مردم در تفکر نجاتبخش حاکمان و بعضی روشنفکران به هیچ گرفته شدهاند،«هیچ».
آنها نمیدانند، فقط این علما، اندیشمندان و روشنفکرانند که میدانند و چون دستی برآمده از غیب میخواهند مردم را نجات دهند و مستقیم به بهشت ببرند یا بر تخت توسعه بنشانند و فکر میکنند، اگر مردم اطاعت کنند، میتوانند وعدهها و حرفهای خود را به اثبات برسانند. اما این فقط یک فکر است. مانند این که تا ۲۰۰ سال پیش فکر میکردیم زمین مرکز عالم است و خورشید به دور آن در چرخش، آیا واقعیت داشت؟ همهی افکار و باورها این گونهاند و مربوط میشوند به فهم انسان از واقعیت. هیچ فکر یا باوری معلوم نیست چقدر واقعی است.
اما
مردم و نیازهایشان واقعیاند. هریک از ما واقعی هستیم و در دنیای واقعی زندگی میکنیم. مغز و عقل و توانمندیهای انسان برای رفع همین نیازها و حل مسائل و موضوعات روزمرهی زندگی است. بنابراین اندیشهها و باورها، زمانی دارای ارزشند که به ارضای نیازهای انسان کمک کنند و به زندگی او معنا بخشند. (فکر آن باشد که بگشاید دری…). مردم زندگی میخواهند، از آنها دشمن نسازید. اگر زندگیشان شلخته و بیشکل است، کجا بایستی درست زیستن را میآموختند؟! تربیت خانوادگی؟ آموزش مدارس؟ دانشگاهها یا رسانهی ملی؟ پس چه انتظاری از مردم دارید، وقتی مهارتهای زندگی را به آنها نیاموختهاید؟
اما این چیزی را عوض نمیکند چون نیاز است که مردم را به حرکت وا میدارد. وقتی شعار میدهند: (وعده وعید کافیه، سفرهی ما خالیه)، نیازشان را فریاد میزنند. همان نیازی که بارها و بارها به روشهای مختلف بیان کردند و گوشی برای شنیدن نبوده است. حتی وقتی میگویند مرگ بر … بازهم میخواهند همان نیازها و نشنیدنها را فریاد برآورند اما به اشتباه، چون رفتار مؤثر و پرسشگری را یاد نگرفتهاند و اشتباه هم جزئی از زندگی و تجربهی انسان است و به هیچ رو چارهاش سرکوب نیست. بلکه در پشت این خشم و هیاهو و مرگ گفتنها، باید نیازهای واقعی آنها را دید. این قدر از بالا به مردم نگاه نکنید. نمیشود کرسی قدرت خود را بر دوش مردم گذاشت و آنها را ندیده گرفت. آنها زیر این بار کمرشان خمیده، طاقتشان طاق شده، از همینرو فریادشان بلند است.
آیا به دنبال این پرسش پرتکرارید که راهحل چیست؟
راهحل را در هیچ کشوی میز یا نزد هیچ روشنفکری نخواهید یافت. چون راهحل اینجاست. اینجا که مردماند. راهحل نزد همهی ماست.
بیائید!
از این سو، از سوی مردم، همه با هم حرکت کنیم اگر با مردم همراه شوید، اگر پای درددلهایشان بنشینید، شاید بشود چراغی بر مسیرشان بتابانید. نور از روبرو بیشتر کورشان میکند. همانطور که رسانههای آنورآبی و خارجنشینان، بیرون گود نشستههائیاند که میگویند لِنگَش کنید. هیچکس نمیتواند برای مردم نسخه بپیچد. فقط باید در کنارشان بود و زیستن با آنها و نیازهایشان را تجربه کرد. این جنس زندگی است که واقعی است و اصالت دارد. بقیهاش فکر است و توهم دانائی و راهحلهای برآمده از آن، خیالی و انتزاعی.
بازهم میپرسید، سمت مردم کجاست و راهحل چیست؟
سمت مردم، سمت نیازها و خواستههای واقعی آنهاست
و
راهحل آن، مطالبهگری و کنشگری است با دو ویژگی مهم: پیوسته و خشونتپرهیز، از جنس کنشگری صنفی و مقاومت مدنی.
آیا در این شرایط اجتماعی، تمیز بین راست و دروغ جریانهای سیاسی ممکن است؟ مردم با عدم شرکت در انتخابات میگویند، نه.
مردم قدرت خود را مطابق با قراردادهای اجتماعی به افراد با جایگاههای حقوقی، طی فرآیند انتخابات، واگذار کردند تا خواستههایشان را برآورده سازند. اکنون که از این جایگاههای قدرت، آبی برایشان گرم نمیشود، چرا باید آن فرآیند را انجام دهند؟! چندبار تکرار یک اشتباه؟؟؟!!!
آیا مردم در این انتخابات تیمی دارند تا بخواهند بازی کنند؟!
وقتی بدون توجه به خواستههای مردم با قوانین چهل سال قبل حکمرانی میشود، رأی چه مفهومی دارد؟! این را به معنای دشمنی نگیرید، دلسوزتر از مردم به مردم چه کسی است؟ اصلا آیا مردم میتوانند دشمن باشند؟!! مردم اصلاند. وقتی میبینند از این طریق خواستههایشان برآورده نمیشود، نمیخواهند کار بیهوده بکنند. «نه» میگویند به فساد و مشکلاتی که در جایجای زندگی شان رسوخ کرده است.
این اقدام را از سر قهر یا از روی انفعال انجام نمیدهند، بلکه یک انتخاب است، انتخابی که فکر می کنند مؤثرتر از تکرار بیهودگی یک تجربه باشد.
در این شرایط عسرت، فارغ از اینکه قدرت در دست کیست و چه کسی رئیسجمهور میشود، راهحل، همبستگی و حضور همیشگی در سمت مردم است. چون نجات مردم با دستان خودشان ممکن میشود.
پس بیائید با مردم همراه شویم.
کانال تلگرام شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران