محمدجواد اکبرین
آخوندها با همه بد هستند، از همه متنفرند، از زنان بیحجاب، از مردانی که آبجو مینوشند، از دخترانی که میرقصند، از پسرانی که موزیک گوش میدهند، از زن و مرد همکاری که با هم به یک شوخی میخندند، از آمریکاییها، از اروپایی ها، از دانشگاهی ها، از کسانی که موسیقی راک گوش میدهند، از هر کسی که میرقصد و شاد است، از کسی که سازی میزند یا ترانهای میخواند، از زنان و مردانی که در عروسی با همند، از کسانیکه گوشت را آنگونه که آخوندها میگویند ذبح نمیکنند، از اسرائیل و یهودی ها، از سازمان ملل، از منشور حقوق بشر، از چپی ها، از راستی ها، از لیبرالها، زمانی از پپسی و دوش حمام و رادیو و شناسنامه و مدارس دخترانه و…
حالا اما آنها از همه چیز تنفر دارند و از همه بیزارند و… به راستی چرا؟!
چرا این همه خشم و این همه نفرت؟!
برای جواب باید برگردیم به حدود ۱۵۰ سال پیش. آن زمان به کالبد نیمه جان ملت خواب زده و پژمرده ایران، روح تازه ای دمیده شد. از ورای مرزهای ایران، زمزمههای جدید و عجیبی به گوش اجداد خوابآلود ما رسید.
مفاهیم عجیب و غریبی مانند دموکراسی، رای گیری، مشروطیت، پارلمان و غیره کم کم وارد گفتمان ملی شد.
طبیعی است روحانیتی که برای خودش طبقه و موقعیت نسبتا ممتازی درست کرده بود کنجکاو شد که این حرف های جدید مشروطه و دموکراسی و غیره چه تاثیری برایشان دارد.
تا آن زمان روحانیت برای خودش منافعی داشت. آموزش و پرورش تقریبا دست آخوند بود و ملاها به بچه پولدارها قرآن و الفبا یاد می دادند، بچه های فقرا هم آدم حساب نمی شدند، یا از گرسنگی می مردند یا می رفتند در بیابان ها چوپانی یا دنبال خر و گاو می دویدند.
در دادگستری یا به قول قدیمی ها عدلیه هم نفوذ زیادی داشتند، با بلغور کردن غلط غلوط چند سوره قرآن خرید و فروش می شد یا مجرم را به جزایش میرساندند.
موقوفات دستشان بود و بساط مفتخوری به راه.
زمانی که پادشاهان سر کار بودند حتی در مورد مسائل لشکری و کشوری هم نظر میدادند و برای دربار استخاره باز میکرد که یکی از این استخاره ها باعث شد ایران ۱۸ شهرش را به روس ها ببخشد.
پس خیلی طبیعی بود که اولین سوالشان این باشد که خب، سهم ما از این نظام جدید دمکراتیک و پارلمانی و دانش محور و صنعتی و غیره چیست.؟؟؟
جوابی که روحانیت از دنیا دریافت کرد و اصلا به مذاقشان خوش نیامد این بود که هیچی. در جهان جدید کسی اتوماتیک صاحب مقام و یا منافع نیست. همه شهروند اند.
در نظام جدید شمای آخوند یک شهروند هستی. نه بیشتر از کسی و نه کمتر از کسی. اگر کار و کوشش و جهد و اکتشاف و اختراع کنی، پیشرفت میکنی و زندگی ات بهتر میشود.
اگر به ترویج خرافات و روضه خوانی و رمالی و جن گیری و مداحی ادامه دهی، در نظام جدید محتملا از گرسنگی خواهی مرد. و در عالم عمل آخوند دید که واقعا اینگونه است.
حالا برمیگردیم به سوال اول این مقاله: چرا آخوند موجود ناراحتی است؟
جواب اینکه میداند جهان به سمتی میرود که برای آخوند جایگاهی نیست.
شواهد هم از درودیوار میبارند: هر کشوری واعظینشان (کشیش ها، موبدان، خاخام ها . . . .) بساطشان برچیده شده و زندگی مختصری دارند. دیگر از مفتخوری و شکم چرانی خبری نیست. روحانیت برای این از همه متنفر است چون میداند جایی در جهان فردا ندارد.
تلگرام نویسنده
عکس کمپین حقوق بشر