مساله حکومت آرای باطله نیست چون به زور متکی است نه به رای

حامد آئینه وند

جمهوری اسلامی اگرچه مرهون تلاش های جریان های سیاسی مختلفی از چپها تا ملیون و از لیبرال سکولارها تا مذهبی ها بود اما به واسطه رهبری آیت ا.. خمینی روحانیت و نیروهای نزدیک به آن بودند که دست بالا را پیدا کردند و پیش از پیروزی انقلاب تا پس از آن یعنی از تشکیل شورای انقلاب تا دولت موقت و استعفای بازرگان پس از تسخیر سفارت امریکا آرام آرام همه نیروهای شریک در مبارزه برای فروپاشی پهلوی را کنار گذاشتند و در منازعه ای خونین در سال 67 بیش از هزاران زندانی سیاسی که بیشترشان از مجاهدین خلق بودند را قتل عام کردند. بی شک بدون آن قتل عام هولناک جمهوری اسلامی نمی‌توانست دوران تثبیت خود را سپری کند.

آیت ا.. خمینی نه تنها به غیر مذهبی ها رحم نکرد بلکه بسیاری از نیروهای سیاسی مسلمان را نیز از لب تیغ گذاراند و هم لباس هایی را که هم با خودش همراهی نکردند از آیت ا.. شریعتمداری گرفته تا آیت ا.. منتظری و .. از حکومت کنار گذاشت. مسیری که بعد از او رهبر جدید یعنی سید علی خامنه ای نیز کم و بیش طی کرد با این تفاوت که اگر خمینی رقبا را تحت قدرت چهره کاریزماتیک خود از میدان به در کرد خامنه ای این کار را با اتکای بیش از حد به نیروهای نظامی به پیش برد چون فاقد پایگاه مناسبی در میان مردم ، نیروهای سیاسی و حوزه علمیه بود. آگاهی خامنه ای به این موضوع سبب اتکای او به پاسداران و بسیجیان بود و به همین دلیل طی 34 سال گذشته سهم نیروهای نظامی از قدرت هر سال بیشتراز گذشته شده است و چون در میان حوزه فاقد پایگاه است به مشتی لات و لوت تحت عنوان مداح اهل بیت بیش از روحانیون میدان داده است.

جمهوری اسلامی و ساختار قانون اساسی ارتباطی با مساله جمهوریت ندارد و آیت ا.. خمینی برای فریب نیروهای سیاسی و جلب همکاری آنان برای پیروزی انقلاب صحبت از جمهوری کرد . آنچه مد نظر او بود حکومت اسلامی بود که در راس آن ولی فقیه همه کاره مملکت است. اینکه مرحوم مصباح یزدی اصرار داشت که جمهوری به آیت ا.. خمینی تحمیل شده و ایشان بدان اعتقادی نداشت بی کم و کاست حرف درستی بود. انتخابات در جمهوری اسلامی اما دارای یک کارکرد مهم است و آن اینکه ولی فقیه با ابزار شورای نگهبان نیروهای سیاسی زاویه دار با خود یا آنان که پس از مدتی زاویه پیدا می کنند را از دایره قدرت کنار می‌گذارد و آن را گردن مردم می اندازد.

میرحسین موسوی در سال ۸۸ با ایستادگی در برابر خامنه ای و شرکای نظامی این بازی را به شدت به هم زد بزرگی کار موسوی این بود که خروجی مشروعیت از مسیر انتخابات برای نظام را از دست خامنه ای خارج کرد و استبداد سیاه جمهوری اسلامی که تجلی آن در ولایت فقیه است را عریان نمود، اگرچه با یاد کردن از دوران خمینی تحت عنوان دوران طلایی اجرش را در چشم بسیاری از مردم ضایع کرد. مسیر پیموده شده با خاتمی را اصلاح طلبان به شکل خیلی ضعیفتر با روحانی طی کردند و تعجبی نداشت که نتایجی بدتر گرفتند اما از سال ۹۶ به بعد علی خامنه ای تصمیم گرفت پرونده کاریکاتوری انتخابات را نیز از روند نیمچه رقابتی وارد فاز تمام رفاقتی کند تا ماجرای موسوی یا مجلس ششم به شمایل دیگری تکرار نشود. با این حال پدیده جدید آرای باطله که رقیب اصلی نامزدهای پیروز است نکات جالبی دارد. پس از کشتار وسیع آبان ۹۸ مشارکت کنندگان در انتخابات بیشتر ( بالغ بر ۸۰ درصد ) حامیان نظام هستند. در واقع انتخابات از ظرف نسبتا مردمی خود در ادوار پیشین خارج شده است. آرای باطله نشان می‌دهد نظام در میان حامیان خود نیز جایگاه سابق را از دست داده و رای دهندگان به جای آنکه اسمی از نامزدها بنویسند ترجیح می دهند رای باطله بدهند.

اگر شعوری در حاکمیت باشد باید احساس خطر کند. مخالفان خونی تکلیفشان روشن است اما حامیان شرمگینی که رای باطله به صندوق می اندازند بسیار مستعد پیوستن به مخالفان هستند و چنانچه تغیر موازنه نیروهای اجتماعی را احساس کنند تردیدی در پیوستن به جبهه آنان نخواهند کرد. علی خامنه ای اما نگران نیست، چرا؟ از همه بهتر می‌داند نظام نه با رای بلکه با داغ و درفش ، سرکوب و اعدام سر پاست و انتخابات را به دلیل کارکردی که برای خودش دارد برگزار می‌کند : حذف نیروهای زاویه دار با سیستم یا کسانی که با سیستم زاویه پیدا می کنند و اصول گرایان از آن به خالص سازی تعبیر می‌کنند.

@tahkimmelat

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»