فریب خوردگان دوران “پسا حقیقت”

 ابوالفضل محققی

ماهرگز نیروی پیشروئی نبودیم و نیستیم !هر کدام از ما که روزی بعنوان نیروی چپ فهمیده ،نفهمیده رسالتی را  بردوش خود نهادیم!که ناشی از خواندن چند کتاب ،صحبت های محفلی ،روحیه  عدالت خواهی ،آزادی خواهی ، نئشگی وغرور گردن کشی بود.

 مبارزه جوئی که در بطن خودعمدتا از کاراکتر  ماجراجوئی ما حاصل می شد!فکر کردیم بتمامی حقیقت دست یافته ایم .تن و ذهن به قید ایدئولوژی و آرمانی نهادیم که برای رسیدن به عدالت وآزادی سلاح بر کمر بست و مبارزه مسلحانه را بعنوان تنها راه ممکن در دستور کار خود قرار داد.

عصبی نشویم تعصب و باور ما نسبت به این مبارزه نا درست که گذشت زمان ومصائبی که ایجاد کرد نا درستی آن را ثابت کرد. جزمیتی چنان سخت که هر گز هیچ وفکر واندیشه ی جز مبارزه مسلحانه را بر نمی تافت وهیچ جامعه بشری را قابل مقایسه با جامعه سوسیالیستی نمی دانست .

تفکری که مانع از دیدن واقعیت هائی می شد که در جامعه آن روزایران درهماهنگی با غرب ایجاد شده بود. ،تغیر شیوه زندگی ونگاه به آینده  که هدف خود را مدرن ساختن جامعه ایران وکشاندن آن بسوی تمدن بزرگ قرار داده بود.جهان غرب یکسره مذموم بود وهیج چیز برای آموختن از آن وجود نداشت.

از این رو تمام مظاهرغربی تحریم ونمودی از تهاجم امپریالیسم امریکا به جامعه آن روز ایران تلقی می شد.هر نیروی سیاسی ویا روشنفکری که در راستای خظ فکری ما قرار نداشت طرد!زیرعنوان غرب زدگان و وابسته به تفکر غرب که معادل وابستگی به امپریالیسم تلقی می گردید مورد شماتت .

هر چیزی که بوی غرب وسبک زندگی غربی میداد بشدت تحریم می شد وآنگ وابستگی به غرب می خورد.شیک پوشی زنان ومردان رانشانه های انحطاط فرهنگی جوانان می دانستیم”چوخ بختیار”واژه ای که چپ ساخته بود. هر طرفدار زندگی مدرن را چوخ بختیاری می دانستیم که فضای فکری جامعه را آلوده می ساخت.

داستان نگاه آن روز ما به جامعه وعدم تعامل ما با دیگر نیروها  داستان هفتاد من مثنوی است .داستانی که در نهایت در انقلاب سال پنجاه وهفت ما را نه درکنار نیروهای ملی ،لیبرال ها، امروز با افسوس می گویم در کنار نیرو های موافق حکومت پهلوی قرار نداد .نمی شد هم که قرار بدهد. ما نیروی بی جیر ومواجب خمینی بودیم که با شعار مرگ بر شاه ،مرگ بر امریکا و نفی زندگی بشیوه غربی سرکوب ملیون ولیبرال ها با توهم ساختن جامعه بی طبقه توحیدی قدم بمیدان نهاده بودیم .خمینی حرف دل ما را می زد که نهایت با اندکی کش وقوس دل بر او بستیم .بر تسخیر سفارت امریکایش هورا کشیدیم راهپیمائی کردیم و در شمار هواداران جدی او در آمدیم .

“حزب توده ” مقوله تلخ تر از ماست .ماحصل این که با گذشت این همه سال ما هنوز همان در بند ماندگانیم با افسارهای کهنه قدیمی  که رنگ ولعاب تازه بر آن کشیده ایم!اما همچنان سخت جان استوار بر گردن که از نظر من همان تفکر ،همان شیوه نگاه به نیروها و تقسیم کردن جهان به نیروی خیر وشر،همان خط مرز ها که نهایت ما را در کنار نیروهای به اصطلاح مبارزبا امپریالیسم و نئو لبرالیسمی که هنوز هضم که چه عرض کنم! حتی نجویده ایم قرار می دهد. هم راستا باکسانی می کند که خطر ترامپ و بالا آمدن سلطنت طلبان را بیشتر از تداوم عمر این حکومت که ادامه هر روزه آن کشور در آستانه فروپاشی کامل قرارمی دهد! می دانند.

 درد آور است اما واقعی! برای این نیرو ها از چپ سنتی،تا حزب چپ “متحول ” شده  ،جمهوری خواهان  میلیون و… امروز بجای این که از فرصت بدست آمده در ارتباط باانتخابات امریکا وروی کار آمدن ترامپ  که می تواند دست پای دراز جمهوری اسلامی را ببندد. فرصتی برای نیرو های اپوزیسیون بوجود بیاورد که  ائتلافی موردی برای مبارزه در جهت بر اندازی رژیم جمهوری اسلامی تشکیل دهند .

اما متاسفانه همان نگاه ،همان شیوه تخریب ،همان عدم نگاه کردن به خواست جامعه و همان بی سوالی که از خود که چراطی این چهل سال حتی برای نمونه چند نفر از این جوانانی که حماسه آبان ،حماسه مهسا را آفریدند .اقبالی به نیروی چپ و جمهوری خواه ندارند ؟چرا نمی توانند افکار عمومی جامعه علی الخصوص جوانان را که انتخاب ترامپ را فرصتی برای بالا آمدن دامنه اعتراضات .گسترش دامنه مبارزه باحکومت می دانند را درک کنند؟!  درک نه حداقل  بهائی به آن نمی دهند و واقع بینانه بر خورد نمی کنند. بلکه با همان نگاه تغیر نیافته قدیمی  کسانی “عمدتا جوانان ” رابایت این نوع تفکرزیر سئوال می برند و بطبع آن افراد وجریان های سیاسی که حمایت از چنین خیزشی می نمایند رامتهم به تشویق حضور بیگانه و حمایت از ترامپ.

نیروهائی که با وجود دیدن شرایط جدید همان می نویسند و می گویند که سال هاست می نویسند و می گویند.بدون این که از کلی گوئی دست بر دارند وبطور مشخص اعلام کنند که آیا این فرصت بدست آمده را    به فرصتی برای همگرائی و همسوئی با مبارزان و جوانان تلقی می کنند ؟ یا این که هم چنان وظیفه خود را تخریب مواضع کسانی چون آقای رضا پهلو می دانند که پیروزی ترامپ را تبریک گفته و اظهارامیدواری برای اوج گیری مبارزه مردم بر علیه جمهوری اسلامی کرده است .

 افراد و نیروهای متوهمی که هرگز به انتخاب مردم به نقطه نظرات غیر نطر خود وقعی نمی گذارند.  خود را مرکز حقیقت می دانند .کسانی که این با ر با علم کردن ترمین “پسا حقیقت” این که چه  آن دسته از مردمی که در ایران آمدن ترامپ را فرصتی برای چالش با جمهوری اسلامی می دانند ویا حتی  انتخاب کنندگان امریکائی خبر از حقیقت پنهان شده در ورای هیاهوی تبلیغاتی و حمایت میلیاردی کسی چون “ایلان ماسک” ندارند.مورد سرزنش قرار می دهند که فریب خوردگان این دوره اند .

 حقیقت آن است که  در انحصار این افراد و جریان هاست . این  که تداوم حضور حکومت اسلامی بهتر ازبهره  گرفتن از شرایط جدیدی است که با پیروزی ترامپ درمنطقه  بوجود آمده است.

 چه می شود کرد با تفکری سخت جان که خود را محور عالم می داند. ودیگران را فریب خوردگان دوران “پسا حقیقت”.  

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»