تفاوت جهان‌بینی ما پنجاه‌وهفتی‌ها و نسل زد

ناصر دانشفر

روزی که خبردار شدیم پسرعموی هم سن و سال خودم در سوسنگرد هدف تیر مستقیم بعثیان قرار گرفته، به خود می‌بالیدیم که یکی از اعضاء خانوادهٔ ما هم به افتخار شهادت نائل شده است.
به یاد دارم که پلاکاردی با این مضمون که خداوندا این تحفهٔ ناقابل را از ما بپذیر، تهیه کرده و پیشاپیش جمعیت تشییع کننده به اهتزاز درآورده بودیم.

پیش از آنکه برادرم در عملیات فتح‌المبین به شهادت برسد، همواره احساس بدی داشتم و گمانم این بود که پروردگار عالم ما را لایق این موهبت الهی نمی‌داند.

در جبهه‌ها هرآنکه بیشتر اهل ذکر بود و نوربالا می‌زد، از احترام و منزلت افزونتری برخوردار بود و یکایک رزمندگان از او می‌خواستند که اگر این شهد شیرین نصیبش شد، واسطه گردد تا آنان نیز شایستهٔ این مقام رفیع گردند.
این بود که بسیاری از زدن به خط مقدم، پرواز در میدانی مملو از مین و جنگ تن به تن با دشمن قسی‌القلب، بی هیچ ترس و اضطرابی استقبال می‌نمودند.

شهادت فخر بود و وصال معشوق، آرزوی جوانان انقلابی آن دوران، ما شهادت را مرگ نمی‌دانستیم، چرا که حضرت حق خود فرموده است
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
باور داشتیم که
مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالࣱ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِيلࣰا
ما زندگی را در مرگ با افتخار و زیستن زیر بار ذلت را دون شأن انسانی خود می‌‌دانستیم.

با این نگاه به عالم هستی، حیات دنیوی فی‌نفسه هیچ ارزشی ندارد و آدمی تنها بدین خاطر در زمین خدا زیست می‌کند که به تکلیف خود، یعنی طاعت رب الارباب اقدام کند و چه عبادتی بالاتر از جهاد و شهادت در راه خدا؟

در این فضای ذهنی، جنگ جنگ تا پیروزی و حتی رفع فتنه از جهان معنی دارد، همانطور که اندیشیدن به رفاه و آسایش بی‌معناست. در این اتمسفر باید که دل در گرو امت داشت و درد هم‌مسلکان مسلمان را رنج خویشتن دانست، همانطور که ملی‌گرایی و عشق به میهن را باید از ذهن خارج نمود.

این دیدگاه فاجعه‌بار ضد توسعه تا پایان قرن پیشین ادامه یافت و به ناگاه با مرگ جانگداز دختر ایران زیر و رو شد. یک انقلاب واقعی اتفاق افتاد، مردم ما که جنبش سبز را نیز با همین طرز تلقی از جهان زندگی کرده بودند و از نگاه آنان ندا آقاسلطان شهید راه آزادی بود، پس از این حادثهٔ مصیبت‌بار با شعارهای نوی مواجه شدند که حکایت از تغییر جهان‌بینی نسل حاضر در معرکه بود. فریاد زن، زندگی، آزادی، نسل زد نشان از تفاوت معنادار فهم جوانان و نوجوانان این مرز و بوم داشت، این شیر بچه‌های نترس، از مرگ هراس نداشتند، اما با شیوه‌ای مبارزه می‌کردند و به مصاف حاکمیت رفته بودند که هیچ ردی از عشق به شهادت در آنان دیده نمی‌شد.
جان می‌دادند و برای نیل به مقصود ترسی از فدا کردن خود نداشتند، اما هدف آنان از این رشادت نیل به بهشت جاویدان نبود، می‌خواستند که دنیای خود را آباد کنند. به همین دلیل در تکمیل شعار محوری خود، ندای مرد، میهن، آبادی سردادند.

جهان‌بینی این نسل بر مبنای دین و آیین بنا نشده، رهاست، با ایدئولوژی میانه‌ای ندارد، زندگانی این‌جهانی را به ساختن خانهٔ آخرت ترجیح می‌دهد. بر خلاف نسل ما که گمان داشت سیاست ما عین دیانتمان می‌باشد، خواهان حاکمیتی سکولار است. با این نگرش توسعه اصل است و تمامی فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نظام باید که معطوف به عمران و پیشرفت کشور باشد. بر این نکته پای می‌فشارد که در روابط فی‌مابین با دیگر کشورهای جهان، منافع ملی باید رکن رکین تمامی تعاملات باشد.

آری نسل ما آخرت را به دنیا ترجیح داد، اما نه به این رسید و نه به آن دست پیدا کرد. اما نسل زد، هیچ دغدغه‌ای جز رونق این دهر ندارد و من یقین دارم آنانی که دنیای خود را به گونه‌ای بسازند که مرضی خداوند باشد، قطعاً پروردگار متعال آخرتشان را نیز چنان سامان خواهد داد که در خور آنان باشد.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»