مجید شیعه علی
در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسیخواهان یک مسیر تحولی را طی کردند. ابتدا امیدوار بودند اصلاحات از طریق تغییرات از بالا دموکراسیسازی کند. سپس به این نتیجه رسیدند که تغییرات از بالا به تنهایی کافی نیست و نیاز است چانهزنی در بالا با فشار از پایین همراه شود و جنبش اجتماعی به نفع دموکراسیخواهی به میدان بیاید و درگام سوم، به کلی از اینکه حکمرانان بتوانند نقشی در دموکراسیسازی داشته باشند ناامید شدند و به جنبشهای اجتماعی خشونتپرهیز به عنوان یگانه ابزار دموکراسیسازی امید بستهاند. بنابر چنین نگاهی یک مقاومت مدنی با ابزارهای گوناگونی مثل اعتراض خیابانی خشونتپرهیز، اعتصابات، بایکوتها و… میتواند منجر به تغییر به سوی دموکراسی شود. به مرور این تصور ایجاد شد که برای ایجاد یک جنبش خشونتپرهیز در جهت گذار به دموکراسی باید از انتخابات گذشت و آن را کنار گذاشت تا امکان شکلگیری جنبشهای اجتماعی ایجاد شود و این سوال ایجاد میشود آیا صندوق رای مانعی برای شکلگیری مقاومت مدنی است؟
در درجه نخست ما شاهد تعداد زیادی از مقاومتهای مدنی برآمده از انتخابات در کشورهای استبدادی هستیم. حکومتهای استبدادی کشورهایی مثل فیلیپین، گرجستان، صربستان، اکراین و… انتخاباتهایی برگزار کردند که در آنها حاکمیت متهم بر تقلب گسترده شد و بسیج عمومی خشونتپرهیز در خیابان گذار به دموکراسی را رقم زد. جاشوا تاکر استاد دانشگاه نیویورک به بررسی این مسئله میپردازد که چرا تقلب در انتخابات استبدادی احتمال مقاومت مدنی را افزایش میدهد. در جمعبندی او دو مولفه مشهود است از یکسو انتخابات فرصت سازماندهی به ستادهای انتخاباتی میدهد و یک جنبش خشونتپرهیز را تحقق یافتنی میسازد و از سوی دیگر خبر تقلب منجر به تحریک احساسات عمومی میشود. در تجربه ۴۰ سال اخیر کشور ما نیز یگانه مقاومت مدنی که در یک روز قریب به ۴ میلیون نفر را در یک شهر به خیابان آورد از یک تقلب انتخاباتی برخاسته بود.
اما سوال بعدی این است که اگر یک انتخابات در لحظه منجر به مقاومت مدنی نشود نیز به خیابان کمک میکند یا مانع آن میشود؟ در پژوهشی که رایان شیره انجام میدهد به این نتیجه میرسد که در درجه اول کشورهای استبدادی که انتخابات رقابتی برگزار میکنند دو برابر بیشتر از رژیمهای استبدادی بسته جنبشهای اجتماعی را تجربه میکنند و همچنین سالهایی که در کشورهای استبدادی انتخابات برگزار میشود سه برابر دیگر سالها مقاومت مدنی ایجاد میکند و حتی مطرح میکند: «در رژیمهایی که ممکن است در آستانه فروپاشی باشند، انتخابات ممکن است به خوبی ناآرامیهای تودهای را تقویت کند و در نهایت پایههای دیکتاتوری متزلزل ساخته و منجر به سقوط رژیم شود.»
گیرمو ترخو استاد دانشگاه نوتردام در پژوهش مشابهی به بررسی نسبت بین انتخابات رقابتی در حکومتهای استبدادی و جنبشهای اجتماعی میپردازد و به این نتیجه میرسد که برگزاری انتخابات رقابتی در سطح ملی تا زمان گذار به دموکراسی جنبشهای اجتماعی را افزایش میدهد و حتی فقدان جنبشهای اجتماعی در چین را به علت عدم برگزاری انتخابات رقابتی در سطح ملی میداند. به عنوان مثال در تصویر زیر نشان میدهد مکزیک از زمانی انتخاباتهای رقابتی برگزار کرد جنبشهای اجتماعی در آن افزایش یافت تا زمانی که با گذار به دموکراسی آرامش به کشور بازگشت و اصولا سالهای انتخاباتی جنبشهای اجتماعی بیشتری را ایجاد کرده است. ترخو در تبیین دلایل چنین پدیدهای توضیح میدهد که احزاب مخالف برای غلبه بر جریان اصلی حکومت به آرای بخشهای مورد تبعیض جامعه نیاز دارند هر چند ممکن است مخالفین و اقشار تحت تبعیض جامعه آرمانهای مشترکی نداشته باشند اما برای غلبه بر جریان حاکم دست به همکاری میزنند. مخالفان برای کسب رای از این بخشهای جامعه در زمان انتخابات آنها را سازماندهی و بسیج میکنند و پس از حضور در قدرت نیز سعی میکنند برای حفظ حمایت آنها بخشی از مطالبات را محقق کرده و بر قدرت ایشان در جامعه میافزاید. این روند به امکان ایجاد جنبشهای اجتماعی توسط این اقشار کمک میکند.
علاوه بر اینها اگر بر مبنای اریکا چنووت نظریهپرداز انقلابهای خشونتپرهیز، لازمه شکلگیری یک مقاومت مدنی گسترده را سازماندهی سیاسی بدانیم بر سر کار آمدن میانهروها برای جامعه فضای مناسب سازماندهی ایجاد میکند. بنابراین اگر راهکار گذر از استبداد موجود را خیابان میدانیم صندوق رای را باید نه مانع بلکه به عنوان عامل تقویت خیابان ببینیم.