توتالیتاریسم….ایدئولوژی، چیرگی تام، ارعاب تام

علیرضا کفایی

توتالیتاریسم همه سنت‌های اجتماعی، حقوقی و سیاسی کشور را نابود می‌کند، طبقات را به توده تبدیل می‌کند و نظام حزبی را از بین میبرد…. حکومت توتالیتر با وجود جنایت کاری آشکار آن بر پیشانی توده ای استوار است….

“راه رسیدن به چیرگی توتالیتر از مراحل میانی بسیاری می گذرد که برای آنها می توانیم موارد مشابه و سوابق گوناگون پیدا کنیم، ارعاب خونین و شدیدی که در نخستین مرحله فرمانروایی توتالیتر اعمال می شود به راستی که تنها برای شکست دادن مخالفان و امکان ناپذیر ساختن هرگونه عمل مخالفت آمیز بعدی است.”

“گروه‌ها و نظامهای توتالیتر که ادعا می‌کنند «کلید تاریخ» را در دست دارند با ارعاب و با سوءاستفاده از ایدئولوژی، همواره دیگران را طلبکارانه زیر نظر می‌گیرند و با برقراری کیش شخصیت یعنی مقدس کردن یک نفر در رأس تشکیلات یا نظام، شئون زندگی عمومی و رفتارهای خصوصی اعضا و شهروندان را زیر نظر می گیرند و پای این دخالت مُهر ایدئولوژی و ضرورت انقلاب می‌کوبند تا مثلاً از قبح آن بکاهند.”

“اما ارعاب تام، تازه پس از سر رسیدن این مرحله اولیه و درست از زمانی آغاز می شود که دیگر دلیلی برای هراس از جبهه مخالف وجود ندارد، در چنین مواردی غالبا می گویند که وسیله؛ هدف شده است یا با شگفتی تصدیق می کنند که مقوله ” هدف وسیله را توجیه می کند” دیگر کاربردی ندارد زیرا ارعاب کارایی اش را از دست داده است و دیگر وسیله ای برای ترساندن مردم نیست”

“به گفته هانا آرنت «ارعاب توتالیتر وحشتناک ترین پیروزی اش را زمانی به دست آورد که توانست راه گریز فردی شخصیت اخلاقی انسان را ببندد و تصمیمات وجدان فردی را کاملاً مشکوک و مبهم جلوه دهد.”

“درست همچنان‌که ارعاب حتی در مرحله‌ای که هنوز جنبه‌ی تام پیدا نکرده و صورتی صرفا بیدادگرانه دارد، همه‌ی روابط میان انسان‌ها را از بین می‌برد، اجبار شخصی تفکر ایدئولوژیک نیز هرگونه رابطه انسان را با واقعیت از هم می‌گسلد. آماده‌سازی انسان‌ها برای ایفای نقش قربانی و دژخیم زمانی کامل می‌‌گردد که مردمان تماس با همنوعان‌شان و نیز تماس با واقعیت پیرامون‌شان را از دست داده باشند؛ زیرا همراه با از دست‌دادن این تماس‌ها، انسان استعداد کسب تجربه و اندیشه را نیز از دست می‌دهد. بهترین فرمان‌برِ فرمان‌روای توتالیتر، یک نازی و یک کمونیست معتقد نیست، بلکه کسی است که برای او تفاوت میان واقعیت و افسانه (یعنی همان واقعیت تجربه) و تمایز میان راست و دروغ (یعنی همان معیار اندیشه‌ها) دیگر وجود ندارد.”

فکر می کنم نیازی به توضیح اضافه ای نباشد…. برای خلاصی از توتالیتاریسم؛ ابتدا باید بندهای ایدئولوژیک را گسست و با خلاصی از آن از چیرگی تام که با ارعاب تام توسط حکومت های توتالیتر برقرار می شود از شر حکومت توتالیتاریسم خلاص شد…… به نحوی معنا و مفهوم آن پذیرفتن سکولاریسم است.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»