بعد از آخرین نامه بهاره هدایت که در زندان نوشته و منتشر شد، شاید نگارنده این سطور میتوانست خود را تجسم آن فیگور سیاسیای در نظر بگیرد که به نحوی جزء مسببین وضعیت امروز کشور در آن نامه معرفی شده بود، یا مجموعه آن ممیزهها را همراه خود احساس کند. نزدیکی به جریانی سیاسی که دست کم در ساحت اندیشه آن وجه ممیزههایی را با خود همراه داشت که آماج حملات نامه مزبور است. اگرچه محتوای این نامه را پیش از زندان رفتنش در بحثهای دوستانهای که با وی داشتیم از زبان خود او شنیده بودم و از این رو انتشار آن نامه برای من مرور نظراتی بود که در زمان آزادیاش بیان میکرد، اما نه آنجا که بحثمان حضوری بود و نه هنگامی که اینچنین به شکل عمومی منتشر و خوانده میشد، علیرغم اینکه گاهی اوقات برآشفته میشدم، هیچگاه اندک تردیدی در ایرانخواهی و وطندوستیاش به خود راه ندادم و مابقی را ناشی از اختلاف نظر میدانستم. به هر روی اشاره فوق دلیلی نمیشود بر اینکه فضیلتش را نگوییم و یا مصیبت او را مصیبت خود ندانیم. آنچه در سطور بعدی میآید نه مصیبتنامه است و نه ستایشنامه، بلکه توصیف حلقهی مفقودهای از کاراکتری کمیاب است که در هرکس ممکن است به تناسب و نه به تمامی یافت شود.
ورود به عرصه سیاست پیشاپیش ورود به عرصه قدرت است، چرا که سیاست در پیوند با قدرت معنای خود را مییابد. دست کم تا به امروز چنین بوده و فعل سیاسی یا در جهت تثبیت قدرت موجود است یا در جهت برهم زدن مناسبات موجود یا حداقل تعدیل و اصلاح آن. سیاست در طی درازای تاریخ عموما برآمده از نزاعی مردانه تکوین یافتهاست و همچنان وجه غالب خود را حفظ کردهاست. و تقریبا هیچ دولتمردی(اصطلاحشناسی همین واژه خود تاییدی بر مردانه بودن سیاست در گذشته است) قدرتش را دو دستی واگذار نکرده یا از آن نکاسته است. اینکه امروز در برخی جوامع پیشرفته از غلبهی عناصر گفته شده (مردانگی و اقتدار) در سیاست تا حد زیادی کاسته شده است نیز محصول مبارزات دامنهداری است که گروههای محذوف از قدرت در دورههای مختلف به پیش بردهاند. بنابراین سیاست با “مبارزه” به نحوی عجین شده است بویژه در کشورهایی که هنوز چارچوبِ سیاستورزیِ قاعدهمندِ فراگیر و مورد وثوق ملی شکل نگرفته است و ارادههایی مافوق همه نیروهای سیاسی میتواند هر زمان که بخواهد رقیب خود را خارج از قواعد مورد پذیرش همگانی، حذف کند یا کنار بزند. بنابراین کاراکتر مبارز در سیاست امری ضروری و غیرقابل انکار است. این وضعیت دوگانة قدرت در سیاست، عموما برای وجه پایین دستی آن پرمخاطرهتر است و از این رو پیشبرندهی آن میبایست که ممارست گاه فرسایندهای بوَرزد مادام که قدرت مسلط سقوط کند یا تن به مشارکت قدرت با دیگر گروهها بدهد. از این رو تنها کسی را میتوان «مبارز سیاسی» خواند که از پس همه ناملایماتی که بر او میرود همچنان بر ارادهی خویش استوار میایستد.
فراوان کسانی آمدهاند که در میانة راه بنا به هر دلیلی کنار کشیدهاند، و هیچ اهمیتی ندارد که چرا نتوانستهاند بر این راه ایستادگی کنند اما آنانکه با پشتکار مسیر را تا به انتها میپیمایند حتما در خور پرداخت و توجه اند. و آنچه میتوان از این تداومِ مبارزِ سیاسی دریافت، آن است که شجاعت امری اساسی در انتخاب «مبارز سیاسی» بودن است. شجاعت فضیلتی اخلاقی است که امروز کمتر در میان مدعیان سیاستورزی یافت میشود. البته که شجاعت، گستاخی نیست و اینجا خود فهم شجاعت امری ظریف است تا تمایزش را بتوان از هتاکی و بیپروایی نسنجیده و سروصداهای بلند اما بی بنیاد تشخیص داد. فضیلت اخلاقی امری طبیعی انسان نیست بلکه از روی عادت است که در کسی پرورش مییابد، به عبارتی انسان شجاع، تنها با بکارگیری اعمال شجاعانه است که شجاع میشود. تنها رویارویی شجاعانه در موارد مخاطرهآمیز است که فردی را شجاع میگرداند. ایستادگی در برابر فرمانروای ظالم که به نحوی میدان سیاست را تنها در ید قدرت خود میخواهد شاید شریفترین نوع شهامت باشد که امروز یک مبارز میتواند از خود نشان دهد…..
اگر آغاز عمر سیاسی بهاره هدایت را ابتدای فعالیت دانشجوییاش بدانیم او بیش از دو دهه است که شجاعانه در میدان نبرد سیاسی که همچنان مردانه و اقتدارگرا مانده ، حضور داشته است. او از همان ابتدای کارش پی در پی بازداشتهای متعدد را از سر گذرانده و تا به امروز که متحمل حبسی حدودا پنج ساله است هیچگاه از روی ترس و محافظهکاری عقب نشینی نکرده و در میانه میدان بر عزم خود راسخ ایستاده و در این راه اگرچه ضربات متعددی از سوی قدرت مستقر بر او وارد شده است اما چشم بر آنچه به گفتهی خود او عقب بردن «تباهی» است، نمیبندد. گفتن این نکته مهم است که آنجایی که امروز بهاره ایستاده است نه یک انتخاب پیشینی همچون کسانی که از فردای انقلاب ۵۷ به رفتن «اینها» ندا سر دادهاند بلکه محصول ناکامیهای متعدد او و دیگر همنسلانش از سختسَری حکومتی است که هیچ فضایی برای دیگری در عرصه سیاست و اجتماع باقی نمیگذارد…..
بهاره چه در سال ۸۸ که با دیگر یارانش در دفتر تحکیم وحدت در موضعی مطالبهمحوری حامی مهدی کروبی بود ، چه در سال ۹۶ که حامی حمایت از روحانی بود و پس از آن در اعتراض به ساقط کردن هواپیمای اکراینی و چه پیش از همه اینها در حمایت از زندانیان سیاسی و موارد دیگر، همواره با پاسخ بازداشت و زندان از سوی حکومت مواجه شده است. در واقع او همچون اکثریت مردم و خیل فعالین سیاسیای که ایران را بر هرجای دیگری از جهان ترجیح دادهاند، راههای تغییری که کمترین هزینهی ممکن را میتوانست در پی داشته باشد آزمودهاند اما هربار پاسخ همان بود که دفعات پیشین.
آنچه امروز فضای سیاسی ایران محتاج است شاید کاراکتری سیاسی است که بتواند شجاعانه در برابر ظلم حاکمان ایستادگی کند، بهاره هدایت که امروز تصویر زنانة شجاعت است با اعلام خبر بس تاسفبار از مبتلا شدنش به سرطان و بیان حسرتش از این موضوع دل هر انسانی را به رنج آورده است اما آنچه پشت کلمات اعلام آن خبر بود چیزی از استواریاش نکاسته بود و این وجه ممیزه این زن شجاع است که امیدواریم بیرون از زندان بتواند تمامی مراحل معالجهاش را طی کند.
ایران فردا