باقر صدرینیا
آنچه در پی می آید متن پیاده شده ی یک سخنرانی از دکتر باقر صدری نیا است که هم اینک پیشاروی شما خواننده ی محترم قرار داده شده است. اگرچه این سخنرانی جهت انتشار به پنج بخش مجزا تقسیم گردیده که هر کدام می تواند بطور مستقل مورد مطالعه قرار گیرد، لیکن بهتر است که خواننده ی محترم جهت بهره برداری بیشتر، مطالعه ی پیوسته ی هر پنج بخش آن را به همان ترتیبی که در ذیل آمده، در برنامه ی خود قرار دهد. گفتنی ست دکتر صدری نیا عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز است که تألیفات متعددی در حوزه های تاریخ، عرفان، زبان و ادبیات ایران دارد.
دیباچه ای بر پیدایش ناسیونالیسم در ایران
چند نکته مقدماتی را در ابتدا مطرح کرده و بعد به اصل بحث می پردازم. این بحث ابعاد بسیار متنوعی دارد و در یک جلسه نمی توان به همۀ آن ها پرداخت. من فقط طرح بحث و تاکید می کنم که به گمان من اهمیت این بحث و به ویژه رواج انواع ناسیونالیسم اعم از ناسیونالیسم ملی و محلی در ایران ایجاب می کند کارگروهی در این باره تحقیق کند تا بتوان سرانجام به یک نظر واحدی در این زمینه رسید. چون بحث آینده ایران مطرح است و یکی از چالش های مهم آینده همین مسئله است. این بحث ابعاد ملی و منطقه ای دارد که باید به آن ها اشاره کرد. دشواری هایی دارد به ویژه وقتی درباره قومیتها و رابطه ناسیونالیسمهای محلی با ناسیونالیسم ملی بحث میکنیم . علاوه براین دارای صعوبتهای خاص دیگری است، از جمله اینکه تحقیقات موجود دراین حوزه چندان علمی نیست و سیاست زدگی بر مطالعات قومی سیطره یافته و از ناسیونالیسم محلی در داخل کشور و در سطح منطقه استفاده ابزاری شده و بر پیچیدگی های بحث افزوده است….ادامه
تاثیر ناسیونالیسم عثمانی و تحولات قفقاز بر ناسیونالیسم تبارگرای ایران
دراین جا لازم است اشاره کنم که در شکل گیری ناسیونالیسم نژاد گرا در ایران، ناسیونالیسم عثمانی تاثیر خاصی داشت. این تاثیر تا مدت ها با افت و خیزهایی ادامه یافت، چنانکه در دهه های اخیر نیز می توان نشانه های تأثیر آن را در گسترش نوعی ناسیونالیسم نژادگرا در برخی مناطق ایران دید. در سرزمین های عثمانی ازحدود سال ۱۲۵۵ هجری قمری به بعد که به عنوان درورۀ تنظیمات شناخته می شود، به تدریج گرایش های ناسیونالیستی رواج می یابد که بیشتر دارای صبغۀ آزادی خواهانه و منطبق با مکتب ناسیونالیسم فرانسوی است، بازتاب این ناسیونالیسم را در آثار نویسندگان وشاعران آن دوره نظیر نامق کمال می توان دید….ادامه
زمینه و زمانه ظهور ناسیونالیسم محلی در آذربایجان
من در این جا ناسیونالیسم محلی را با تاکید بر مسئله آذربایجان طرح می کنم. واقعیت این است که ناسیونالیسم محلی در ایران بیشتر متأثر از فعل و انفعالات منطقه ای بوده و در آغاز درون زا نبود. از دوران رضاشاه به بعد ناکارآمدی و سیاست های تبعیض آمیز حکومت های مرکزی نیز زمینه لازم را برای رشد آن فر اهم کرده است. ما در ایران دوره مشروطیت این نوع ناسیونالیسم را نداریم. به این نوع ناسیونالیسم بعد از جنگ جهانی دوم در حکومت پیشه وری دامن زده می شود….ادامه
تمرکز زدایی در فقدان پیش نیازهای فدرالیسم
معتقدم بقای ایران ایجاب می کند که ما در آینده به تمرکز زدایی توجه کنیم. سیستم متمرکز بی اعتنا نسبت به پیرامون باید جای خود را به سیستم غیرمتمرکز درعین تقویت وحدت ملی و یک پارچگی سرزمینی بدهد. اینکه بتوانیم سیستمی را تعریف و طراحی کنیم که بتواند در چارچوب ایران متحد، اقوام گوناگون و مطالباتش را برآورده کند بسیار اهمیت دارد، باید درباره آن اندیشیده و بحث و تامل شود تا بتوان به راهکار مشخصی دست یافت. فدرالیسم پیش نیازها و الزاماتی دارد که بدون تحقق آن ها تلاش برای استقرار آن جز به فاجعه و جنگ های قومی و نژادی نمی انجامد. ازجمله اینکه باید نهادهای کارآمدی وجود داشته باشد، دموکراسی در کشور تثبیت شده باشد، احزاب در سطح ملی استقرار یافته باشند. نظام قضایی مستقل، نظام انتخاباتی منسجم و دقیق وجود داشته باشد….ادامه
در پاسداشت زبان فارسی به عنوان زبان میانجی
نکتۀ دیگری که در بحث از قومیت ها باید به آن پرداخت، مسئلۀ زبان های محلی و رابطۀ آن با زبان فراگیر ملی است. یکی از مطالبات برخی اقوام از جمله آذربایجان، کردستان، اعراب و … مسئلۀ رسمیت یافتن آموزش زبان های محلی و یا آموزش به این زبان هاست. به گمان من فراگیری زبان های محلی یک مطالبۀ برحقی است و باید به زبان های اقوام ایرانی بهای لازم داده شود. آنان باید بتوانند زبان مادری خود را آموزش دهند و بیاموزند. مشکلی که در این مورد وجود دارد آن است که دوستان قوم گرا، زبان محلی را در تضاد با زبان فارسی به عنوان زبان فراگیر ارتباطی و ملی مطرح می کنند.
نکتۀ دیگری که در بحث از قومیت ها باید به آن پرداخت، مسئلۀ زبان های محلی و رابطۀ آن با زبان فراگیر ملی است. یکی از مطالبات برخی اقوام از جمله آذربایجان، کردستان، اعراب و … مسئلۀ رسمیت یافتن آموزش زبان های محلی و یا آموزش به این زبان هاست. به گمان من فراگیری زبان های محلی یک مطالبۀ برحقی است و باید به زبان های اقوام ایرانی بهای لازم داده شود. آنان باید بتوانند زبان مادری خود را آموزش دهند و بیاموزند. مشکلی که دراین مورد وجود دارد آن است که دوستان قوم گرا، زبان محلی را در تضاد با زبان فارسی به عنوان زبان فراگیر ارتباطی و ملی مطرح می کنند. بحث من با این افراد این است که شما آذربایجان را در چارچوب ایران و زبان ترکی را در کنار زبان فارسی مطرح کنید نه در مقابله با ایران و زبان فارسی تا بتوانید به خواسته های خود برسید.
ولی این دوستان برای اینکه به مطالبه زبانی خود برسند بخش عمدۀ تلاششان را برای ضدیت با زبان فارسی و تاریخ و هویت ایران صرف می کنند حال آن که چنین رویه ای جز به برانگیخته شدن کینه ها و فعال شدن گسل ها نمی انجامد. واقعیت این است که بسیاری از قومگرایان شناختی از تاریخ ایران ندارند، غالبا جز نوشته های هم فکران خود را نمی خوانند تا بدانند که در تاریخ بیش از هزار سالۀ ایران، زبان فارسی زبان فرا قومی و ارتباطی میان اقوام گوناگون ساکن دراین سرزمین بوده و نه زبان مشخص قومی خاص. همه ایرانیان در باروری و غنای ادبیات آن موثر بودند.
به طور مثال سهم آذربایجانی ها در خلق آثار برجسته به این زبان چه بسا از بسیاری از فارس زبان ها بیشتر بوده است. زبان فارسی، زبان قوم خاصی نیست بلکه زبان فرهنگی و ارتباطی کسانی است که در فلات ایران زندگی می کنند. متأسفانه این دوستان تصور نابجایی در این مورد دارند. زمانی با یکی از این دوستان بحثی داشتیم، من می گفتم زبان فارسی درایران، زبان بین الاقوامی و ارتباطی بوده است و هنوز نیز بعد از هزار واندی سال همان جایگاه را حفظ کرده است و از این حیث باید تقویت شود، او می گفت چه نیازی به زبان فارسی است و به جای آن زبان انگلیسی را بگذارید! من پاسخ دادم که زبان فارسی بیش از هزار سال است که در این منطقه تثبیت شده است، ادبیات گران بهایی خلق کرده، مشکل ارتباطی را حل کرده است، آیا این عاقلانه است که چنین سرمایۀ گرانبهایی را به علت تعصبات فاقد منطق رها کنیم و باصرف میلیارد ها دلار بخواهیم زبان بیگانه ای را به جای آن بنشانیم، درحالی که می دانیم هرگز هیچ زبان دیگری نمی تواند کارکرد زبان فارسی را با آن گنجینۀ عظیم فرهنگی درایران داشته باشد؟
متاسفانه این مسئلۀ ذهنی برخی از این دوستان متعصب است که نه واقعیت های تاریخی را به درستی می شناسند و نه به پیامد شعارها و عملکردهای خود می اندیشند. زبان فارسی در ایران با هویت ایرانی در هم آمیخته است و با همۀ مناطق آن ارتباط وثیقی دارد و زبان هیچ قوم خاصی نیست. ساکنان استان فارس درگذشته به زبان فارسی صحبت نمی کردند، سعدی به گویش محلی صحبت می کرد نه به زبانی که گلستان را نوشته است.
این زبان فرهنگی مردم ایران است و باید از آن حفاظت شود. اگر به جای زبان فارسی هر زبانی ولو یک زبان افریقایی می توانست چنین نقش ارتباطی را ایفا کند باید از آن پاسداری می کردیم. این بدان معنا نیست که تقویت زبان فارسی بهانۀ سرکوب زبان های دیگر شود. تقویت زبان های محلی آسیبی به زبان فارسی نمی زند و حتی آن را تقویت می کند. برخلاف دوستان ناسیونالیست ایران گرای افراطی که گمان می کنند آموزش و تقویت زبان های محلی به جایگاه زبان فارسی و وحدت ملی آسیب می زند، من معتقدم دموکراسی و اصول انسانی اقتضا می کند ما به این زبان ها و خرده زبان ها محلی بها دهیم و آنها را تقویت کنیم و آموزش دهیم.
تقویت زبان های محلی به زبان فارسی به عنوان زبان فرهنگی ایرانیان هیچ آسیب نمی رساند. من بارها گفته ام زبان مادری من زبان ترکی است و زبان فارسی هم زبان پدری من است، چون پدران من درطول قرن ها با این زبان نوشته اند و همه نوشته ها و اسنادشان با این زبان است. من تحصیلاتم را در نظام مکتب خانه ای و در یک روستای آذربایجان شروع کرده ام. در آنجا بعد از یادگیری روخوانی قرآن، گلستان سعدی را به درس خوانده ام. با اینکه محل ما مدرسه مرتبی داشت اما پدربزرگم خود عهده دار آموزش ما شده بود و به من و برادرم گلستان درس می داد.
در آن روستای دوردست آذربایجان پنجاه وچند سال پیش، کسی تدریس زبان فارسی و آموزش گلستان را تحمیل نکرده بود و کسی هم نمی گفت چرا متن ترکی تدریس نمی کنید، چون در تاریخ این منطقه، گلستان سعدی از هند و چین تا دور دست های آسیای صغیر و بوسنی و هرزگوین درمیان مسلمان ها، کتاب درسی بوده است و چنین بود که در زمان حکومت عثمانیان در بالکان، چندین شرح و نظیره مانند شرح سودی برگلستان و دیوان حافظ و سنبلستان و آثار دیگر برای حافظ، سعدی و …. فقط در بوسنی و هرزگوین نوشته شده است. پرداختن به انواع شرح هایی که تنها در سرزمین های عثمانی ویا شبه قارۀ هند برای متون طراز اول فارسی نوشته شده است مجال وسیع مستقلی را می طلبد. چنین بود که براساس اسناد تاریخی موجود گلستان سعدی از چین تا اروپای شرقی تدریس می شد در روستای ما هم تدریس می شد.
در گذشته سیاست نمی توانست مرزی بین سرزمین های برخوردار از فرهنگ مشترک بکشد و زبان صبغۀ سیاسی پیدا نکرده بود اما از جنگ جهانی اول به این سو، زبان رنگ سیاسی گرفت و ابزار کشمکش های ناسیونالیستی شد.
باید به رابطه زبان فارسی با زبان اقوام اندیشید و باید به دور از افراطی گرایی دوسویه در راه حل معضلاتی که به دلایل گوناگون پدید آمده است قدم برداشت و درگام نخست باید از تعصب و افراط گرایی به جد دوری جست، از کنش ها ی عکس العملی رایج درمیان هر دو طرف -ایران گرایان و قوم گرایان افراطی – فاصله گرفت، باید هر دو سو آثار یک دیگر را بخوانند، نه تنها برای رد کردن بلکه برای فهمیدن. بویژه باید تاریخ ایران و منطقه را خواند و از آنچه رخ داده است به جمعبندی دست یافت تا با تکرار تاریخ، ناگزیر از پرداخت بهای گزافی نشد و وحدت سرزمینی را در معرض مخاطره قرار نداد.
در پایان باید از پراکندگی مطالب وفقدان انسجام در بحث پوزش بخواهم.