وقت آزادی:
حکومت ها شباهت هایی به فرهنگ جامعه ای دارند که آن را اداره یا سرکوب می کنند. اگر مردم مسلمان نبودند، یا حتی در دوران قبل از جمهوری اسلامی، برای اذان گفتن در گوش نوزادشان و ازدواج و مراسم سوگواری شان دست به دامن آخوندها نمی شدند، یا برای نوع شستشوی خود در توالت و آداب نجس و پاکی به رساله آیت الله ها مراجعه نمی کردند، هرگز آخوندها به چنین جایگاهی در ایران نمی رسیدند.
آخوندها ابتدا ورودی خروجی انسان ایرانی را به دنیا کنترل می کردند و بعد همه امور جمعی و شخصی اش را.
اگرچه جنبش مهسا نتوانست در سطح سیاسی به تغییر حکومت آخوندی منجر شود، اما باور مردم را به حکومت دینی و حتی کارآمدی دین در اداره جامعه زیر سوال برد.
مردم ایران دیگر همان مردمی نیستند که قبل از جنبش مهسا بودند و این تغییر در دراز مدت بنیادی تر از تغییر رژیم است. می توانست این رژیم برود، و مردم همان مردم مانده باشند و باز حکومتی شبیه خود تغییر نکرده شان ایجاد کنند. حکومتی مستبد، خرافاتی، ضد زن.
اما با تغییر مردم در جنبش های پی در پی اجتماعی سیاسی که از دل واکنش های سرخوردگی های جمهوری اسلامی پیش آمد، و مقاومت و جنگ تن به تن زنان برای حجاب اختیاری، گونه جدیدی از انسان ایرانی را متولد کرده است که در تاریخ ایران بی سابقه است. مثلا زن ایرانی از مفعول بودن به فاعلیت در سرنوشت خود رسید. و برای تغییر سرنوشت شخصی خود، نه تنها فعال که مبارز شد. زن ایرانی فهمید که آزادی یک پریود در دوران مبارزه نیست، مبارزه ای دایم برای حفظ این حق است.
و زن کیست؟ مادری که در دامن او مردان و زنان آینده پرورده می شوند. مردان و زنانی که چون خود عوض می شوند، حکومت ها را عوض می کنند تا به شکل خود در آورند. به عبارت دیگر باورهای فرهنگی یک جامعه مبنای اصلی مدیریت سیاسی است، چرا که صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی.