ناصر دانشفر:
هنوز دو سال از نشاندن نهال جنبش مهسا سپری نشده، اما به شکلی باورنکردنی بر شاخههای این درختچهٔ جوان میوه نشسته است. گرچه کنش شجاعانهٔ بچههای دههٔ هشتادی موسوم به نسل زد، منتقدان سرسختی نیز دارد که گاه به صورتی غیرمنصفانه به نقد آن میپردازند، اما کمتر کسی در تأثیر شگرف آن به مردم ایران شک دارد.
نظام ولایی که در مواجهه با حرکت اصیل جنبش سبز، برخورد قهرآمیز را سرلوحهٔ کار خود قرار داد و به خیال خود صدای اعتراض رهروان آن را با بکارگیری انواع ابزار سرکوب در نطفه خاموش نمود، با دستان خود بذر شورشهای یکدههٔ متعاقب آن را در زمین نشاند. بذری که جوانه زد و جنبش زن، زندگی، آزادی ثمرهٔ با برکت آن است.
برخی یکایک این خیزشهای اجتماعی به ویژه جنبش مهسا را، اعتراضات کور و بیحاصل میدانند و سخت بدان میتازند و عدهای آن را نقطهٔ عطف تاریخ ایران عزیز میپندارند.
منتقدان بر این باورند که حاضران در جنبش زن زندگی آزادی، به ویژه جوانان دههٔ هشتادی
– به تمامیت ارضی ایران باور نداشتند. تعصب به سرزمین مادری را نشانهای از جهل و نادانی میپنداشتند، ایران را یک ملت نمیدانستند و معتقد به ملتهای کرد، ترک، لر، ترکمن، بلوچ و عرب بودند.
– با سازمان مجاهدین نرد عشق میباختند و حضور مریم خانم رجوی در پارلمانهای اروپایی را نشان از حقانیت این فرقهٔ ضاله میدانستند. با کومله و دیگر گروههای تجزیهطلب اظهار همدلی نموده، فردی چون عبدالحمید را در زمرهٔ آزادمردان فمنیست و پیشرو قلمداد مینمودند.
– نه فقط خود را بینیاز از اندیشه، تفکر و تئوری میدانستند که رجوع به بوستان، گلستان، شاهنامه، مثنوی و دیوان حافظ که به گمان آنها توسط تعدادی آخوند بیمقدار به رشتهٔ تحریر درآمده را عین حماقت و آنها را مستحق به زبالهدان تاریخ انداختن میدانستند. – – احمقانه فکر میکردند که برای رشد و توسعهٔ کشور میباید سعدی، بوعلی، فردوسی، خواجه نصیر و هر آنکس را که ذرهای با دین ارتجاعی اسلام خط و ربطی دارد را برای همیشه مدفون نمود.
– مرجعیت فکری خود را نه فلاسفه و اهل اندیشه میدانستند که آن را دربست به سلبریتیها واگذار نموده و باور داشتند که علت شکست جنبشهای پیشین، عدم ائتلاف سران نهضت با آنان بوده است.
– دل به بیگانگان بسته بودند و گمان داشتند که صدایشان توسط اپوزیسیون خارج نشین به گوش آمریکا و اروپا رسیده و لذا در بست لگام خود را به انقلابیهای مقیم لندن، پاریس، استکهلم و لسانجلس داده بودند.
– خود را شجاعترین نسل دوران اخیر میپندارند و تمامی مبارزان پیش از خود را تخطئه مینمایند. کوچکترین سعی و همت خود را تا عرش برمیکشیدند و در همان حال تلاش، زحمات و ایثارگریهای نسلهای پیشین را به سخره گرفته و بیمحابا به هجو آن میپردازند.
– برای هیچ چیز حرمتی قائل نیستند، سنتهای پیشین را عقبمانده میپنداشتند و با ادعای آوانگارد و پیشتازی به تمامی ارزشها و هنجارهای قدیمیترها میتاختند. از عنفوان جوانی با سیگار و گل دمخور بودهاند، بددهن و فحاش هستند و از بکارگیری الفاظ رکیک ذرهای اجتناب نمینمایند.
– به نمادهای ملی کشور بیاعتنا میباشند. برای پرچم، زبان و سرود ملی هیچگونه ارزشی قائل نیستند. از شکست نمایندگان کشور در هر مصافی نه فقط استقبال میکند که بواسطهٔ آن به رقص و پایکوبی میپردازند.
– حاضر به قربانی کردن همهٔ ارزشهای ملی و انسانی برای نیل به مقصود خود یعنی شکست حاکمیت میباشند. اگر نظام مقابل آنان از مردم غزه حمایت میکند، آنها از کشته شدن کرور کرور فلسطینی مظلوم به وجد میآیند و غرق در سرور میگردند.
– ذهنیت و درک درستی از نظام مقابل خود ندارند و بدین خاطر سادهلوحانه گمان داشتند که جمهوریاسلامی حریف نسل زد نمیشود و در اندک زمانی از پای خواهد آمد.
بی تردید به جنبش مهسا نقدهایی وارد است و این رخداد اجتماعی را باید با شیوهای عالمانه و بدون حب و بغض، واکاوی نمود. اما ایراد اتهامهای بدور از واقعیت نه فقط خلاف انصاف است و در شأن یک محقق نیست که آدمی را از فهم حقایق عاجز میگرداند.
کدام اهل اندیشه با یک بررسی اجمالی بر روی مواضع مردمان حاضر در جنبش مهسا که بسیارش در شعارها، محتوای فراخوانها و بیانیههای حامیان غیرمقیم متبلور گردیده باور میکند که افراد دخیل در این جنبش به ملت ایران بیاعتقاد بودهاند. اگر اینان به وطن تعصب نداشتند، چرا باید فریاد کنند که میمانیم میجنگیم، ایران رو پس میگیریم؟ اگر به قومیتها منهای ایران باور داشتند، چرا شعار از کردستان تا تهران، جانم فدای ایران سرمیدادند؟
ادعای اعطای فرماندهی جنبش به حامیان آنور آبی مرغ پخته را نیز به خنده وا میدارد. نمیشود که از یک طرف مدعی تمامیتخواهی آنان باشیم و چنین القاء کنیم که این نسل جز خود به کسی باور ندارد، از داشتن سر و رهبر اعلام انزجار میکند و خودمحور است و از سوی دیگر مدعی شویم که پس از رنگین نمودن خاک سرزمین مادری به خون خویش، ثمرهٔ پیروزی را یکجا به رضا پهلوی، حامد اسماعیلیون و مسیح علینژاد تقدیم می نماید.
بسیاری از اهداف و نوع تفکرات افراد حاضر در جنبش مهسا را میتوان در کانال و گروههای مجازی شکل گرفته در آن زمان رصد نمود. بنده همان موقع اعلام کردم که برای شناخت بیشتر نگاه دههٔ هشتادیها عضو تعدادی از این رسانههای مجازی شدهام. برای فردی چون من که خود عمق نفرت این جوانان از سازمان منافقین را نظاره کرده و بارها شاهد شدیدترین فحاشیها از جانب این نسل به سرکردهٔ فعلی منافقین بوده، چگونه چنین خزعبلاتی قابل باور است و میتواند گمان برد که جوانان این سرزمین به تروریستهای بیوطن منافق فخر میفرختهاند؟با توجه به این مطالب انگ و برچسب دل بستن آنان به قدرتهای بیگانه نیز از جمله مسائلی است که با هزار من سریش به این جنبش اصیل نمیچسبد.
نفرت چشمان آدمیزاده را کور میکند، با این نگاه داوری کردن جفاست. تردیدی نیست که جوانان ما نسبت به پیشینهٔ خود آنگونه که باید، آگاهی و شناخت ندارند و بدین لحاظ ممکن است در برخی زمینهها تند رفته باشند، اما آیا این گناه آنان است و یا مشکل از حاکمیتی است برای نیل به اهداف خود، نه فقط هیچگونه احساس مسئولیتی در قبال شناساندن بزرگان این سرزمین آن هم به روشهای امروزین ندارد، که اتفاقاً از تمامی نمادها و سمبلهای هویتی ایران کهن فاصله میگیرد. در ثانی مگر از جوانان کم سن و سال غیر از این انتظار است که بواسطهٔ ظلم بیحد حاکمیت نگاه تقابلی داشته و با آنچه که مورد تأیید این نظام باشد، مخالفت نمایند؟ اگر آنان با پیشنینهٔ خود مشکل داشتند، چرا باید کوروش و داریوش، ابومسلم و سنباد، بابک و مازیار و دیگر اعاظم این دیار را ارج نهند؟
بیتجربگی و احساسی بودن اختصاص به جوان دههٔ هشتادی ندارد و مگر ما جوانان انقلاب ۵۷ در آن برهه هر کداممان یک ایدئولوگ بودهایم که اینک به ناپختگی نسل زد خرده میگیریم و از اینکه آنان پشت به پیشینیان خود کردهاند، ملامتشان مینماییم، مگر ما خود منکر هویت ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی این دیار نبودهایم؟
هیچ اهل اندیشهای با تمامی نگاه جوانان غیور و شجاع جنبش مهسا موافق نیست، اما برخورد چکشی و مخرب را نیز شأن یک محقق نمیداند. اینکه جوانان با جماعت سلبریتی بیشتر از اهل فکر دمخورند، اولاً ویژگی اختصاصی این نسل نیست و ثانیاً در دنیای کنونی دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، یک واقعیت ملموس است. اهل فکر به جای سرزنش نسل نو در این باب باید از خود بپرسد که چرا جا مانده و در حال حاضر که جامعه در حال گذار از حاکمیت دینی است، چیزی برای عرضه ندارد و یا حداقل زبانش چنان نیست که گروه پیشرو در جبههٔ عملیاتی در چارچوب مدونی که آنان طراحی کردهاند، گام بردارد.
این بچهها هرگز خود را شجاعترین نسل این کشور ندانستهاند، گرچه سر نترسی داشتند که ویژگی دوران جوانی است. اما بودند کسانی که برای نیل به آمال و آرزوهای خود، از این برای برانگیختن آنان بهره گرفتند که کاری بس مذموم و غیرانسانی بود. انصاف نیست که گناه دیگران را به پای این دلاوران بنویسیم.
همانطور که عرض شد آنها عاری از خطا نبودهاند که انتظار دیگری از آنان نیست. اگر دست به عمامهپرانی زدند، اگر از شکست تیم فوتبال اظهار خوشحالی کردند، اگر از کشته شدن کودکان غزه دلشان نشکست، اگر گمان داشتند که حاکمیتِ استبداد دینی را در زمان کوتاهی به زیر میکشند و … همه و همه از خامی نسلی است که توقعی جز این از آن نباید داشت. اما باید بپذیریم که آنان کاری کردند کارستان. ما با جنبش سبز پایههای استبداد دینی را به لرزه درآوردیم، به جهت تئوریک نظام را به زیر کشیدیم و فاتحهٔ مقبولیت و مشروعیت نظام را یکجا خواندیم. بزرگانمان هزینههای فراوان دادند، اما نتوانستیم با بدنهٔ اجتماعی خود ارتباط برقرار کنیم. از تقسیم شجاعت بین مردمان و درگیر کردن آنان با استبداد دینی عاجز بودیم و راهکاری برای آن نداشتیم. جنبش مهسا این نقص را به تمامی مرتفع نمود، امروز تنها اهل فکر در برابر نظاممقدس نایستادهاند، آحاد ملت تبر به دست گرفتهاند و هر لحظه بیش از پیش ریشهٔ حاکمیت را هدف قرار میدهند و این همان چیزی است که جنبش سبز کم داشت.
برخی میگویند که برداشتن یک روسری و ایستادگی در برابر نمادهای نظام جز هزینه دادن چه سودی دارد؟ پاسخ این است که ثمرهٔ این کار تقسیم شجاعت است، آوردن بدنهٔ خاموش به عرصهٔ مبارزه است. امروز عدهٔ کسانی که قلم بدست گرفته و بالا و پایین نظام را به چالش میکشند، به سرعت در حال افزایش است.
حوزهها چون سیر و سرکه میجوشد، افراد معممی که به صراحت راهبردهای نظام را در علن مورد انتقاد قرار میدهند، هر روز بیش از روز پیشین میگردد. مردم بیپروا انتخابات را تحریم کرده، صدای جمعی خود را چون آوار بر سر حاکمیت آوار میکنند، شیر زنانمان در برابر ایادی حکومت ذرهای پا پس نمیکشند و…
همهٔ اینها ثمرهٔ جنبش مبارک زن، زندگی، آزادی است. نهال نو پای ما نوبرانه بار داده و ما را امیدوار ساخته که با تناور شدن آن به یاری حق از این شرایط سخت رها گشته و به وضعیتی مطلوب و در خور هموطنان برسیم. انشاءالله
عزت زیاد