علی شاهی
احتمالاً از زبان منتقدان دموکراسی در ایران زیاد شنیدهاید که: «ایرانیها هر کدامشان یک دیکتاتور کوچکند فقط هنوز قدرت دستشان نیفتاده تا خودشان را نشان دهند».
نیمۀ اول این گزاره، نهتنها در مورد ایرانیها که در مورد کل انسانها صادق است:
هر انسانی طبیعتاً علاقه دارد که همه حرفهایش را بپذیرند، به رؤیاهایش خدمت کنند، تمام منابع را در اختیارش بگذارند، مانعی در برابر منویات و خواستهایش ایجاد نکنند و در یک کلام اجازه بدهند که دنیای کوچک یا بزرگ اطرافش بر وفق مراد او بچرخد.
انسانی غیر از این، یا خودآزار است یا با رعایت یک دسیپلین اخلاقی بسیار سخت و طاقتفرسا، خودش را طوری تربیت کرده که «واقعاً» علاقمند نیست که جای خدا بنشیند.
عموم کسانی که گزارۀ بالا را در اثبات «ناآمادگی جامعه برای دموکراسی» بیان میکنند، پیشاپیش فرض گرفتهاند که تا زمانی که تکتک افراد یک جامعه، تحت چنین تربیت و دسیپلین سختی قرار نگیرند و خودشان را از دیکتاتوری پاک نکنند، جامعه دموکرات نخواهد شد. اما آیا اصلاً چنین چیزی ممکن است؟ مطلقاً خیر.
پس یعنی گزارۀ بالا واقعاً درست است و از آنجا که عموم انسانها دیکتاتورهایی کوچکند و تحت تعالیم سخت اخلاقی هم قرار نگرفتهاند، اگر قدرت دستشان بیفتد به فاجعه منجر خواهد شد؟ بله! درست است.
و نکته دقیقاً همینجاست: دقیقاً به همین دلیل است که جمعیت بزرگی از انسانها در طول تاریخ به این نتیجه رسیدهاند که قدرت را نباید دست یک شخص یا یک گروه همفکر سپرد.
گزارۀ بالا دقیقاً برخلاف خواست و هدف بیانکنندگانش، اتفاقاً ضرورت دموکراسی را اثبات میکند: چون عموم انسانها (و به تبع آن عموم ایرانیها) دیکتاتورهایی کوچکند، واجب است که قدرت به دست هیچکدامشان نیفتد.
مگر دموکراسی چیست جز تقسیم قدرت بین اشخاص و گروههای مختلف با رویکردها و امیال متفاوت؟ دموکراسی چیست جز تعلیق قدرت در یک بوروکراسی نا-انسانی عریض و طویل که اجازه نمیدهد میل و خواست یک شخص یا یک گروه همفکر مستقیماً بر سرنوشت جامعه تأثیر بگذارد؟
در واقع، نکته این است که چون انسانها طبیعتاً دیکتاتورند، قدرت را باید به دست سیستمی سپرد که به خاطر وجود امیال و خواستهای متفاوت و متضاد در آن، عموماً شبیه یک نا-انسان، یک «ماشین»، رفتار میکند؛ ماشینی که قواعد رفتار آن را چیزی به نام «قانون» تعیین میکند.
برای رسیدن به دموکراسی، بهجای تمرکز بر تربیت تکتک اعضای جامعه، باید بر ساخت سیستمی ماشینی تمرکز کرد که در آن میل و منویات هیچ شخص یا گروه همفکری بر سرنوشت مابقی اعضای جامعه مسلط نشود.