گفتوگوی حسین رزاق با سعید مدنی در زندان اوین
در حال حاضر، در بین گزینههای موجود، فقط میرحسین توانست یک طرح مشخص، معین و تعریف شده از برنامهی خودش بدهد و بقیهی نیروها برنامهی روشنی ندارند.
برنامهای که میرحسین مطرح کرده، تعیین مدل حکومت بعدی نیست، بلکه تاکید دارد بر تعهد همگانی ملی به رای و نظر مردم یعنی پذیرش حق تعیین سرنوشت ملت و مردم.
هویت ملی و «دموکراسی» دو اصل استوار در حق تعیین سرنوشت هستند. حق تعیین سرنوشت، حتی مقدم بر تشکیل حکومت و قانون اساسی است و لذا هیچ نظام حکمرانی نمیتواند این حق ذاتی را نقض کند، چنانکه نمیتوان به اتکای حاکمیت قانون مانعی برای اعمال حق تعیین سرنوشت فراهم آورد.
تفاوت دو «ایده» اجرای بدون تنازل قانون اساسی و «رفراندوم» ناشی از تغییر شرایط به گمان من و همین طور تحلیل میرحسین از وضعیت جدید جمهوری اسلامی پس از ۱۰-۱۲ سال است. به عبارت دیگر با تغییر شرایط نظام و جامعه، بدیهی است که راهحل خروج از بحرانها هم تغییر کند.
آنچه که میرحسین میگوید در چهارچوب اصل ۵۹ نیست؛ بلکه در چهارچوب کشمکش و تنازعی است که بین جامعهی مدنی و نظام و ساختار در جریان است.
هیچکسی نمیتواند تضمین کند که ایران یک فرآیند انقلابی طی نکند. فرآیند انقلابی نه حاصل توطئه است نه برنامهریزی یک جریان، چه در درون چه در بیرون ساختار موجود. انقلاب نیازمند یک بستر اجتماعی مستعد است و عامل اولش هم خود نظام مستقر است.
توانایی مالی نقش مهمی در تسریع یا کند شدن روند فرو پاشی ایفا میکند؛ زیرا هرچه نظام قدرت مالی بیشتری داشته باشد، منابع بیشتری را میتواند صرف سرکوب کند. اما این سرکوب به انسجام درونیاش کمک نمیکند، بلکه شکافها را عمیقتر میکند.
“رای” حقی است که به شهروندان اختصاص پیدا میکند و در صورت عدم برخورداری مردم از حق شهروندی اساسا رای برای انتخاب نماینده معنای خود را از دست میدهد.
رایدهندگان ناچارند از بین نامزدهای مقبول شورای نگهبان، نماینده خود را انتخاب کنند، و این به معنای منتفی شدن اصل آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن و در واقع برگزاری صوری انتخابات بی روح و فاقد مشروعیت است.
در حال حاضر و مطابق قوانین جاری با نقش محوری شورای نگهبان هم آزادی انتخاب شوندگان منتفی است و هم امانتداری از آرای مردم زیر سئوال و ابهام است.