امیر ناظمی:
در فاصلهی میان ملیشدن نفت ایران تا کودتای ۲۸ مردادماه، مصدق در عمل جز یک کشتی نتوانست هیچ نفتی بفروشد. تنها یک کشتی نفت توسط شرکت ایدهمیتسوی ژاپن خریداری شد. یک شرکت کوچک جاهطلب که یک نفتکش به نام نیشومارو را به ایران فرستاد.
واقعیت آن بود «ایران میتوانست مقادیر اندکی از نفت را با دادنِ تخفیف بسیار بر مبنای FOB بفروشد، لکن خریدار میبایستی خودش نفتکش میداشت و آمادهی تحویل گرفتن نفت از آبادان و حمل تا مقصد میبود» (محمدعلی موحد) و با این شرایط تنها آن خریداری میتوانست ریسک تحریم را به جان بخرد، و نفت ایران را بخرد که کم از دزدان دریایی نداشته باشد. به همین دلیل بود که در سال ۲۰۱۳ کتاب زندگینامه ایدهماتسو با نام «مردی که دزد دریایی لقب گرفت» رمانِ پرفروش سال ژاپن بود، با بیش از ۱.۵ میلیون نسخه!
محمدعلی موحد در «خواب آشفته نفت» (ج۱) مینویسد که «ایران توانایی ادارهی صنعت نفت را بدون استفاده از کارشناسان خارجی نداشت و نیز دسترسی نداشتن ایران به امکانات پخش و توزیع در بازارهای جهانی مانع از آن میشد که مصدق با قطع امید از آمریکا راهی برای تحقق آرزوهای خود پیدا کند.» برای همین بود که مصدق با دریافت پیشنهاد خرید نفت، درخواست خرید نفتکش ژاپنیها را داشت.
اما در زمان مذاکرات، هیات مذاکرهکنندهي ایرانی هیچ توجهی به مسالههای فنی نداشت. زمانی که وزرای خارجه انگلستان و آمریکا بر پیچیدگی عظیم صنعت نفت تاکید کرده بودند، مصدق به تمسخر گفته بود: «آیا انگلیسیها موجودات خارقالعادهای هستند و فقط آنها میتوانند از عهدهی این کار برآیند؟».
مظفر بقایی در مجلس در زمان ملی شدن گفته بود مشتریهای نفت ایران در اسکلههای بنادر ما «مثل دکان نانوایی» صف میکشند! (دیماه ۱۳۲۹)؛ درست همان دورانی که حسین مکی در نطق مجلساش گفته بود شرکتهای خارجی «مجبور هستند حتی مهندسین مجانی هم به اختیار دولت ایران بگذارند»! و استدلال کرده بود «دنیا به نفت ما احتیاج دارد»! بقایی در خصوص استخراج نفت هم ادعا کرده بود «نفت از چاههای ما فوران میکند و ما آنرا تصفیهنشده میفروشیم»! یعنی اصلا مساله فناوری مساله نیست!
در حدود دو سال بعد، همه آن ادعاها و شعارها در مقابل واقعیت (اسکلههای خالی و نفت مانده در چاهها) بیاعتبار شده بود! مصدق مذاکرات را بدون هیچ توافقی ترک کرده بود؛ اما کشور پس از تحریم و عدم توافق، به هرجومرج کشیده شد و نهایتا این دولت کودتا بود که بر سر کار آمد.
آسیبشناسی پدیدهی «گفتار عامیانه»
«یکی از مهمترین گرفتاریهایی که دامنگیر بحث نفت شد، تبدیل آن به یک موضوع عمومی بود؛ چیرگی نوعی گفتار عامیانه!» کاوه بیات آسیبشناسی ملیشدن صنعت نفت را چیرگی گفتار عامیانه میداند، آسیبی که از گفتار عامیانه آغاز میشود، بلافاصله «مسالهی فنی-تخصصی» را تبدیل به یک مسالهی سیاسی و خیابانی میکند. به این ترتیب توده است که پیشران تغییرات میشود و کارشناسان و نخبگان به گوشهای گذاشته شده و شعارهای خیابانی تبدیل به سرفصلهای سیاستگذاری میشوند.
تبدیل مسالهی تخصصی به مسالهی تودهای، نخستین گام از فرآیند تبدیل یک «مساله قابلحل» به یک «مسالهی غیرقابل حل» است. توده است که با حمایت سیاستمدار سادهانگار، هر موضوع فنی را به موضوعی ایدئولوژیک و هویتی و یک مسالهی غرور ملی تبدیل میکند. فشار توده است که مذاکرات نفت را بیسرانجام میکند؛ چرا که هرگونه توافق با انگلیس و آمریکا را عقبنشینی از منافع ملی تفسیر میکند.
مسالهای که تبدیل به مساله هویتی شده است، دیگر قابل حل نیست، چون در آن تحلیل منفعت-هزینه نمیشود.
سرریز سیاستگذاری فناوری
وقتی فناوری از یک مسالهی اصلی تبدیل به موضوعی دست چندم میشود و سیاستمدار اهمیت مسالهی فناوری را نادیده میگیرد؛ فاجعه میتواند آغاز شود. سیاستمدار همان کسی است که میتواند ادعا کند استخراج نفت موضوع نیست، پیچیدگی صنعت موضوع نیست و حمل نفت موضوع نیست.
سیاستمدار عوامگرا همانکسی است که همیشه دوست دارد تا از پیچیدگیهای مسائل کم کند، دوست دارد تا یک مسالهی فنی و چندبعدی را تبدیل به یک مسالهی ساده کند، مسالهای ساده که میشود برایش راهحلهای ساده، ارزان و فوری داد. دوست دارد تا یک صنعت را در یک نانوایی بازسازی کند؛ برعکس تحلیلگرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.
در دنیای امروز امکانپذیری هر سیاستی حتما یک بعد فناورانه دارد اما ویژگی سیاستمدار عوامگرا، سادهانگاری است؛ او همیشه راهحلهای ساده، ارزان و فوری در جیب دارد؛ درست مثل مظفر بقایی که گفت «مثل دکان نانوایی»!