حضور دختران بیحجاب در مراسم عزاداری محرم واکنشهایی را برانگیخته است. همانطور که پیشتر اینجا نوشته بودم در فقدان نهاد جامعهشناسی و سروری تحلیلگران سیاسی در رسانهها، رویدادهایی مثل این باعث حیرت شده است. افراد بر اساس آنچیزهایی که در رسانهها میشنوند و یا در اطراف خود میبینند به تصویری از جامعه «باور» پیدا میکنند که لزوماً منطبق بر واقعیت نیست.
١. مراجعه به تحقیقات اجتماعی این فرصت را به ما میدهد که ازین پدیدارها شوکّه نشویم. در پیمایش سراسری ارزشها و نگرشهای ایرانیان (آبان ١۴٠٢) و در بخش دینداری دیدیم که ٧٧ درصد جامعه آماری در سراسر کشور به این سوال که: «تا چه اندازه به اهل بیت ارادت و محبت دارید؟» پاسخ دادهاند: زیاد و خیلی زیاد. تنها ١۶ درصد پاسخگویان گفتهاند، هیچ یا کم. این در حالیست که در همین پیمایش، ۴۶ درصد پاسخگویان با آزادی دادن به فرزندان در سبک زندگی و پوشش کاملاً موافق و موافق هستند، و یا نزدیک به ٧٠ درصد موافق حق طلاق برای زناناند. نتایج تحقیقات به ما نشان میدهند که در دیدگاه عمومی جامعه نسبت به حقوق مدنی و آزادیهای زنان در سبک زندگی (در ده سال اخیر) تغییرات بسیار گستردهای رخ داده است هرچند مثلاً در مورد محبت به اهل بیت تغییر چندانی را مشاهده نمیکنیم.
بر اساس این، پس آنچه دیدهایم اصلاً غیرمنتظره نیست و ما شاهد تصاویری در تأیید تحقیقات اجتماعی هستیم. با جامعهای روبروییم که با حفظ چیزهایی، چیزهایی دیگر را -که گمان میشد با یکدیگر همبسته هستند- تغییر داده است.
٢. تفاوت مهمی وجود دارد بین جنبش اجتماعی و جنبش سیاسی. جنبش اجتماعی یعنی حرکت آرام و قابل مشاهدهی تغییرات اجتماعی درون ساختارهای ذهنی و مادی موجود؛ مثلاً نفوذ جنبش زنان به درون نهاد دین، آیینها، خانواده و غیره. آنکسی که وضعیت را تنها از چشمانداز سیاسی میبیند انتظار برچیدن نهادها را دارد و تغییرات اجتماعی را اینگونه میفهمد، در حالیکه پدیدارهای اجتماعی موضوعاتی بسیار پیچیده و غامضتری هستند.
امین بزرگیان