«هابز» معتقد است وضع طبیعی بشر وضع دائمی جنگ همه با همه است؛ ولی بشر با به کارگیری عقل و تشکیل جامعه سیاسی میتواند، بر وضعیت جنگ همه با همه فائق آید تا مسائل و اختلافات بشری را از مسیر دیپلماتیک و گفتگو حل کند نه جنگ؛ اما آیا جامعه سیاسی در خاورمیانه شکل نگرفته که ناگهان یک روز صبح که برمیخیزی، میبینی گویی همه با همه در این منطقه در جنگ هستند؟ به طور نمونه در یک ۲۴ ساعت در این منطقه، حوثیها به یک کشتی باربری آمریکا در دریای سرخ، اسرائیل علاوه بر حملات غزه، به منطقه بوکمال سوریه و مواضع سپاه قدس، به مواضعی در لبنان و به نزدیکی فرودگاه حلب، سپاه پاسداران به کردستان عراق و سوریه، ترکیه به کردهای سوریه و نیروی مقاومت عراق به اربیل کردستان حمله کردهاند!
میتوان اذعان کرد که جامعه سیاسی در این منطقه شکل گرفته و دولت – ملتها پس از جنگ جهانی دوم و چند پاره شدن امپراطوری عثمانی ساختاربندی شدهاند؛ اما همزمان با آن نیز یک جامعه سیاسی بر ابتنای هویت دینی و یک امت (امت در ادبیات دینی، مقابل ملت است) تاسیس شد که تمام پیروان یک دین را در سراسر دنیا شامل میشود و مطابق باورهایش در متون عهد عتیق تمام رویدادهای بزرگ تاریخ بشر، حول حیات اجتماعی این امت رخ داده است، نگاهی که مورد انتقاد شدید متفکرانی چون «ولتر» بود.
ولتر منتقد این نوع تاریخ نگاری است که ماهیت ۴ امپراطوری بزرگ جهان را در نسبت ساکنان فلسطین (یهودیان) معنا میبخشد. «پادشاهان بابل برای تنبیه آنها، پادشاهی هخامنشی برای بازگرداندن آنها به سرزمین خویش، پیروزی اسکندر بر پارسیان برای فعالیت اقتصادی آنها در اسکندریه و ملحق ساختن یهودا به امپراطوری روم برای اندرز آنها بوده و دست آخر عربها و ترکها نیز برای این پا به جهان گذاردهاند که این مردمان را اندرز دهند.»
این تفکر امت باوری با پشتوانههای محوریت بودن تاریخی وقتی خود را در قالب یک دولت- ملت در میان سرزمینهایی که اکنون در دست عربهای مسلمان است، ظاهر میشود، علاوه بر دامن زدن به اختلافات سرزمینی بین مدعیان تاریخی و مالکان کنونی آن، ماهیتاً نوعی ناسازگاری درونی داشت که در تعاریف دولت- ملت نمیگنجید و صهیونیست های افراطی معتقد بر فرارفتن از مرزهای تأسیسی این دولت – ملت بودند؛ چون اساساً دولت- ملت تعریفی مدرن است در مرزهای سرزمینی مشخص و امت تعریفی الاهیاتی است، برای تمام پیروان یک دین به طور فراسرزمینی.
این یک سوی ماجرا است، در دیگر سوی آن شکلگیری یک حکومت دینی با محوریت تفکر شیعی در ایران در منطقه خاورمیانه است که رهبران آن نظریه امت و امامت را تئوریزه میکردند. آنها نیز در ماهیت، دو شباهت با دولت – ملت تازه تاسیس در سرزمین فلسطین داشتند. نخست اینکه معتقد به امت واحد اسلامی بودند و دیگری اینکه خود را با توجه به تفکر شیعی، محوریت تاریخ و تعیین کننده رویدادهای پایان تاریخ میدانستند. بدیهی است، حکومتی که چنین مشروعیت و حقانیت تاریخی برای خویش قائل است و بر ابتنای تفکر امت و امامت شکل گرفته است، مرزهای نظریه دولت- ملت را در هم شکند و خویش را مجاز ببیند که گروههای مختلفی را در کشورهای دیگر مسلح کند که اعتقادی به مفهوم دولت- ملت نداشته، خود را امت واحد پندارند و تمامیت ارضی را به رسمیت نشناسند و حتی فراتر از قوانین حاکمیتی سرزمین خود نیز هر هدفی را در هر کجا برای حملات خویش مشروع تلقی کنند. چهار کشوری که حداقل جمعیت شیعی منسجمی در آن ساکن هستند، جولانگه گروههای مسلحی شده است که حریم کشورهای خویش را نیز شکستهاند و وضعیتی شبیه وضع طبیعی جنگ همه با همه را برای کشورهای خویش نیز ایجاد کردهاند که به راحتی هدف حمله دیگر کشورها نیز قرار میگیرند و دولتهای آنها مستاصل از حفظ تمامیت ارضی و حل بحرانهای ناشی از آن شده اند.
در دنیای مدرن که بشر تصمیم گرفته مبتنی بر قرارداد اجتماعی، مسائل ملی و بینالمللی خویش را حل و فصل کند، نمیتوان با عاریت گرفتن از مفاهیم دینی متناسب با اعصار پیشین و به انحصار درآوردن تاریخ بشری و خودمحور پنداری در آن، منطقه و حتی جهان را به آشوب و تنش کشاند و نسلهایی را تباه کرد. لازمه پایان دادن به این وضعیت بحرانی بازگشتن به مرزهای عقلانیت بشری و تفاهمهای مبتنی بر قرارداد اجتماعی است تا در دو سوی آن، تفکرات و باورهای مخربی که صلح و ثبات خاورمیانه را بر هم زده، جای خود را به التزام واقعی به موازین دولت- ملت و به رسمیت شناختن تمامیتهای ارضی بدهد و بطور حتم هیچ راهی جز صلحی پایدار که اکثریت ملل برآن توافق دارند، نیست؛ چون نمیتوان در وضعیت آشوب زده جنگ همه با همه درحالیکه هرگروه مسلح و هر دولتی به خود اجازه میدهد به هرهدفی در درون یا فراسوی مرزهایش حمله کند، انتظار امنیت داشت.