تلخ وبی چشم انداز خویش و ساختن آینده روشن بپا خیزد و در جنبشی بزرگتر و فرا گیرتر که همگامی اکثریت جامعه را با خود خواهد داشت طومار حکومت را در هم نوردد.من بفرا رسیدن چنین روز خجسته ای ایمان دارم چه باشم یا نباشم.
جوانی که در میان بهت واندوه توام با سکوت یک ملت در تجمعی اندک! بخاک سپرده شد چشمانی غمگین ، به معصومیت چشم یک کودک داشت. چشمانی که تا روز داد خواهی بسته نخواهند شد
!ابوالفضل محققی

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»