جنگ روایت‌ها؛ نمونه‌هایی از حاکمان عراق و ایران

رحیم قمیشی

سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۰ میلادی) دو سال از خاتمه جنگ ۸ ساله گذشته و اسرای جنگ همچنان در بند بودند. هنوز مذاکره کنندگان به موضوع تبادل نرسیده بودند!
یک روز که در اردوگاه خاک گرفته و دل‌مرده قدم می‌زدیم ناگهان صدای مارش رادیو عراق بلند شد.
بلندگوها ترانه را قطع کرده و خبر مهمی را قرار شد پخش کنند.
خبر چه بود؟
شب گذشته در کویت کودتا شده و حاکمی جدید در کاخ حاکم کویت مستقر گردیده است.
حاکم کویت از دولت عراق درخواست کرده است برای کمک به او، به عنوان کشوری دوست و برادر، یگان‌های رزمی بفرستد، و صدام دستور داده نظامیان عراق به کمک او بروند.
روایتی دروغین و البته محکمه پسند.
ساخت یک روایت جعلی برای اهدافی شوم!

تصور اکثر حاکمان آن‌است که روایت و دیدگاهی که آنها می‌سازند، اکثر مردم جهان نیز، همان را می‌پذیرند.
اما آیا چنین است؟
امروز در جهان، آن مللی که بتوانند چهره زیباتر و موجه‌تری از خود ارائه کنند، قسمت مهمی از راه موفقیت را طی کرده‌اند.
همان که کشور ما از آن بسیار غافل است!
– ما بر حقیم، ولو جهان نپذیرد…

تصرف کشور کویت حدود هشت ماه به‌طول انجامید، که نهایتاً با لشکرکشی آمریکا، انگلیس و همکاری کشورهای عربی، کویت آزاد شد.
آنچه که در دنیا روایت شد؛ عراق خواسته بود کویت نفت‌خیز را استان نوزدهم خود کند، این لقمه در گلویش گیر کرد و به سرنگونی صدام انجامید.
و این روایت توانست همه اجزای حمله به عراق را هم فراهم کند.

ما که در عراق مانند مردم انجا، تصورمان اتفاق کودتا در کویت بود، طولی نکشید با ورود اسرای کویتی که از افراد متمول و یا مقامات آن کشور بودند، به اردوگاه‌مان در بعقوبه عراق، متوجه شدیم چه خبری بوده!
حمله عراق به کویت و تعیین یک سرسپرده به عنوان رئیس، که همان فرد بعدها تقاضا کرد عراق و کویت یک کشور شوند!! به عبارتی کویت به عراق ملحق شود، سناریویی دروغ که در نطفه سوخت!

اگر روایت صدام در جهان مورد پذیرش قرار می‌گرفت، چقدر برای او خوب بود!
اما صدام هرگز نتوانست تصویر دلخواه خودش را به دنیا بقبولاند. او نه رسانه لازم را داشت، نه عناصر آن سناریو را، و نه تدبیر لازم برای پیشبرد مقصودش را.

در مورد درگیری احتمالی ایران و اسرائیل حاکمیت ایران چه روایتی دارد؟ دنیا چه روایتی!
از نظر حاکمیت، اسرائیل در ادامه هشتاد سال ظلم وحشیانه خود، قصد مزاحمت برای ایران را هم کرده، اما نگاه دنیا آیا همین است!؟
و اگر این نیست، آیا ما قبل از اصلاح دیدگاه جهان، عقلانی است به استقبال درگیری برویم؟
رئیس جمهور مصر به صراحت گفته؛ ایران ابتدا باید نگاه منفی ۴۰ ساله جهان به خود را تغییر دهد! یعنی او هم به عنوان یک کشور اسلامی منطقه، ایران را به عنوان یک کشور جنگ‌طلب و شورشی می‌شناسد.

امروز دنیا خود را در مواجهه با نظامی می‌بیند که هرگز قابل پیش‌بینی نیست.
ارزشی برای سازمان‌های بین‌المللی قائل نیست.
به گروه‌های تروریستی رسماً کمک می‌کند.
جنگ طلب است.
تهدیدی است برای صلح جهانی و مزاحمی برای جریان آزاد انتقال انرژی به جهان.
ما فریاد بزنیم چنین نیست، مگر کسی می‌شنود! بشنود، مگر قبول می‌کند؟
اشغال سفارت امریکا، حمله به سفارت انگلیس، حمله به سفارت دانمارک، آتش زدن سفارت عربستان، زدن هواپیمای خودی، زندانیان بی‌شمار، اعدام مخالفان، ممنوعیت هر گونه اعتراض و خطرناک‌ترین کشورها برای سفر…

اگر ادعای صدام در حمله به کویت در سال ۱۹۹۰ پذیرفته شده بود
امروز هم ادعای مقامات ما مبنی بر اینکه اسرائیل باعث ناامنی در منطقه است پذیرفته می‌شود!
امروز جنگ، جنگِ روایت‌هاست.
و ما در این جبهه پیشاپیش شکست خورده‌ایم.
هیچ کشوری نمی‌تواند روایت خودش از حوادث را، به افکار عمومی دنیا بقبولاند.
مگر آنکه تصمیم بگیرد، مانند یک گروه پارتیزانی عمل کند!
همه کشته می‌شویم، ولی ضربه سنگینی به دشمن می‌زنیم!

آیا یک ملت همه می‌توانند پارتیزان شوند؟
آن‌هم ملتی که اکثرشان روایت‌های حکومت را نیز، قبول ندارند.
آیا آنکه در روایت دیدگاه خویش، شکست خورده باشد، هرگز در عمل، موفق خواهد شد؟
اینک در جهان جنگ روایت‌هاست که برنده را تعیین می‌کند!
همان که مقامات ایران در آن، بازنده شده‌اند
حتی نزد مردم خودشان!

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»