دکتر محمدرضا افخمی
حتی آن زمان که در سال ۹۸ و بعد از وقایع خونین آن سال از حزب اتحاد و اردوگاه اصلاح طلبان خارج شدم تصور رفتارهای امروز آنان در مخیله ام نمی گنجید . اصلاح طلبان یا حافظه تاریخی شان در حد ماهی قرمز است یا طمع کرده اند و بوی کباب شنیده اند و یا مجنون وار عزت نفسشان را به پای لیلی حکومت که به هیچ حسابشان نمی کند ذبح کرده اند.
چه زود فراموش کردند خون های بر زمین ریخته و چشم های از کاسه درآمده و زنان کتک خورده و مادران جگر پاره و مردان سر به دار را . چه زود از یاد بردند صحنه آرایی های قبلی و جاده سازی های یکطرفه به سوی نامزد دلخواه حاکمیت و تبدیل صندوقهای رأی به کاغذ دان های بی خاصیت را .
یا شاید هم شب ها باز رؤیای شیرین پست و مقام های از دست رفته و میزهای لرزانی را می بینند که به قیمت دریوزگی از این مقام مذهبی حکومتی و آن ارگان نظامی پر نفوذ و گروههای فشار خشن همچنان به آنها چسبیده بودند . بوی کباب شنیده اند اما نمی دانند که خر داغ می کنند . مگر حاکمیتی که تمام نیروها و سرمایه های مادی و معنوی خود را حتی به قیمت پیاده کردن یاران دیرین از قطار نظام برای یک دست کردن همه قوا به کار برد اجازه می دهد یک شبه قوه مجریه حتی در حد تدارکاتچی به دیگرانی برسد که نه قدرتی دارند و نه سرمایه اجتماعی و نه حتی عزت نفسی که از این همه تحقیر حکومت غیرتشان به جوش آید و حداقل پی کار و زندگی خود بروند .
یا نکند که اصلاح طلبی در ایران شخصیت مازوخیستیک پیدا کرده و آنچنان مهرطلب و واله و شیدا شده و از تحقیر و شکنجه و اردنگی خوردن و طرد شدن از لیلی سنگدل لذت می برد که فقط ابزاری شده برای افزایش احتمالی درصد مشارکت از چهل درصد آبرو بر باد ده به پنجاه درصد برای حکومت که بعد از بدست آوردن آن با ادعای مشروعیت و حمایت مردمی با شدت و قدرت بیشتری به آنها اردنگی و پس گردنی بزند و لذت مازوخیستی بیشتری نصیبشان سازد .