مرحله دوم آیین برگزیدن فردی برای منصب ریاستجمهوری تشکیلات موسوم به جمهوری اسلامی در جمعه پیش رو (۱۵ تیر)، برگزار میشود و به این ترتیب بساط این قسمت از سیرک مسخره که «انتخابات»! (کذا) هم نامیده شده است پایان خواهد یافت.
در یادداشت قبلی که چند روز مانده به دور نخست این آیین منتشر شد، نوشتم که فضای این دوره، شباهتهایی به فضای انتخابات سال ۱۳۸۴ دارد. مرحله دوم ۱۴۰۳ هم از حیث برخی دوگانهسازیها از جمله دوگانه تحجر/روشنفکر، شباهت زیادی به مرحله دوم ۱۳۸۴ داشته و خواهد داشت.
نتایج مرحله اول، همانطوری که پیشبینی میشد برای خیلیها شوکهکننده بود. به ویژه از حیث کاهش میزان مشارکت، که در. تاریخ جمهوری اسلامی بیسابقه بود. علیرغم اینکه شیادتربن عناصر جریان موسوم به اصلاحات با ترفندهای همیشگی چون امیدفروشی و هراسافکنی جهت کشاندن مردم به پای صندوقهای رأی به میدان آمده بودند. حتی میزان مشارکت در استانهای آذرینشین هم علیرغم تبلیغات سنگین قوم گرایان کاهش محسوسی داشته است.
پدیده جالب دیگر این انتخابات، نوع شکست محمدباقر قالیباف بود، او بار دیگر شکست خورد، با این تفاوت که این دفعه شکستش به غایت تحقیرآمیز بود، نامزدی که مورد حمایت جریان اصلی سپاه بود و تنی چند از محبوبترین سرداران سپاه (محبوب نزد هواداران ج.ا)، از جمله امیرعلی حاجیزاده بهطور علنی از او حمایت کرده بودند. اما قالیباف آنقدر غرق در فساد و تباهی است که بدنه وفادار به نظام، اقبالی به او نشان نداد. و فقط چند میلیون رأی از اکثریت خاموش و بیطرف کسب کرد.
سعید جلیلی در این انتخابات ۱۴۰۳ همان بلایی را سر قالیباف آورد که در سال ۱۳۹۲ آورده بود. با این تفاوت که شکست قالیباف در ۱۳۹۲ مفتضحانه نبود و رأی خوبی کسب کرد. چون در آن سال هنوز خیلی از فسادهایش پنهان بودند و بر قطر پرونده فسادش افزوده نشده بود. در آن دوره اگر جلیلی به نفع قالیباف کنار میرفت، آنگاه قالیباف با روحانی به دور دوم میرفت و احتمالاً قالیباف رییسجمهور میشد.
از طرف دیگر طبق معمول، آمارهای این دوره از انتخابات هم احتمالاً دستکاری شدهاند، با ابن تفاوت که این کار در این دوره به طرز بسیار ناشیانه و ابلهانهای صورت گرفت. تمام پنج رقم اعلامی در آمار این دوره از انتخابات (تعداد آرای نامزدها و کل آرای ماخوذه)، بر عدد ۳ بخشپذیر بودند. کسانی که الفبای آمار و احتمال را خواندهاند میدانند، احتمال اینکه در چنین رویدادی تمامی ارقام به دست آمده، بهطور تصادفی مضربی از یک عدد شوند، کمتر از یک درصد است. و احتمال اینکه این اعداد دستکاری شده باشند بالای نود درصد است. با این حال ارقام واقعی انتخابات لزوماً بر عدد مشخص سه ضرب نشدهاند و احتمالأ بر عددی اعشاری که بر سه بخشپذیر است ضرب شدهاند. مثلاً بر عدد ۱/۵ (یک و نیم). بنابراین مسئولان جمهوری اسلامی احتمالأ آمار واقعی انتخابات را براساس یک الگوریتم ساده تغییر دادهاند تا میزان موفقیت ملت ایران در تحریم سیرک انتخابات را به زعم خود کمرنگ جلوه دهند.
با مبنا قراردادن همین آمار دستکاریشده هم میتوان عمق شکست جمهوری اسلامی و افتادن این تشکیلات در سراشیبی بحران مشروعیت را مشاهده کرد. همانطور که در یادداشت قبلی ذکر شد، تقریباً نیمی از افرادی که پای ثابت صندوقهای رأی جمهوری اسلامی هستند افراد وفادار و معتقد به جمهوری اسلامی بوده و طبعاً به نامزدی رأی میدهند که او را به عنوان نزدیکترین فرد به هسته سخت قدرت شناسایی کرده باشند، و نیم دیگر لزوماً وفادار به فرقه حاکم نیستند اما به دلایل گوناگون از جمله منافع فردی، لجبازی با اپوزیسیون، ترس، عادت و … به پای صندوق میروند و معمولاً به صورت پراکنده رأی میدهند.
در این دوره دو نامزد نزدیک به هسته سخت قدرت حتی نتوانستند در مجموع تعداد آرای رئیسی در انتخابات ۱۴۰۰ را هم کسب کنند. در همان یادداشت قبلی ذکر شد که هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی، یک سازمان رأی منسجم تشکیل داده که حداقل ۱۰ میلیون رأی دارد، که با تبلیغ بیشتر به ۱۶ میلیون رأی هم قابل افزایش است. دیدیدم که سعید جلیلی حتی اندکی پایینتر از میران حداقل رأی را کسب کرد و نتوانست از شش میلیون رأی بالقوهای که نامزد نزدیک به هسته سخت قدرت میتواند جذب کند، چیزی به سبد رأی خود اضافه نماید.
به نظر میرسد که مسعود پزشکیان با ارایه یک چهره ساده و مذهبی از خود و با استفاده از تسلطی که به قرآن و نهجالبلاغه دارد، موفق شده بخش بزرگی از آن شش میلیون رأی بالقوه نامزد نزدیک به هسته سخت قدرت را به خود اختصاص دهد. بعید است که پزشکیان در میان اکثریت خاموش رأی چندان زیادی داشته باشد. اکثریت خاموش جامعه ایران دو لایه دارد، لایه بیرونی آن که اقلیت مذهبی و بیطرف است و شامل شهروندانی میشود که همچنان به مذهب و شریعت پایبند مانده و در عین حال تعصبی روی جمهوری اسلامی ندارند و بعضاً با براندازی آن هم در شرایطی موافقاند. منتها در صورت شکلگیری موج انتخاباتی ممکن است به پای صندوق رای بروند. اما لایه درونی اکثریت خاموش تقریباً از جمهوری اسلامی عبور کردهاند و بعید است که دوباره به صندوق رای جمهوری اسلامی ررجوع کنند.
بنابراین در مرحله دوم افزایش چندانی در میزان مشارکت رخ نخواهد داد و در نتیجه رقابت بین دو نامزد، بسیار نزدیک و تنگانگ خواهد بود.
اگر اعضای کمپین پزشکیان بخواهند در دور دوم، انتخابات را به دوگانه تحجر/روشنفکر تبدیل کند، بزرگترین اشتباه را مرتکب خواهند شد، اشتباهی که کمپین انتخاباتی هاشمی رفسنجانی در مرحله دوم انتخابات ۱۳۸۴ مرتکب شد. البته سال ۱۳۸۴ این دوگانهسازی میتوانست بخش زیادی از معترضین و اکثریت جامعه را به میدان آورده و باعث جلوگیری از پیروزی احمدینژاد شود، به شرطی که فردی غیر از هاشمی رفسنجانی به دور دوم میرفت و با احمدینژاد رقابت میکرد. حتی کروبی هم در صورت راهیابی به دور دوم توان شکست احمدینژاد را داشت.
در دوره اخیر دوگانهسازی مذکور به درد هیچکس نخواهد خورد، پزشکیان هم اغلب آرای خود را مدیون متدینهایی است که خیلی در بند جناح و گفتمان سیاسی نیستند. اندکی هم رأی قومگراها را دارد. دلقکبازی و شارلاتاننبازی امثال ظریف و آذری جهرمی و امثال آنها نهایتاً میتواند یک تا دو میلیون رأی برای او کسب کند. او اگر در مناظرههای دور دوم پز روشنفکری بردارد، بخشی از سد رأی خود را از دست خواهد داد. پزشکیان در صورتی شانس خواهد داشت که همان رویه منبری و معلمگونه دور اول را در پیش بگیرد.
اینجا پرسشی پیش میآید و آن اینکه، آیا کف رای نامزدها در دور دوم همان آرای دور اول خواهد بود، در پاسخ باید گفت که، لزوماً نه. شیوه رأیدادن مردم ایران در سیستم انتخاباتی جمهوری اسلامی، بسیار پیچیده و جالب است. ممکن است آرای هر دو نامزد در دور دوم، نسبت به دور اول ثابت بماند و یا افزایش یابد، و حتی امکان کاهش هم وجود دارد. طبق تحقیقی که درباره انتخابات سال ۱۳۸۴ صورت گرفت و بنده شخصا در جریان آن بودم، نیمی از افرادی که در دور نخست به مصطفی معین رأی داده بودند، در دور دوم به احمدینژاد رأی دادند. ۲۰ درصد کسانی که در دور نخست به هاشمی رأی داده بودند هم در دور دوم به احمدینژاد رأی دادند و ۲۵ درصد دیگر از رایدهندگان به هاشمی در دور اول، در دور دوم رأی ندادند و انتخابات را تحریم کردند.
رأی قالیباف در دور نخست خیلی به درد نامزدهای دور دوم نخواهد خورد، احتمالاً دوسوم به سبد رأی پزشکیان و یکسوم به سبد رأی جلیلی ریخته خواهد شد. تکلیف این انتخابات را همان سازمان رأی هسته سخت فدرت تعیین خواهد کرد.
آنطوریکه در دور اول مشاهده شد، سازمان رأی هسته سخت قدرت تلاش زیادی نکرد سازمانی که توانست در ۱۳۹۶ و ۱۴۰۰ برای فردی چون رئیسی ۱۶ میلیون رأی حمع کند، احتمالأ میتواند برای جلیلی هم حمع کند. اما آیا هسته سخت قدرت ارادهای برای پیروزی جلیلی دارد؟!
دلیل اینکه تا الآن نشانهای از اراده محکم هسته سخت قدرت مبنی بر به پیروزی رساندن جلیلی از خود نشان نداده است، ریشه در یک جنگ دهساله است که در داخل نهادهای جمهوری اسلامی شروع شده است. تکلیف جمهوری اسلامی را همین جنگ روشن خواهد کرد، نه اپوزیسیون پراکنده و غیرمنسجم که توان سازماندهی یک حرکت تأثیرگذار را ندارد و نه هرزههای سیاسی جربان موسوم به اصلاحات که برای گرفتن پستهای بیخاصیت عملاً به دریورگی و هرزگی افتادهاند!
«جنگ بین حراستیها و امنیتیها»، عنوانی است که برخیها آن را از عدهای از فعالان موسوم به «ارزشی»! شنیدهاند. نبرد ۱۱ ساله بین جلیلی و قالیباف هم دقیقاً در همین راستا قابل توصیف و تحلیل است. قالیباف نماینده امنیتیها است، یعنی بدنه سپاه و وزارت اطلاعات.
البته وزارت اطلاعاتی که در دو دهه گذشته از عناصر نزدیک به جریان موسوم به اصلاحات پاکسازی شده و عملاً تبدیل به شاخهای از اطلاعات سپاه شده است. امنیتیها اغلب پشت پرده هستند و نبض اقتصاد کشور را هم در دست دارند و بیشترین مواهب را از غارت اموال ایرانیان میبرند، اما حراستیها افرادی هستند که با بدنام کردن خود بار اصلی حراست از نظام را در رسانه و میدان به دوش میکشند و اغلب، آنها هزینههای اشتباهات امنیتی.ها را میدهند. حراستیها در سپاه و وزارت اطلاعات و بخشهای اقتصادی در اقلیت هستند، اما به نظر میرسد که در بخشهای حراست ادارات، بخشی از بیت رهبری، دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، وزارت خارجه، صداوشیما، تشکلهای دانشجویی، بسیج دانشجویی و بخشهای فرهنگی و رسانهای جمهوری اسلامی نفوذ زیادی کسب کردهاند. اما جریان اصلی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی (امنیتیها) که بخشهای حساس امنیت و اقتصاد را در دست دارند هرگز نگذاشتند حراستیها رشد کنند و به آنها نگاه ابزاری دارند.
حالا حراستیها به رهبری جبهه پایداری و سعید جلیلی به زعم خود سهم واقعیشان را مطالبه میکنند. آنها نمیخواهند صرفاً سیاهیلشکر و پیادهنظام امنیتیها باشند. میخواهند اختیارات برابر و بلکه هم بیشتر داشته باشند.این دو جریان قبلاً تا این حد اختلاف نداشتند. آنها در میانه دهه هشتاد با اتحاد و کار جمعی توانستند مافیای بزرگی که هاشمی رفسنجانی و جریان اصلاحات ایجاد کرده بودند را بشکنند و احمدینژاد را در دو انتخابات ۸۴ و ۸۸ به پیروزی برسانند. و دوشادوش هم جنبش اعتراضی سال ۸۸ را هم سرکوب کنند. احمدینژاد تا سال ۱۳۸۸ محور اتحاد این دو جریان بود، اما بعد از ۸۸ و تغییر رویه عجیب احمدینژاد، نشانههای اختلاف بین این دو جریان پدیدار شد. نتیجه اختلاف این دو جریان پیروزی دوباره جریان موسوم به اصلاحات در سه انتخابات دهه نود بود.امنیتیها و حراستیها در میانه دهه نود برای شکست برجام دوباره متحد میشوند. سلیمانی معمار این اتحاد بود. اما این دفعه هم ظاهراً جراستیها احساس کردند که فقط پیادهنظام هستند. بنابراین بعد از به شکستکشاندن برجام دوباره این نزاع را در پیش گرفتند.یک مثال میزنم تا موضوع اندکی روشن شود، در جریان حمله به سفارت عربستان سعودی، تصمیم اصلی را شخص قالیباف با مشورت رفیقش سلیمانی و جریان امنیتیها گرفتند. اما پیادهنظام و نیروی حملهکننده از جریان حراستیها بود، سعید جلیلی در همان روز و چند ساعت مانده به حمله، قضیه را فهمید و در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی به اعضای دولت روحانی هشدار داد که ممکن است به سفارت سعودی حمله شود، اما آنها توجهی به این هشدار نکردند و حمله اتفاق افتاد. از آن سال تاکنون فقط حراستیها بابت این حمله ملامت میشوند و مورد هجمه قرار میگیرند اما کسی از قالیباف و افراد اصلی پشت پرده حرفی نمیزند.البته در سال ۱۴۰۰، بخشی از کابینه رئیسی را به جریان حراستیها دادند که همانها در حال حاضر در ستاد جلیلی حضور دارند، اما این جریان باز فکر میکند که فقط پیادهنظام است و سهم بیشتری میخواهد.ابراهیم رئیسی بیشتر مورد حمایت و تأیید حراستیها بود، اما از آنجا که اقتدار لازم را نداشت و حرفگوشکن بود و ظرفیت همکاری با همه اجزای جمهوری اسلامی را داشت، به همین خاطر جریان اصلی سپاه و بدنه امنیتیها با دولت او کار میکردند.
رئیسی یکی از بهترین نعمتها برای جمهوری اسلامی بود و حذف او بیگمان آینده جمهوری اسلامی را متزلزل خواهد کرد، در تحلیل شخصیت رئیسی و نقش و جایگاهی که میتوانست در آینده جمهوری اسلامی داشته باشد، نباید به کلیشههایی چون «رئیسجمهور ششکلاسه» (که از کلیشههای تولیدی جریان مفلوک موسوم به اصلاحات است) بسنده کرد. سعی میکنم در روزهای آینده یادداشتی در این مورد بنویسم و نشان دهم که مرگ رئیسی یک فاجعه برای آینده جمهوری اسلامی بود.ولی جلیلی برخلاف رئیسی زیاد حرفگوشکن و منعطف نیست، و جریان امنیتیها با او به مشکل برخواهند خورد. حراستیها به شدت معتقدند که جریان اصلی سپاه و در رأس آنها قالیباف آنطور که باید و شاید انقلابی و ارزشی نیستند و همچنان به هاشمی رفسنجانی ارادت دارند و مستعد تبدیل شدن به جریان جدید اصلاحات هستند. اما جلیلی را یک انقلابی و ارزشی خالص میدانند.در دو هفته گذشته، مجادلات بین این دو باند مخوف در قالب مباحث بسیار تند بین طرفداران قالیباف و جلیلی اوج گرفت. برخی از هواداران جبهه پایداری معتقدند که جریان اصلی سپاه، رئیسی را حذف کرد تا جلوی رشد جبهه پایداری را بگیرد. حتی نشانههایی از عدم دخالت خامنهای در دعوای این دو جناح دیده میشود.
این احتمال وجود دارد که خامنهای اتوریته لازم برای خواباندن این دعوا را ندارد و شیرازه رهبری او در داخل هسته سخت قدرت در آستانه فروپاشیدن است.نتیجه دور دوم انتخابات از یک جهت خیلی مهم است. فراموش نکنیم که جلیلی شخصیت سیاسی آرمانی خامنهای است، کسی که واقعاً به مبانی جمهوری اسلامی و جبهه موسوم به مقاومت اعتقاد دارد، به معنای واقعی کلمه غربستیز و بنیادگرا است. جلیلی خود خود خامنهای است. پس بهطور طبیعی باید زمینه را برای پیروزی جلیلی فراهم کند. اما وجه واقعگرای شخصیت خامنهای اقتضا میکرد که فردی مثل فتاح یا قالیباف رئیسجمهو شود، چون سپردن سکان اجرایی نظام به فردی چون جلیلی به ضرر جمهوری اسلامی تمام خواهد شد. اما فتاح و قالیباف دو تکنوکرات سپاهی منعطف هستند و ضعفهای رئیسی را هم ندارمد و بهتر میتوانستند امور اجرایی جمهوری اسلامی را اداره کنند، ظاهراً نشانههایی وجود دارد مبنی بر اینکه خامنهای به همین قالیباف رأی داده است. البته فتاح و شاید مخبر گزینه.های مناسبتری بودند. به نظر میرسد نامزدی قالیباف بزرگترین اشتباه جریان اصلی سپاه باشد، قالیباف به شدت در میان برخی از نیروهای موسوم به ارزشی منفور است. مصاحبه دختر او هم شلیک نهایی بود.
کسانی که چند روز مانده به ثبتنام نامزدهای انتخابات، خامنهای را متقاعد کردند که فتاح را از نامزدی منع کند، احتمالاً با دوستان نادان قالیباف بودند و یا نفوذیهای جریان حراستیها در بیت رهبری! حتی قبل از انتخابات و آن مصاحبه دختر قالیباف هم میشد حدس زد که فردی مثل فتاح بیشتر از قالیباف استعداد رأیآوری دارد.در عین حال خامنهای احتیاج چندانی به پزشکیان و اصلاحاتچیهای حامی او هم ندارد. اگر بخواهد با غرب معاملهای کند، بدون آنها هم میتواند. از طرفی جریان موسوم به اصلاحات توانایی ترمیم چهره جمهوری اسلامی در خارج را هم تقریباً از دست داده است. بنابراین اگر خامنهای مانعی برای پیروزی پزشکیان قرار ندهد و او رئیسجمهور جدید شود، فقط یک دلیل دارد و آن اینکه خامنهای از دعوای حراستیها و امنیتیها خسته شده و اقتدار لازم برای کنترل اجزای مهم جمهوری اسلامی را از دست داده است و برای تنبیه آن دو جربان، مقداری قدرت در اختیار اصلاحاتچیها قرار داده است تا پشت آنها فایم شود و برخی بحرانهای نظام را ولو بهطور موقت به تعویق بیاندازد. وگرنه چه دلیلی دارد که خامنهای مجدداً به اصلاحاتچیها آن هم افرادی چون پزشکیان و عبدالعلیزاده رجوع کند؟! خامنهای برای این آرامش قبرستانی که در جامعه حاکم کرده، کلی هزینه داده است. بازگشت اصلاحاتچیها ممکن است فضایی به وجود بیاورد که شرایط را برای برهمخوردن این آرامش قبرستانی فراهم کند.اما اگر جلیلی رئیسجمهور شود، لزوماً به معنای ادامه اقتدار خامنهای نیست. بلکه به این معناست که حراستیها در این راند از مبارزه پیروز شدهاند و باید منتظر راندهای بعدی مبارزه بین این وحوش باشیم، تا روزی که فرصت به ما ملت ایران برسد، و ما طومار صدر تا ذیل جمهوری اسلامی را در هم بپیچیم. آن روز دور نیست.
فیسبوک نویسنده