پرویز پیران
برای درک شرایط سهل و ممتنع ایران باید به سیر تحول جنبش های اجتماعی،آنهم در چارچوب جامعه ی کهنسال و پیچیده ایران عزیز، اشاره کرد. دلیل آوردن واژه محدود در عنوان این بخش ، صداقت با خوانندگان عزیز است. زیرا پرداختن به تمامی جنبه ها، از جهت های متفاوت و اشاره به تمامی متغیر های دخیل، به دلایل متفاوتی، ممکن نیست. بدیهی است که چنین محدودیتی به درک کامل موضوع آنهم در دنیای نسبی زیان می رساند.از دیگر سوی پرهیز از دخالت های هیولای درون هر آدمی نیز ضروری است. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
۱- برای آغاز بحث باید به موضوع دیالکتیک عام و خاص آنهم در رابطه با جنبش های اجتماعی ایران پرداخت. نگارنده این موضوع را از چهل سال پیش گوشزد کرده و تاکید داشته است که بدون این موضوع تمامی بحث های علمی و در سطح جامعه تلاش های عملی یا تجربه ای، سترون می ماند. در نتیجه معدود اندیشمندان و یا صاحبان تجربه دود چراغ خورده و استخوان ترکانده استثنا به حساب می آیند. متاسفانه برداشتن و چسباندن مطالب غربی ها عمدتا با غلط ها و کج فهمی ها و بی ربط به جامعه ایران ، میدان دار گشته است. در چنین شرایطی بحث علمی به ویژه در علوم انسان( منظور علوم انسانی نیست. نگارنده مفهوم علوم انسان را در بر گیرنده علوم انسانی، اجتماعی، علوم فرهنگی، انواع انسان شناسی، علوم اقتصادی، علوم سیاسی ، تاریخنگاری، حتی علوم فضایی( معماری،شهرسازی، انواع برنامه ریزی، طراحی شهری) در یک کلام تمامی دانش هایی میداند که سوژه آنها انسان است، موجودی که چون سوژه های علوم طبیعی یا “ دقیقه” منفعل نیست و می تواند در مطالعات و نتیجه گیری های علوم انسان نقشی گاه تعیین کننده داشته باشد. غرض از عام دستآوردهای اندیشه ای بشری است که در هر لحظه تاریخی در دسترس است. کارل مارکس به درستی تاکید کرده است که دستآوردهای بشری به تمامی آدمیان تعلق دارد و هر انسانی می تواند ازآنها استفاده کند. اما تقلید سخت غیرقابل پذیرش و از اساس نادرست است . باید دستآوردهای بشری در هر زمینه ای یا همان عام را فرا گرفت و به خوبی بر آن مسلط شد. سپس به نقد همه جانبه آن پرداخت. نباید فراموش کرد که بخش بسیار بزرگی از این عام در هرموضوع مفروضی ، غربی است. از این روی مشروط به مکان آنهم در زمان ها ی گوناگون ، ضرورت ها و مقتضیات ویژه زمانی- مکانی است. دیگر آنکه اززمان روشنگری آلوده به نظریه و الگوهای سلطه تدوین شده در آن عصر است ، در نتیجه تحت تاثیر نظام قدرت جهانی است. البته تمامی این گونه حرف و حدیث ها از ارزش بسیاری از دستآوردهای علمی به ویژه تجربی نمی کاهد . مساله درک شرایط حاکم بر هر موضوعی است.
از دیگر سوی ، خاص در دیالکتیک یاد شده، متن( context) ویژه ای است که عام پیش گفته درآن به کار می رود. در اینجا خاص ایران عزیز ما است که همه کم و بیش به شیوه های گوناگون بدان بد کرده و همچنان بد می کنیم. ایران به عنوان خاص در هر موضوعی، شرایطی بس بغرنج دارد.
زیرااز سویی خاصی برآمده، ورز خورده در جامعهای آکنده از خشونت در فراگیر ترین معنا؛ ز گهواره تا گور، اشغال شده برای هزار سال، سرکوب و تحقیر شده ،درگیر دایمی انواع تجارب تروماتیک طبیعی و انسان ساخت و انسان باعث و در همان حال شکل داده به فرهنگی تالیفی و کم نظیر است. آن خاص بغرنج با انواع تضاد و تناقض در بیش از صد سال اخیر نیز با آوار شبه مدرنیته ای نفهمیده، هضم نشده و آنهم آکنده از تناقض روبروشده است.بدیهی است شبه مدرنیته یاد شده بنا به ماهیت از دستآوردهای مثبت تجربی چشمگیری نیز بهره داشته است.اما ماجرا به موارد یاد شده محدود نمانده است زیرا گروهی از تحصیلکرده ها به یاری غربیان به ویژه شرق شناسان بر اساس همان شبه مدرنیته ناتمام، نفهمیده، مهندسی شده، به تحریف کامل و گسترده تاریخ این سرزمین و روانشناسی مردمان اش پرداخته و با رد تمام گذشته تصویری نادرست و ناروا را نهادینه کرده اند. .عجیب تر آنکه برخی تحصیلکرده ها و بخشی از مردم عادی توهین به ایران و ایرانی را بدون تحلیل ضرورت های گفتاری ورفتاری نکات منفی، مجانی در خدمت اشاعه آن روانشناسی آگاهانه تدوین شده برای ایرانیان، ادامه می دهند.و در خدمت پروژه ای هستند که بدون تردید برنامه ای مهندسی شده در زمان قاجار بوده است و ادامه آن به خود ایرانیان در شکل توهین به خود واگذار شده است.
بالاخره دیالکتیک به معنای کشف تضاد ها و تناقضات درونی و بیرونی هر پدیده ای در جهت شکل بخشی به باهم نهادی (سنتزی) که از ترکیب پویای عام و خاص پدید می آید و بنا به ماهیت دیالکتیک، بایدفرارونده، طرحی نو درافکن ، با نگاه به آینده ای ارزشمند آنهم بر دوش پر تلاش یکایک کنشگران درگیر یعنی مردمان این سرزمین ، همر اه آگاهی و آگاه شدنی پایدار افزون شونده، رخ دهد وبه پیش رفته، پایدار گردد.
۲- جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش های اجتماعی نوین در جوامعی مطرح شده است که اکثریت آنها بیش از صد سال با مردمسالاری معرف یا نمایندگی( انتخابات آزاد در سطوح گوناگون و برای دو سال، چهار سال یا حداکثر در برخی ازمشاغل برای پنج یا شش سال)، تفکیک کامل و مستقل قوا، شهروندی و وجود شهروندان صاحب حقوق، درخواست های لازم الاجرای شهروندان ، آنهم رسمیت یافته ، نهادینه گردیده، اجبار به شفافیت، پاسخگویی، امنیت از جمله امنیت قضایی، آشنایند وبا آن حقوق بار آمده اند. در همان حال زندگی در جامعه ای با قوانین واصول محکم حفاظتی همراه با پاسخگویی، شفافیت، نظارت در تمامی سطوح و به شیوه ای گسترده .در یک جمعبندی باید تاکید کرد زندگی در متنی که برخوردار از ساختار فرصت های سیاسی است . ضمنا با آزادی کامل بیان( در چارچوب قانون مشوق آزادی)، آزادی رسانه ها به عنوان رکن چهارم مردمسالاری . در چنان متنی ، اتوریته(authority یا قدرت کاملا تعریف شده و مشروط و قانونی) حاکم است.
۳- فورا باید تاکید کرد که با برآمدن سرمایه داری قمارخانه ای تمامی وجوه یاد شده به تدریج در حال تضعیف و کمرنگ شدن است و زایش و رویش جنبش های اجتماعی نوین از پایین یا مردمی و تقاضای به شدت رو به رشد برای رفتن به سوی دموکراسی مشارکتی، برنامه ریزی مشارکتی، مشارکت آحاد مردم در تمامی سطوح و تنومند سازی جامعه مدنی، واکنش بدان است.
۴- پرسش اساسی آن است در جوامعی که در عمل ودر میدان زنده زندگی ساختار فرصت های سیاسیوجود ندارد یا کمرنگ و ناپایدار است تکرار الگوهای غربی جنبش های اجتماعی در عمل یا عدم توجه به دیالکتیک عام و خاص آنهم در شرایط زورفرمانی چه پیامد هایی در پی دارد و هزینه های دست زدن به چنان جنبش هایی به چه میزان است؟
۵- از دیگر سوی هنگامی که جوامعی در جمع جوامع جهان سومی از نظر ساختار جامعه ای(فرهنگی، شهری، وجود دنیای مجازی گسترده در تمامی سرزمین، شکل گیری طبقه متوسط در حال رشد برای چند دهه علیرغم کاهش تدریجی آن و دگرگونی سبک زندگی و ملاحظات و نیاز های آن) مدرن یا شبه مدرن می شوند وبطور طبیعی با تقاضاها و انتظارات دنیای مدرن روبرو گشته و آنها را درخواست می کنند، و هیچ جامعه ای در زمان حال قادر به چشم پوشی از مدرنیته واقعی نیست، چه باید کرد؟
۶- حال تصور شود چنانچه در جوامعی که در بند ۵ معرفی شدند، تبعیض گسترده، فقر رو به رشد، شکل گیری انواع مافیا، نابودی گسترده و جامع محیط زیست، ناکارآمدی مشهود و فراگیر و در یک کلام لحظه ای شدن کل جامعه رخ دهد، مردمان چنان جوامعی چگونه باید درد های مشترک خود را بیان دارند؟
۷- در پاسخ به پرسش بالا، اولین نکته نقد صاحبان اندیشه( از جمله نگارنده این سطور) در مجموع به ویژه اندیشمندانی با گرایش سیاسی است که بدون درک ضرورت دیالکتیک عام و خاص، قادر نبوده اند در جامعه خویش برای مثال چون ایران ،جنبش های اجتماعی مناسب این سرزمین و با توجه به ویژگی های تاریخی، فرهنگی و خصوصیات مردم و حکومت خویش آنهم برای ضرورت بی چون و چرای طرح گلایه ها و درد های جمعی ژرف، تدوین(فورموله) کنند. تا از شبیه سازی های پر هزینه دردناک جلوگیری شود.
۸- نکته دیگر آنست که اصحاب زور نیمه عریان نیز در جوامع مورد اشاره، با توجه به معضلات گوناگون و گاه دردناک که بقای زندگی گروه هایی را غیر ممکن می سازد، به تدوین ساز و کارهایی برای بیان گلایه و تبدیل آن به اعتراض و تضمین کامل پرداختن به آنها و نشان دادن حساسیت ، حل و پاسخگو کردن مسوولان نپرداخته اند.
۹- در نتیجه افراد این گونه جوامع ( برخی از آنها در قانون های اساسی خویش حضور اعتراضی جامعه بدون خشونت ر ا حق مردمشان دانسته اند)، با آگاهی از اشکال جنبش های اجتماعی متعارف و نوین در جوامع غربی به خیابان می آیند ولی در عمل هر جنبشی در مدت کوتاهی با سرکوب روبرو و هزینه هایی سهمگین به خانواده ها و این نوع جوامع تحمیل می گردد.
هنگام دانشجویی نگارنده در حال نوشتن مقاله ای در نقد نحوه عمل دولت امریکا دربرخورد با مبارزات ملت ها بر علیه خویش بود که ناتمام ماند. بحث اصلی مقاله آن بود که ایالات متحده به هنگام برخورد با مشکلات به ویژه سیاسی به دلیل توانایی باور نکردنی خود با تحمیل قدرت خود، به ظاهر مسایل را حل شده تصور می کند. اما پس از مدتی با همان مسایل در شکل متفاوت و گستردگی و شدت بیشتر ، روبرو شده و این دور باطل با هزینه های باور نکردنی ادامه می یابد. داستان برخورد برخی از جوامع با جنبش های اجتماعی نیز کاملا چنین است.
۱۰- باید توجه داشت که پژوهش های دقیق ، بی طرف و فاقد سوگیری های رایج از جمله گزارش دقیق مایکل واله(Voule) از متخصصین ارشد مطالعات جنبش های اجتماعی سازمان ملل متحد، بر اساس پژوهش بسیار گسترده در جوامع پر مساله در سطح جهان، در گزارش جامعی که در ۲۸ ماه اکتبر سال ۲۰۲۲ به مجمع عمومی سازمان ملل عرضه داشت، چنین آورده است:
“جهان در این زمانه بحران های بی سابقه جهانی نیازمند دگرگون کردن نگرش خود و اتخاذ دیدگاه های نوین و حرکت به سوی حکمرانی فراگیر است. از این روی تاکید می نماید که اکنون جنبش های اجتماعی جدید در خط مقدم کوششهایی قرار دارند که مشوق دخالت همه جانبه اجتماعی آحاد مردم، مشارکت فعال آنان و شکل بخشیدن به حکمرانی مسوولانه به شمار می آیند. جنبش های اجتماعی خشونت گریز ، به عنوان مهم ترین محرک های دگرگونی فراگیر مثبت ، سهمی حیاتی و بسیار ارزشمند در جهت بهروزی، بهزیستی و پیشرفت فردی، گروهی و جامعه ای بر عهده دارند. از این روی حکومت ها باید با استقبال، پذیرش و توانمند کردن جنبش های خشونت گریز، آنها را به عنوان همراه و همکار خویش در مبارزه با بحران های رو به رشد جوامع خود و باز گرداندن شرایط بحرانی به وضعیت سالم ، همراه امنیت پایدار و پیشرفت نگریسته و به گونه ای با آنها رفتار نمایند که بر همبستگی اجتماعی وافرایش سرمایه اجتماعی حکومت های خویش بیافزابند”.
با چنین پیش فرض هایی اجازه دهید از دنیای نظری به جریان زنده زندگی در ایران عزیز خودمان باز گردیم و در دوسالگی جنبش زن، زندگی ، آزادی ، با همان شرایطی که در آغاز از جمله اجازه ندادن به حب و بغض هاکه رمز رسیدن به گفتمانی مشترک با تمامی عناصر هر جامعه ای است، به بحث ادامه دهیم.( ادامه دارد )