در این انتخابات قشر خاکستری که به خیابان نیامده بود، پای صندوق هم نرفت؛ به علاوه اینکه قشر خاکستری جدیدی نیز در بدنه اجتماعی خود نظام ولایی شکل گرفت. میزان مشارکت پایین در انتخابات، بدون اینکه بخواهم رویش اغراق کنم، مشروعیتزدایی از حکومت ولایی هم در داخل کشور و هم در انظار بینالمللی است. همچنین باعث خالی شدن دل طرفداران علی خامنهای میشود. بخشی از اقلیت تندرویی که اینک بالا آمدهاند بعدا مزاحم و موی دماغ سیاستهای نظام ولایی علی خامنهای خواهند شد.
هم در اعتراضات آبان ۹۸ و هم در جنبش مهسا نظرسنجیهایی که صورت میگرفت بین دو سوم تا سه چهارم مردم میگفتند با معترضان همدل هستند ولی اکثر آنها خودشان در تظاهرات شرکت نمیکنند. پر کردن این فاصله معنادار و حل این مشکل یکی از مهمترین وظایف مخالفان است.
در همین انتخابات بخش مهمی از کسانی که قبلا رأی میدادند، ولو رأی اعتراضی، دیگر در انتخابات شرکت نکردند و حتی بخشی از بدنه معتقد به نظام نیز رأی ندادند، جدا از میزان بالای کسانی که رأی سفید یا باطله و اعتراضی دادند؛ بنابراین بدنه جامعه در عمل یک قدم مهم رو به جلو حرکت کرده است. برخورد فعال با این قدم و سعی در تعمیق آن باز برعهده فعالان سیاسی و مدنی است.
من وقتی کلمه «اپوزیسیون» به کار میرود بیشتر ذهنم معطوف به زندانها و داخل کشور و شبکههای اجتماعی داخلی میشود (که اپوزیسیون واقعی و جدی است) و نه نامها و جریانهایی در خارج از کشور. البته بدون اینکه بخواهم نقش اینها را هم نادیده بگیرم و یا دیواری بین داخل و خارج بکشم.
«دیاسپورای ایرانی» در جنبش مهسا بهترین عملکرد و بالاترین موفقیتها را داشت (این دیاسپورا هم البته موقعی فعال است که در داخل جنبش باشد وگرنه آرام میگیرد)، ولی بخشهایی از اپوزیسیون که البته کمکهایی هم به جنبش کردند ولی بیشتر از آن ضربه زدند.
بخشی از افراد و اپوزیسیون خارج در یکسال اخیر دچار سه خطای مهم شدند: ارائه تحلیلهای شتابزده و نزدیکبینانه از وقایع داخل کشور، احساس خود بزرگبینی و حتی خود اکثریتپنداری و بالاخره عدم تعیین نسبت صحیح با دیگر نیروها(دگرستیزی به جای دگرپذیری).
ادعای نمایندگی و سخنگوی جنبش داخل(نه بلندگوی) آن بودن اوج یک خطای راهبردی بود.. اگر از گذشته تجربه نیاموزیم اشتباهاتمان را مرتب تکرار خواهیم کرد و همچنان به تکرار حرفها و تحلیلهای ذهنی و هیجانی و نزدیکبینانه خواهیم پرداخت. مشکل محوری این گونه تحلیلها «خارج محوری» و «خارجی محوری» آنهاست …
رهبری جنبش، آن هم از خارج کشور، تیم محلات نیست که سوت بزنیم بچه محلها جمع شویم بازی کنیم! هر کس هم میخواهد بیاید(سوار اتوبوس شود) و بعد دیگران را راه ندهیم و یا سر این که کی بیاید و کی نیاید دعوامان بشود. این که یک کاریکاتور است!
بخشی از گفتگوی رضا علیجانی با ایران اینترنشنال برنامه چشم انداز