همبستگی اجتماعی و گذار به دموکراسی پایدار

در یک تعریف ساده همبستگی اجتماعی شامل ایجاد ارزشها و هنجارهای مشترک است و نابرابریهای اجتماعی از جمله ثروت و درآمد و فرصت را کاهش داده یعنی با ایجاد فرصت های برابر در اکثر شئون اجتماعی بصورت کلی مردم را قادر می سازد تا احساس کنند آنان همگی اعضای یک اجتماع بوده، در فضای مشترک حضور دارند و با چالش های مشترک مواجه هستند.

از نگاه امیل دورکیم از روشنفکران و اندیشمندان علوم اجتماعی عصر روشنگری همبستگی اجتماعی دارای ماهیتی جامعه شناختی است. از نظر او یکی از عناصر تشکیل دهنده یکپارچگی و همبستگی اجتماعی عمل و روابط اعضای یک گروه با همدیگر است. یعنی به موازات تکامل جامعه در جهت تمایز اجتماعی، فرآیند کثرت گرایی فرهنگی رخ می دهد و رفته رفته هرچه افراد از آزادی عمل بیشتری برای شکل دادن به افکارشان برخوردار می شوند دامنه فرهنگ مشترکشان کاهش می یابد. دورکیم استدلال می کند تقسیم کار به تدریج پایه ی به هم پیوستگی اجتماعی می شود و با گسترش تقسیم کار مردم بیش از پیش به یکدیگر وابسته می شوند. او معتقد بود که در فرآیند تقسیم کار است که جامعه می تواند پیوسته و نهایتا به آرامش و تعادل دست یابد. چنین جامعه ی بهنجار و طبیعی است زیرا انسجام و ثبات دارد. اما چه نشانه های وجود دارد که ثابت کند یک جامعه به چنین فرآیند و رشد و آگاهی رسیده است؟

جمیز لویس می گوید:

اعمال انسان ها بهترین تفسیر افکار آنهاست. چند نمونه از بروز و نمود عمل اجتماعی مشترک مردم ایران در تاریخ معاصر شواهدی دال بر نوعی همبستگی اجتماعی و تمرین آن و نیز بجهت ایجاد و ثبات دمکراسی وجود دارد اما هیچگاه به دلایل و علل آشکار و پنهان نتوانست منجر به ایجاد فرهنگ مشترک برای چنین جامعه ی متکثری شود! در مسئله توتون و تنباکو مردم نخستین اراده خود را برای تحقق این امر نشان دادند اما چون اکثرا ناآگاه بودند رهبری چنین کارزاری را روحانیت با تحریک تعدادی روشنفکر و البته روسها به انجام رساندند. اوج همبستگی اجتماعی مردم ایران در انقلاب مشروطه به ملثه ظهور رسید. در 15 خرداد 1342 و انقلاب 57 بار دگر مردم در قالب گروههای اجتماعی و سیاسی مختلف، متنوع و متکثر این امر اجتماعی مهم را تکرار کردند. چنانکه پیداست همبستگی اجتماعی در همه نمونه های ذکر شده بنا به ضرورت های تاریخی و با فاصله زیاد زمانی و به عاملیت نخبگان صورت پذیرفته است و هیچگاه بطور پیوسته و مداوم به بخشی از فرهنگ اجتماعی و سیاسی مردم (عام) تبدیل نشد.

در بسیاری از آثار و نوشته های بزرگان تاریخ معاصر به آسیب شناسی در این ارتباط پرداخته شده و اینجا بیشتر به اهمیت موضوع تاکید می شود.

برای مثال آبراهامیان در کتاب تاریخ ایران بین دو انقلاب ایران را چونان موزائیک های رنگارنگی عنوان می کند که یک دست شدن و یکپارچگی آن را حتی در تفاهم 3 فرد برای انجام عملی مشترک دشوار و امکان ناپذیر می داند اگر چه ممکن است مطلوب ایشان بیشتر از دیدگاه گفتمان قدرت (متمرکز) برای این جامعه با چنین ویژگی های باشد. ایجاد و توسعه ی نهادهای مدنی- صنفی می تواند ضمن شکل دادن مناسبات جدید میان مردم و دولت ها برای از میان برداشتن موانع فرهنگی سابق بستری مناسب جهت همبستگی اجتماعی و تمرین و رسیدن به فرهنگ ثابت برای کنش های اجتماعی به موقع باشد.

در روزهای اخیر شاهد آغاز دور تازه ای از اعتراضات کشاورزان در اتحادیه اروپا بودیم. همه خیابانها و اتوبان های این کشورها با وسایل و ادوات کشاورزی نظیر تراکتور تسخیر شد اگرچه نمی توان وقوع چند حادثه هیجانی و نابهنجار پیش بینی و از آن جلوگیری کرد اما در مجموع مدنیت و احترام به قانون در همه این اعتراضات چه از سوی کشاورزان چه دولت نمایان بود و قطعا با دادن امتیازاتی از سوی دولتها این کارزار به نفع کشاورزان و بدون کمترین خشونت و هزینه برای دو طرف به پایان خواهد رسید.

در اینجا از فرصت استفاده می کنم و اشاره ای به یکی از مهم ترین کنش های مدنی و صنفی معلمان که نمودی از همبستگی اجتماعی بود می کنم؛

 #مجمع_عمومی_معلمان_سنندج در تاریخ 14 بهمن 1400. به فعلیت رساندن خواست و اراده جامعه فرهنگیان بعد از مدتها نه توسط فرد یا گروهی خاص بلکه اراده حداکثری اعضای این نهاد با بالاترین میزان رای در میان همه مجمع های عمومی کشور نقطه عطف و ماندگار و مهر تاییدی بود بر همبستگی اجتماعی و تداوم آن در نهایت برای گذار به دمکراسی.

لازم به ذکر نیست که با احترام به همه مردم و گروههای اجتماعی در گوشه و کنار این سرزمین مردم کردستان در سالهای اخیر در چند کنش میدانی به مناسبت های مختلف توانسته اند هم فاصله زمانی چنین پدیده ای را بطور چشمگیری کاهش دهند و هم آنرا به جزئی از فرهنگ اجتماعی و سیاسی خود برای کنش به موقع تبدیل کنند.

البته این معلول عواملی چون سابقه و تاریخ مبارزات مدنی و سیاسی و فعالیت تشکیلاتی چون کوچ تاریخی مردم مریوان و جمهوری مهاباد و… و نیز آگاهی و رشد فرهنگ سیاسی و شهروندی و طبقاتی به خواست خود و همچنین در اثر تبعیض و ناعدالتی پیوسته در یک قرن اخیر باشد. کاهش هزینه و خشونت برای دولتها و مردم تنها از رهگذر توسعه نهادهای صنفی- مدنی و کارزارهای مدنی بدون خشونت چون اعتصابات و نافرمانی مدنی امکان پذیر است. فراموش نکنیم پاشنه آشیل جوامع توسعه نیافته در مقابل حکومت های خودسر در دوران اخیر (مدرنیته) عدم همبستگی اجتماعی پیوسته و مبدل شدن آن به بخشی از فرهنگ اجتماعی و سیاسی شهروندان آن جوامع است. گذار به دمکراسی باید خواست حداکثری مردم هر جامعه ی باشد. فارغ از عنصر آگاهی که شرط لازم برای این مساله و پروسه سیاسی طولانی مدت و بعضا خسته کننده می باشد، پیوستگی و تمرین متدوال شرط کافی و انکار ناپذیر آن است.

از کاروان تمدن ، ما عقب افتاده ایم

در دوراهی جهل و آگاهی، هنوز مانده ایم

از بس گفتند هنوز زود است، آزادی شما

از انتخاب قوه به فعل سالهاست در مانده ایم

درمان این درد بی پایان خیلی دور نیست

ما پیام عشق را، به یاران رسانده‌ایم

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»