ناصر دانشفر
با انتخاب بایدن به ریاستجمهوری آمریکا، مجالی برای حل منازعهٔ هستهای و دیگر مشکلات ایران با جهان غرب به ویژه ایالات متحده ایجاد گشته بود. دولت وقت بیدرنگ برای زنده کردن برجام در حال احتضار، دست به کار شد و همهٔ همت خود را به مانند ابتدای کار خود در سال ۹۲ به کار گرفت تا کشورمان از بنبست موجود رها شود.
اسفند ۹۹ بود که وزیرخارجهٔ اسبق کشورمان خبر توافق دولت امید و ایالات متحده بر سر بازگشت به برجام را رسانهای نمود. جناب ظریف در بیستویکم تیرماه ۱۴۰۰، در نامهای بلند بالا به مجلس شورای اسلامی وضعیت مذاکرات دو طرف را برای ثبت در تاریخ به تمامی درج نمود. این گزارش و روایت آقای روحانی مبنی براینکه دولت وی برای احیای برجام تنها به جواز یک امضاء نیاز داشته، حاکی از آن است که توافق در دسترس و ایران و آمریکا در آستانهٔ بازگشت به برجام بودهاند.
اما رهبر معظم انقلاب که بنای خالصسازی نظام تحت امر خود را داشت، یکبار دیگر چون همیشهٔ تاریخ پسا انقلاب فرصتسوزی نموده و حتی به ضمانت آقای ظریف برای عدم کاندیداتوری ریاست قوهٔ مجریه نیز توجهی نفرموده و از جواز رجوع به برنامهٔ اقدام مشترک امتناع کردند. سه سال گذشت و دولت محبوب رهبری با مذاکرات شبه جلیلی، نتوانست گرهی از کلاف پیچیدهٔ موجود باز کند که هیچ، هر روز گرهی بر آن اضافه نمود.
با رخداد حملهٔ همپیمان ولیامر مسلمینجهان به کشور اوکراین و ایستادن تمام قد دولت سیزدهم در کنار حضرت آیتالله پوتین، کشور را به شکل رسمی به جنگ اردوگاه غرب سوق دادیم.
اینبار کدخدا به تنهایی در برابرمان شمشیر نکشیده بود که اروپا نیز خنجر از نیام درآورده بود.
روزگار تلخمان با طوفانالاقصی به کل تیره که نه به سیاهی گرائید. با ضربهٔ کاری حماس در هفتم اکتبر، نظام به وجد آمد و با غفلت تمام به استقبال تورنادو ویرانگر رفت. رئیس دولت محرومان که مقید به اطاعت محض رهبری بود و برنامهٔ کاری خود را از جناب خامنهای دریافت مینمود، عمرش به دنیا نبود و با مرگ او و زلزلههای پیاپی در خانه و کاشانهٔ جنگاوران پیرو ولایتامر، کار بر جناب خامنهای هر روز سختتر از روز پیشین گردید.
باید که اذعان نمود که با موفقیت عملیات وعدهٔ صادق(۲) پس از ورژن نخست ناموفق آن، جمهوریاسلامی اندکی جان گرفته بود و این شارژ روحی با پاسخ ضعیف رژیم اشغالگر قدس، مضاعف گشته بود که حالا با انفجار هستهای راهیابی ترامپ به کاخ سفید به طور قطع در وضعیتی بدتر از زمان ترور حسن نصرالله قرار گرفته است.
آیا رژیم باید برای عملیات صادق (۳) اسب خود را زین کند و یا اینکه به فکر نرمش قهرمانانه با عنوان کاظم(۱) برود. اگر خویشتنداری کند، با حامیان متعصب خود چه کند که بنای حل مسائل خود با جبههٔ کفر را از طریق جنگ و خونریزی دارند و اگر بخواهد که حجم آتش خود بر رفیق شفیق ترامپ را افزون کند با این موجود غیرقابل پیشبینی چه باید بکنند؟
خدا کند که کسی جای حضرتآقا نباشد که تحمل این شرایط برای هر بنیبشری سخت است. بخواهد به فکر صلح باشد، چگونه با قاتل سردار سرافراز خود دست دوستی بدهد؟ اگر هوای جنگ در سر داشته باشد، با این همپیمان نامتعادل جدید نتانیاهو چه کند؟ اگر به فکر دوران نه جنگ و نه مذاکره باشد با این بیبی لجام گسیخته که حالا نه فقط از جانب مردم خود که از سوی بخشی از اپوزیسیون کشورمان نیز ترغیب به حمله به نظام میشود، چه سازد؟
آری شوربختانه عدهای از هموطنان ما نیز فرصت ترامپ را غنیمت شمردهاند و گمان دارند که باید با استفاده از قدرت بلامنازع آمریکا که اینک در دستان این فرد پوپولیست قرار گرفته، کار نظام مقدس را یکسره کنند.
نمیدانم چه میشود، اما یقین دارم که امروز از هر روزی سمبهٔ مخالفان نظام اعم از داخلی و خارجی، پر زورتر است و امیدوارم که حالا آقای خامنهای تصمیم عاقلانهای بگیرند که جلو ضرر را از هر جایی که بگیرید، منفعت است.