علیرضا کفایی
چرا ملتها شکست میخورند: ریشههای قدرت، شکوفایی و فقر نام کتابی است نوشته اقتصاددانان آمریکایی-ترک، دارون عجماوغلو استاد دانشگاه امآیتی و جیمز رابینسون استاد دانشگاه هاروارد، که با ترجمهٔ محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور و ویراستاری علیرضا بهشتی شیرازی منتشر شد.
کتاب نشان میدهد اگر نهادهای فراگیر سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشند نیاز به حضور در هسته مرکزی قدرت کاهش مییابد، احتمال خشونت و جنگ نیز کم میشود و نیز پیدایش چنین نهادهایی در کشورها تا چه اندازه محصول تاریخ، ترکیب پیچیده نهادهای موجود و کنشهای اصلاحگران، تصادفهای تاریخی و بروز کنشگرانی است که از قدرت خود به شیوهای درست در مسیر ایجاد نهادهای فراگیر استفاده کنند.
“موفقیت اصلاحگران بیش از هر چیز از طریق «توانمندسازی اقشار مختلف مردم» امکانپذیر میشود. سازمانهای جامعه مدنی در کنار رسانههایی که به صورت گسترده درباره آنانی که در قدرتاند و از آن سوءاستفاده میکنند اطلاعات منتشر کنند میتوانند به توانمندسازی کمک کنند، اقتدارگرایان نیز میکوشند جامعه مدنی و رسانهها را محدود کنند”.
کتاب از اصلاحات تدریجی حمایت میکند و در عین حال بر وجود دولتی متمرکز که ضمن تأمین نظم و امنیت، خدمات عمومی نیز ارائه کند تأکید میکنند.
“این کتاب نشان میدهد هرجا شکوفایی اقتصادی به بار مینشیند الیگارشی رخت بربسته و هرجا اقتصاد زمین میخورد الیگارشی حاکم است. تجربه کشورهای مختلف از اروپای شرقی و شوروی سابق گرفته تا آفریقا و آمریکای لاتین مسجل ساخته است نمیتوان در حکومتهای اندکسالار با سرمایهگذاریهای دولتی، حمایت از صنایع داخلی، خصوصیسازی، آزادسازی قیمتها، تجارت آزاد، و… گامی بهسوی بهبود عملکرد اقتصادی برداشت. مسئله اقتصادی همه کشورهای در حال توسعه مهار الیگارشی است. اقتصاد و اقتصاددانان اگر میخواهند به مردم کمک کنند باید رمز مقابله با الیگارشی را شناسایی و با سیاستهای اقتصادی زمینه محو الیگارشی را فراهم نمایند”.
این کتاب سقوط ملتها را محصول اندکسالاری می داند، گریز از این پرتگاه تنها با هشیاری و توانمندی مردم امکانپذیر میشود…سیاستمدار میداند اگر امکان استفاده از فرصتهای اجتماعی و اقتصادی برای همگان میسر باشد رشد اقتصادی افزایش مییابد. دسترسی برابر به قدرت اقتصادی و فرصتهای اجتماعی برای بهبود عملکرد اقتصادی مفید و حتی ضروری است، اما برای سیاستمدار خطرناک است، زیرا قدرت اقتصادی به تدریج به حوزههای دیگر سرایت خواهد کرد و قدرت سیاسی او را به خطر خواهد انداخت.
سیاستمدار میداند که کارایی بیشتر به معنای رفاه بیشتر مردم و حتی مالیات بیشتر است، اما این کارایی مقدمات و نتایجی سیاسی دارد که برای سیاستمدار ممکن است پرهزینه باشد. سیاستمداران بر سر این دو راهی عموماً ترجیح میدهند که اقتصاد و سیاست را به گروهی معدود واگذار کنند، گروهی که حافظ منافع سیاسی آنها باشند. این مسیر همان اندکسالاری یا الیگارشی است.”
موارد اشاره شده کافی است برای فهم اینکه چرا دیکتاتورها و نظام های استبدادی نمی خواهند جامعه مدنی شکل بگیرد و جرأت و جسارت رفتن بسوی اصلاحات تدریجی را ندارند، دیکتاتور به الیگارشی بسنده می کند و این حلقه اندک سالاری را تا آنجا کوچکتر می کند که اندک سالاری به فامیل سالاری می رسد، باجناق ها و دامادها و …زاده ها در مصدر امور قرار می گیرند و به هر روی از “توانمندی اقشار مختلف مردم” هراس دارند، اجازه ایفای نقش به نهادهای مدنی نمی دهند، از مسئولیت های عمومی و انسان گرایانه و توسعه و پیشرفت جامعه فاصله می گیرند.
دیکتاتور و الیگارشی همراه او برای حفظ خود و قدرت نامشروع خط قرمزهایی تعریف میکند و خود را مافوق قانون قرار میدهد، متملقان و مزدبگیران هم آماده تعریف و تمجید و تقدیس و هاله نور بر سر دیکتاتور هستند، روابطی پیچیده میان نظامیان و دیکتاتور تعریف می شود برای سیطره بر تمام شئون زندگی مردم؛ قتل و جنایت و زندان و شکنجه و تهدید و حتی ترور توجیه می شود.
با چنین وضعی؛ دیکتاتور هر روز در برابر آگاهی مردمی قرار می گیرد و هر روز نافرمانی مدنی را تجربه می کند، هر روز نهادهای مدنی به شکل غیر رسمی در گروه های مردمی و در فضای مجازی و همچنین در واقعیت و در خانه ها و در تحلیل افراد و گروه های سیاسی و اجتماعی مردمی تشکیل و به تحلیل می پردازند، مزید بر آن وضعیت نامطمئن و نابسامان اقتصادی و دشواری های معیشتی و گسترش ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی موجب می شود تا دیکتاتور حلقه را تنگ تر نماید و همین الیگارشی و اندک سالاری تعبیه شده را نیز کوچکتر کند تا به حلقه نزدیکان برسد و همینطور چرخه زوال شکل می گیر و چنین است که دیکتاتورها هر روز شکست می خورند و لاجرم سقوط….
تلگرام نویسنده