جو سیاسی در ایران بواسطه عدهای ایجاب میکند که پیش از هر چیز باید ابتدائا موضع سیاسی خود را در نسبت با حکومت روشن کنید و اگر موضع خصمانه در نسبت با آن ابراز نشود، احتمال فراوان آماج حملاتی متعدد واقع میشوید. اما آنانکه جز انداختن و برانداختن بر زبانشان جاری نمیشود هیچگاه توضیح نمیدهند که عامل این براندازی چه کسی است؟ نیروی اجتماعی او در کدام طبقات اجتماعی و یا فرهنگی کمین کرده است؟ رهبری آن را چه کسی بر عهده میگیرد؟ و با فرض همهی این موارد چه زمانی وقت آن فرا میرسد که بطور متعین این نیرو با تمامی مختصاتش پا به عرصه بگذارد؟ تمامی مختصات یعنی آنکه سوالات فوق را پاسخ دهند و در ابهام و دزدانه هر اعتراض اجتماعی را به نام خود سند نزنند، بلکه با شناسنامه خود در دست، خیابانها را فتح کنند، همچنانکه جنبش سبز به مدت دو سال بارها توانست خیابانها را با هویت عیان خویش فتح کند هرچند با حصر راهبر-همراهانش تا حد زیادی ناکام ماند. البته که مرحلهی پیلافکن براندازی در موقع عمل است و هیچگاه پاسخ نمیدهند اگر پروژه براندازی آنان به نتیجه نرسید چه کسی پاسخگوی هزینههای برگشتناپذیری است که بر ملک و ملت وارد میآید؟ ضمن آنکه عامدانه از اسم انقلاب حذر میکنند تا هدف مورد نظرشان به هر نحوی محقق شود، تا هر چیزی حتی حمله خارجی نیز موجه شود.
البته که بحث نوشتار پیشرو پرداختن به براندازی نیست و اشاره بسیار اجمالی فوق کافیست تا پاسخ به هر کدام از پرسشهای بالا بیدرنگ سوالات متعدد دیگری را مطرح کند که تنها فاقد اعتبار بودن این ادعا را نشانه میرود. همچنان نیز باید تاکید کنم که جمهوری اسلامی در تمامی زمینهها قابلیت دفاع از خود را از دست داده است و اشاره مزبور هیچ دلالتی بر تایید حکومت وقت بدست بهانهگیران نمیدهد. حال مخاطب محق است که بپرسد در برابر حکومتی که از هر درجهای از اعتبار ساقط شده است چه عملی را باید در پیش بگیرد؟ آنچه روشن است پاسخ به این پرسش جز پاسخی در سطح کلان نخواهد بود و هر پاسخ در سطح کلان نیز نمیتواند منقطع از تاریخ عرضه شود. لازم به ذکر است که نگارنده هیچ باوری به تاریخمندی وقایع در معنای غایتمندی آن ندارد. آنچنانکه در توهماتی مغشوش غوطهور شویم و گمان کنیم که الزاما منزلگهی خجسته رسیدن ما را به انتظار نشسته است. رجوع به تاریخ تنها جهت کشف عللی است که امروز ما را رقم زده است و احتمالا دستاوردهایی که ارزش نگاهداری و نگاهبانی دارند.
واقع امر آن است که هر ادعایی مبنی بر آن که میتواند تمامی بحرانهای پیش روی ما را نسخهپیچی کند سزاوار آن است که با دیده تردید جدی به آن نگریسته شود و حتی از آن دوری شود. از این رو نگارنده نیز معتقد است آنچه عنوان میکند تنها باز کردن پنجرهای است برای دیدن زشتیها و زیباییها در مجاورت هم. شاید اگر پنجرههای فراوان گشوده شود بهتر بتوانیم حدود بایدها و نبایدها را تمییز دهیم.
حدود ۱۲۰ سال از انقلاب مشروطه و ۴۵ سال از انقلاب ۵۷ که بعدها به انقلابی اسلامی تبدیل شد، میگذرد. به باور نگارنده هیچ واقعهای در تاریخ معاصر ما درسآموزتر از مشروطه وجود ندارد. خروشی اجتماعی که از مرگ ناصرالدینشاه آغاز میشود و تا برآمدن رضاشاه پهلوی تداوم مییابد. ملموسترین دستاورد آن رویداد تاریخی آشنایی مردم ایران با صندق رای بود، ابزاری که بواسطهی آن گمان میکردند میتوانند قدرت حاکمان را تحدید کنند. قدرتی که تا پیش از آن عموما بر اولوهیتی بجامانده از اعصار کهن برقرار میگشت و صندوق رای توانسته بود این باور کهن و سنتی را با چالشی اساسی روبرو کند. اگرچه صندوق رای در بیشینه مواقع نتوانسته بود کارکرد خود را بجای آورد و و برخلاف هدف اولیهاش ابزاری جهت پیشبرد مقاصد حکام میگشت اما تا به امروز هرگز کسی نتوانسته است به حذف آن اقدام کند و همچون کابوسی دائمی شب مستبد را ناتمام گذاشته است. صندوق رای، مُهر مشروطه است بر تاریخ ایران، مهری که تا اطلاع ثانوی قابل حذف شدن نیست و حتی مستبد باید خود را جلوهای از آن بداند ولو جلوهای دروغین. اگر نیک بنگریم این حعبه جادویی اگر چه ابزار دست مستبد میشود اما در عین حال وسیله رسوایی او نیز میشود، چرا که جز از طریق شعبدهبازیای رقتانگیز نمیتواند مقاصدش را از آن طریق دنبال کند.
همچنان باید متذکر شوم این نوشته مبتنی بر پیشفرضهایی است که نپذیرفتن آنها هیچ افزودهای برای مخاطب نخواهد داشت و آن کسی که این پیشفرضها را نپذیرد نباید خود را مخاطب این نوشته بداند. پیشفرضهای این نوشته عبارت است از: 1-پذیرش یکپارچگی سرزمینی 2- نپذیرفتن حمله خارجی 3- پذیرش صندوق رای به عنوان راه حل فیصله بخش منازعات سیاسی البته بر بستری آزاد؛ عادلانه و منصفانه. البته اصل سوم جای توضیح بیشتری دارد که تا انتهای بحث تلاش بر آن است که پذیرش آن را به عنوان یک اصل روشن کنم.
صندوق رای تا به امروز از خلال سه حکومت توانسته است خود را حفظ کند و ما با آسودگی خاطر میتوانیم از این میراث پدران مشروطهخواهمان به «نهاد انتخابات» یاد کنیم اگرچه در طی دورههای وسیعی، کژکارکردی را نمایان کرده باشد. صندوق رای و انتخابات در مشروطه برای آن بود تا نیروهای وجیه المله امورات مملکت را در دست گیرند و تا جایی که ممکن است از ستمگری حکومت در حق مردم بکاهند اما اگر حکومت ستمگر به نحوی عمل کند که ستم خود را از طریق صندق رای مشروع جلوه دهد چنانکه میکنند، رویارویی مردم با انتخابات چگونه باید باشد؟ راه اول آن است که بر حاکم شوریده و او را از میان بردارند اما اگر در شورش خود شکست بخورند چه؟ راه دوم آن است که در انتخابات شرکت نکند و در شعبدهبازی حاکم مشارکت نکند و تنها نظارهگری کند. دشواری راه از همین جا آغاز میشود آیا نظارهگری ما و عدم مشارکتمان میتواند مانع از مقاصد شوم حاکم شود؟
آنجایی که حاکم تحت هیچ فشار بیرونیای نباشد متاسفانه جواب خیر است و او تمامی اهدافش را جامه عمل میپوشاند. چنانکه پهلوی اول هر آنچه میخواست را در نیمه دوم حکمرانی خویش به پیش میراند و وامدار هیچ نیروی بیرونی اجتماعی نبود و همچنین خطری از جانب نیروی بیگانه نیز احساس نمیکرد که در نهایت در این احساس گمراهکننده سقوط میکند. اکنون به نظر میرسد که ساخت سیاسی در ایران در چنین وضعیتی بسر نمیبرد چرا که هم نیروی اجتماعیاش در بیرون در نهایت به صندوق رای ولو در بین نیروهای خودی باور دارد و حذف آن را نامعقول میداند و هم اینکه تخاصم همه جانبه در منطقه و جهان ساخت سیاسی مستقر را با خطراتی جدی مواجه کرده است. بنابراین اینجا عدم مشارکت در انتخابات برای حاکمی که میخواهد خود را در داخل و در جهان مشروع جلوه دهد، میتواند واجد پیغامی نگران کننده باشد. بنابراین عدم مشارکت خود نیز به نحوی بازی با صندق رای است و ما همچنان بدین واسطه میتوانیم خود را بنمایانیم و احتمالا تا حدی روشن است که این دستاوردی کم نظیر است که تحت هیچ شرایطی نباید از بین برود. کافیست تصور کنیم کل نهاد انتخابات از بین برود، آیا آن وقت میتوانیم این چنین ابعاد خواست جمعیمان را نمایش دهیم؟ به نظر نمیرسد خیابانها گنجایش حضور جمعیتی ۴۰ میلیونی را داشته باشند. اما این ابتدای کار است و این جمعیت باید بتواند خواست خود را نیز بر حاکمان اعمال کند. پرسشی که در برابر این جمعیت کثیر وجود دارد این است که این غیاب تا چه میزان کارگر است؟ بطور قطع هیچ حکومتی در انتخابات برای تعیین کارگزارانش بدلیل مشارکت حداقلی پایین نیامده است و پایین نخواهد آمد.
«رای دادن» به عنوان یک «حق» نمیتواند به دشوارهای اخلاقی مبدل شود. وقتی رای دادن حق من است، ضرورتا رای ندادن هم حق من است و از این رو کسی نمیتواند بطور فی نفسه بر آن ارزشی اخلاقی سوار کند مگر آنجا که بتوانیم پیامدهای بی واسطه رای دادن/ندادن را مشاهده کنیم. طبیعتا آنجا که قرار است توسط افعیهای رنگارنگ بلعیده شویم و آنها خود فریاد میزنند که برای بلعیدن شما آمدهایم هیچ اهمیتی ندارد که شما کدام رنگ را برای بلعیده شدن انتخاب کنید، نتیجه یکیست. بنابراین ما تنها زمانی میتوانیم حول آنکه رای دادن امری درست است یا نادرست، احتجاج کنیم که دستکم کسی مدعی نشان دادن راه فرار باشد. ما میتوانیم احتجاج کنیم که او راست میگوید یا نه؟ میتوانیم گفتگو کنیم که اگر هم راست میگوید از پس آنها برمیآید یا خیر و الخ. اگر همگی توافق کنیم که او راست میگوید عمل محتاطانه آن است که او را برگزینیم همچنان که عموما رانندگان وسایل نقلیه احتمال تصادف را برای خود ضعیف میدانند ولی مبتنی بر همان احتمال ضعیف وسیله خود را بیمه میکنند.
با تمامی این اوصاف هیچ کس نمیتواند با قاطعیت مدعی شود که رای دادن به مدعی نجات، برای ما منجر به خیر میشود یا رای ندادن. هر دو سوی این دعوا استدلالاتی بر صحت مدعای خود عرضه میکنند. واقع امر آن است که حکومت از رای مردم نهایت سو استفاده را میکند و همان را به چماقی برای سرکوب آنان تبدیل میکند، مدعی میشود که مردم چون مشارکت کردند پس سیاستهای کلی حکومت را نیز تایید میکنند، از این رو هرکس مخالفت کند با او برخورد میشود. بنابراین هیچ انسان عاقلی خود را وسیله سرکوب خود قرار نمیدهد و ترجیح میدهد تا با عدم مشارکت هم مخالفتش را بیان کند و هم عدم مشروعیت حکومت را. اما این ماجرا وجه دیگری هم دارد و آن این است که حکومت بنابه هردلیلی در انتخابات اخیر دست از یکدستسازی برداشته است و به کسی مجوز حضور داده است که حداقل بخشی از مطالبات تمامی آنانی را که رای نمیدهند نیز نمایندگی میکند. دلیل حکومت برای مجوز ورود چنین شخصی هر چه که باشد امکانی برای جمعیت ناراضی فراهم آورده است که به نظر نباید آن را نادیده گرفت، اما تجربه شکستخورده دولتهای گذشته با وعدههای گوناگون امکان اعتماد را سلب کرده است و این امری طبیعی است. دوباره این سوال مطرح میشود که چه باید کرد؟ همچنان که نمیتوان براحتی به هر دولت و دولتمردی در ساختار سیاسی فعلی اعتماد کرد، نمیتوان هم نزدیک بودن فاجعه را احساس نکرد. ما بر سر یک دوراهی غامض قرار گرفتهایم، راه هم پیچیده است و هم مبهم. هم نباید به حکومت مشروعیت داد و هم اینکه امکان زندگی را نباید از خودمان سلب کنیم. همیشه چیزی برای بدتر شدن وجود دارد.
واقع امر آن است که هر اعتراض خیابانی در دو دهه اخیر با شدت تمام سرکوب شده است. هیچ گروه سیاسی نمیتواند مدعی شود که اکثریت جامعه را با خود به همراه دارد، ما با هیچ گفتار هژمونیک و مسلطی روبرو نیستیم و هم آنکه اعتراضات خیابانی بعد از ۸۸ هیچگاه نتوانسته است جمعیت انبوهی از مردم را با خود همراه کند که این امر میتواند دلالتی بر این باشد که اغلب جامعه ایرانی با تغییرات یک شبه و زیر رو کردن همه چیز تا به امروز همراه نشده و احتمالا نمیشود. بنابراین وضعیت ما غامضتر از آن است که بتوان بسادگی بیان کرد. نه انقلابی زاده میشود و نه اصلاحی پیش میورد و تنها «زندگی» است که قربانی این وضعیت میشود. ما ناچاریم تمهیدی بیندیشیم برای خروج از این اوضاع نابسامان. آنچه واضح است ما نباید نهاد انتخابات و صندوق رای را از دست بدهیم به این معنا که حتی اگر قصد مشارکت در رایگیری را نداریم، خود نهاد انتخابات نباید از بین برود، چرا که ما خود نیز از این طریق است که به نمایش خود برخاستهایم چه با رای به کاندیدای نمادینِ معترض به وضع موجود چه با عدم مشارکت در رای دادن به تمامی کاندیداها. ضمن آنکه وجود نهاد انتخابات ساخت سیاسی مستقر را با هر تنوعی از نیروهای سیاسی چه حداقلی و چه حداکثری، جهت گرفتن اعتبار به خود وابسته میسازد و این خود وجود شکافی دائمی در ساخت اقتدارگرایانه قدرت را تضمین میکند. بنابراین فارغ از آنکه رای دادن به کاندیدای متفاوت امر درستی است یا نه، ما باید بتوانیم نهاد انتخابات را حفظ کنیم تا روزی که بتوانیم بر بستری آزاد، منصفانه و عادلانه آن را محقق کنیم. چرا که هر دو سوی این محاجه که در برابر ستمگری میخواهند مقاومت کنند، به میانجی همین صندوق رای است که حضور و غیاب خود را به هم پیوند میزنند.و از همه مهمتر ما شاید مهمترین بستری که از درون آن میتوانیم به تمرین دموکراسی بپردازیم، عرصهای است که به میانجی انتخابات برایمان مهیا میشود. چه با حضور در پای صندوق و چه با عدم حضور. آنچه مشخص است این است که امروز کسانی در آستانه رسیدن به پاستور هستند که در صورت امکان هیچ ابایی از حذف نهاد انتخابات نیز ندارند و این وسیلهی رسوایی خود را به هر طریقی که شده با آن مقابله خواهند کرد.
ایران فردا