او وقتی پشت تابلت اش می نشیند یا جلوی دوربین ظاهر می شود پنداری پشت مسلسل نشسته است ، افشاگری ها و دادخواهی او مانند گلولهها ی اتش است که بر سر نظام می بارد و به فعالان مدنی و به همه رنج کشیدگان از این حکومت انرژی میدهد. او مخالفان و دشمنان زیادی هم دارد , نه فقط در جبهه جمهوری اسلامی بلکه در جبهه رنگارنگ اپوزسیون و در طیف توتالیترهای چپ و تمامیت خواهان راست و بسیاری از سر تنگ نظری و حسادت های ارزان.
با آغاز جنبش مهسا و برآمد انقلابی , مسیح خود را از سطح یک ژورنالیست و کمپینیست مدنی به سطح یک فعال سیاسی و تا ارتفاع رهبری بخشی از جنبش بالا کشید. نشست جرج تاون و تشکیل شورای مهسا اوج این فعالیت جدید او بود که همراه شد با بالا گرفتن دشمنی ها و تخریب او اینبار عمدتا از طرف فرقه تاج خواهان . چرا که حضور مسیح نماینده آنها را در سایه قرار می داد , مسیح از هر لحاظ بر رضا پهلوی برتری داشت , در لحن و بیان در تبلیغ و گفتار روشن و منسجم , در تحریک و آژیتاسیون خیابانی , در حضور در مجامع مدنی جهانی و حتا در روابط دیپلوماتیک . این وضعیت برای آن فرقه قابل تحمل نبود بخصوص که در جمع جرج تاوان جایی برای جلوه کردن تاج نبود. بنابراین نجات تاج از این تنگناه حیاتی بود , اما کافی نبود زیرا خروج بی توجیه زیانبخش بود , پس چاره آنها در آن بود که اعضای شورا را هر یک بگونه ای تخریب بکنند و کردند . اسماعیلیون را با مارک مجاهدین , مهتدی با مارک تجزیه طلب و تروریست و مسیح با مارک وابسته به محافل خواهان نابودی ایران به رهبری برنارد هنری لوی فرانسوی.
موضع مسیح علی نژاد نسبت به این اتهام و انواع اتهامها ی دیگر سکوت بوده است . مسیح هیچ گاه به هیچ یک از تهمت ها و توهین ها و تخریبهایی که از سوی مخالفانش شده جواب نمی داد . او جز مخالفت و افشا گری علیه اصلاح طلبان با هیج یک از گروها و طیف های مختلف اپوزسیونی که نگاه منفی و افشا گرانه ای نسبت به او دارند , برخورد نکرده است . این اولین بار است که او در مصاحبه با تلویزیون ایران اینترناشنال و مجله فرانسوی لوپوِِِِِِِئن رضا پهلوی و اطرافیان او را مورد انتقاد و حمله قرار می دهد. او به یاسمین پهلوی حمله می کند که کارش تخریب چهره های اپوزسیون و از جمله مبارز زندانی نرگس محمدی است , او از فعالیت های پشت پرده افراد و عوامل سلطنت طلب در میان خارجی ها برای تخریب فعالان اپوزسیون می گوید , و از اینکه آنها برای خودنمایی و قدرت نمایی از نفوذ خودشان در میان سپاه و دروغ های دیگر می گوید.
بخش زیادی از حرفهای مسیح در باره رفتار و گفتار سلطنت طلبان , بجز اشاره به فعالیت های تخریب اپوزسیون در میان خارجی ها و یا امکان رابطه سلطنت طلبان با سپاه , که سربسته بیان شده , برای عموم روشن بوده و تازگی ندارد . اما بیان آنها از زبان او تازگی دارد . چرا مسیح امروز این ها را می گوید ؟ چرا پیشتر سکوت می کرد . آیا او بلحاظ احساسی دیگر تحمل این همه تهاجم و تخریب را از دست داده و باصطلاح جوش آورده است ؟ یا با یک ارزیابی سیاسی ، تا حال گمان می کرد نباید پل های رابطه و امکان همکاری را با این طیف خراب کند؟ . از نظر من مسیح همواره و در مجموع از یک موضع مستقل سیاسی , با فاصله از همه گرایشات و گروها , فعالیت کرده است . تمام سخنرانی ها و مصاحبه ها و عملکردهایش این را نشان می دهد . ملاقات های نزدیک او با خانواده پهلوی در گذشته شائبه هایی برای بعضی ها ایجاد کرد که او از نظر سیاسی به این طیف پیوسته است . اما ادامه فعالیت های او این ارزیابی نادرست و عجولانه را زایل کرد.بخصوص در جریان قیام مهسا فاصله او با این جریان نمایان تر شد آنگاه که افراطی های این طیف فریاد می زدند مسیح بگو جاوید شاه این فاصله تبدیل به شکاف عمیق تری شد. تمامیت خواهان خود در تعمیق این شکاف نقش موثری بازی کردند . در هر حال این موضع گیری جدید مسیح علی نژاد مقابل رضا پهلوی نقطه عطفی است در مناسبات او با این جریان .
فیسبوک نویسنده