کوروش احمدی در مصاحبه با ایران فردا:
روحالله سوری – ایران فردا : با انتخاب دونالد ترامپ، جهان اکنون در انتظار سیاست های دولت جدید آمریکا و سرنوشتی است که این سیاستها برای آن رقم خواهد زد. جهان اکنون درگیر دو جنگ مهم منطقه ای یکی در اروپا و دیگری در خاورمیانه است که به شدت امکان گسترده شدن دامنه و بروز یک درگیری در ابعاد جهانی را دارد. در چنین شرایطی روی کار آمدن مجدد دونالد ترامپ این نگرانی را ایجاد کرده است که سیاستهای چهل و هفتمین رییس جمهور آمریکا جهان متشنج کنونی را بیش از پیش دچار تشنج کند. با توجه به اهمیت موضوع به منظور بررسی تاثیرات و تبعات جهانی انتخاب دونالد ترامپ، گروه بین الملل ایران فردا مصاحبه ای را با آقای کوروش احمدی انجام داده است که در ادامه می خوانید.
دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل در این مصاحبه این احتمال را می دهد که با آمدن ترامپ از حدت و شدت جنگ اوکراین کاسته شود چرا که اولا نوعی علاقه متقابل بین پوتین و ترامپ وجود دارد و دوما طولانی شدن جنگ، دشوار شدن پیروزی اوکراین و بازپس گیری کریمه ممکن در نهایت موجب شکل گیری تفاهمی بین طرفین شود. در ارتباط با تاثیر جنگ اوکراین بر اروپا نیز، احمدی بر این باور است که روسیه با توجه به ضعف هایی که از خود در این جنگ در انظار جهانیان نشان داده است نمی تواند تهدیدی برای اروپا به حساب آید. از نگاه احمدی تضعیف و غیر فعال کردن نیروهای نیابتی ایران در دستور کار اسراییل قرار دارد و آمریکا و کشورهای عربی نیز از آن حمایت می کنند. نکته مهمی که این دیپلمات پیشین به آن اشاره می کند پایین دانستن احتمال بروز جنگ میان ایران و اسراییل است چرا که از نگاه ایشان جنگ با ایران فقط در دو صورت در دستور کار اسراییل قرار خواهد گرفت و آن دو حالت یکی دست زدن ایران به اقدامی در دفاع از نیروهای نیابتی خود و دیگری تصمیم ایران به ساخت سلاح هسته ای است. در مورد توافق احتمالی ترامپ با ایران، احمدی بر این باور است که هدف ترامپ تنها محدود به موضوع هسته ای نخواهد بود و سیاست های منطقه ای ایران را نیز در بر خواهد گرفت.
علیرغم رقابت تنگاتنگی که میان ترامپ و هریس در نظر سنجی ها وجود داشت اما آنچه در نهایت شاهد بودیم اختلاف تقریبا زیاد آرای مردمی و الکترال به نفع اقای ترامپ بود که او را به عنوان چهل و هفتمین رییس جمهور امریکا وارد کاخ سفید کرد سوالی که مطرح می شود این است که چه عوامل و دلایلی را می توان در این رای مردم آمریکا موثر دانست. چرا اساسا اقبال عمومی در جامعه ای دموکراتیک همچون آمریکا متوجه کسی شده است که به وضوح نظرات ضد نژادی، ضد زن و حتی بعضا ضد دموکراسی دارد؟ آیا می توان این رای مردم آمریکا را به نوعی پیروزی رویکرد انزواگرایی آمریکایی در مقابل رویکرد هژمونی لیبرال در نظر گرفت؟
پدیده ای که در آمریکا شاهد آن هستیم البته پدیده منحصر به فرد یا عجیب و غریبی نیست. در همه جوامع صرفنظر از نظام سیاسی آنها تحت شرایطی ظهور پوپولیسم چپ یا راست محتمل است. در همین آمریکا در دهه ۱۸۳۰ و دهه ۱۸۹۰ سابقه دارد. پوپولیسم در شرایطی که اکثریتی یا بخشی از مردم به دلایلی از نخبگان حاکم و نهادهای ریشه دار ناراضی باشند، امکان ظهور و بروز می یابد. ما مدتی است که نه تنها در آمریکا بلکه در دیگر جوامع غربی و صنعتی و دمکراتیک با چنین پدیده ای مواجه هستیم. و یکی از دلایل اصلی آن را نیز می توان پدیده جهانی شدن و اتخاذ سیاست هایی از سوی نخبگان و احزاب سنتی حاکم اعم از راست و چپ در جهت تشدید و تقویت این روند جهانی شدن دانست. یکی از عوارض روند جهانی شدن انتقال مشاغل بویژه مشاغل صنعتی سنتی به خارج از این جوامع صنعتی است. انتقال این صنایع به خارج مثلا به چین یا بنگلادش یا ویتنام و مانند این کشورها طی دو سه دهه اخیر موجب بیکاری شمار قابل توجهی از کارگران صنعتی سنتی در غرب شده است. از آنجا که این صنایع به اصطلاح labor intensive یعنی کاربر هستند و نیروی کار زیادی را لازم دارند، این روند تاثیر قابل توجهی بر برخی مناطق آمریکا داشته است. بویژه اکثر همین ایالات هفت گانه نوسانی از ایالاتی هستند که به این دلیل متحمل خساراتی شده اند. این روند جهانی شدن عوارض دیگری نیز دارد از جمله اینکه شرایطی ایجاد می کند که مثلا سرمایه آمریکایی به جای اینکه در آمریکا به کار بیافتد راهی کشورهایی شود که دستمزد و سایر هزینه ها در آنها پائین تر است و این به ضرر اشتغال در کشورهای صنعتی شمال است. از طرف دیگر، این کشورها طی چند دهه اخیر با مشکل افزایش مهاجرین مواجه بوده اند که در نتیجه آن تصور این است که شرایط در کشورهای مهاجرپذیر برای اقشار طبقه متوسط پائین و آسیب پذیر و فقیر بدتر می شود. نارضایتی از این روند طی دو سه دهه گذشته در کشورهای غربی موجب شده تا سیاستمدارانی در این کشورها ظهور کنند و بر این نارضایتی ها سوار شوند. این مسئله در اروپا موجب پیدایش و تقویت احزاب افراطی راست شده که در روندهای انتخاباتی کشورهایشان نیز موقعیتشان همواره رو به بهبود بوده است. خروج انگلیس از اتحادیه اروپا در ۲۰۱۶ را می توان یکی از انعکاسات این روند دانست. این نارضایتی ها موجب شده تا مثلا در آمریکا ترامپ بتواند بخشی از اقشاری را به سوی خود جلب کند که همواره بطور سنتی به دمکراتها رای می داده اند. مثلا مطابق نظرسنجی ها در همان ایالات نوسانی حدود ۴۳ درصد از کارگران عضو اتحادیه های کارگری یا غیر عضو این اتحادیه ها به ترامپ متمایل بوده اند. بخشی از سیاه پوستان و لاتین تباران و مردان جوان نیز به خاطر بی کاری یا مشاغل کم بازده یا نگرانی از رقابت فزاینده از جانب مهاجرین به سوی شعارهای ضد مهاجرتی ترامپ متمایل شده اند. این در حالی است که گفته می شود ۲۰-۱۰ درصد از رای دهندگان سنتی جمهوریخواه که در تله پوپولیسم گرفتار نشده اند از رای دادن به ترامپ خودداری کردند و بخش عمده چهره ها و رهبران سابق حزب جمهوریخواه و حتی اکثر اعضای دولت قبلی ترامپ از او حمایت نکردند. البته شکست خانم هریس دلایل دیگری مستقل از این روند نیز داشت که ناشی از سوءتدبیر و عملکرد نادرست حزب دمکرات بود. اما نکته مهم در این میان این است که دمکراسی ۴۰-۲۳۰ ساله آمریکا بر نهادها و سنت های مستحکمی استوار است که فکر می کنم به راحتی می تواند این پدیده پوپولیستی را از سربگذراند و بر گرایشات اقتدارگرایانه متکی بر پوپولیسم فائق آید.
جنگ روسیه با اوکراین و ورود رسمی نیروهای نظامی کره شمالی به روسیه برای کمک به این کشور در جنگ با اوکراین جهان را در آستانه ورود مجدد ترامپ به کاخ سفید در وضعیت ملتهبی قرار داده است. شاید بتوان مدعی شد سرنوشت آینده جهان و توازن قوای آینده در سطح جهانی به سرنوشت این جنگ گره خورده باشد. به نظر جنابعالی آمدن ترامپ دقیقا چه تاثیری بر جنگ روسیه با اوکراین خواهد داشت. آیا همانطور که روسیه شرط پایان جنگ را بی طرفی اوکراین اعلام کرده است باید منتظر شکل گیری توافقی بین روسیه، اوکراین و آمریکا مبنی بر اعلام بی طرفی اوکراین باشیم؟ در صورت رخ دادن چنین سناریویی این موضوع اولا چه تاثیری بر جایگاه روسیه و اروپا و روابط آنها با آمریکا خواهد داشت و دوم اینکه این مساله چه تاثیری بر چین بویژه در رابطه با تایوان خواهد داشت؟
نفس آنچه که رقابت قدرت های بزرگ نامیده می شود مهم است. و این احتمال وجود دارد که دولت ترامپ بعد از خاتمه بحران در خاورمیانه و جنگ اوکراین، عمدتا بر چین و روسیه متمرکز شود. البته در این میان چین بسیار برای آمریکای ترامپ مهمتر است و زمینه مساعد برای آن به صورت اجماع در داخل آمریکا و تا حدودی همراهی اروپا و چند کشور غرب گرای آسیای خاوری در چارچوب اقدامات موفقی که دولت بایدن انجام داد، نیز وجود دارد. جنگ اوکراین هم تا آنجا که انعکاس این رقابت باشد، حائز اهمیت است. در همین رابطه مدتی است که صحبت از جبهه چین، روسیه، ایران و کره شمالی در برابر جبهه غرب می شود. اینکه گفته می شود که ایران و کره شمالی از روسیه در جنگ اوکراین حمایت کرده اند، بی ارتباط با همین بحث نیست. البته فکر می کنم که با آمدن ترامپ ممکن است از حدت و شدت جنگ اوکراین کاسته شود و احتمال شکل گیری تفاهمی در ارتباط با آن تقویت شود. چرا که همواره نوعی علاقه متقابل بین پوتین و ترامپ وجود داشته که تا حدودی شاید به سفیدپوست بودن هر دو و “علائق فرهنگی سفیدپوستی” که مدتی است راستگرایان افراطی در آمریکا مطرح می کنند و می کوشند ظاهری فرهنگی به تمایلات نژادپرستانه خود بدهند، ربط داشته باشد. اما باید صبر کرد و دید که همکاران ترامپ در تیم سیاست خارجی و امنیت ملی او چه کسانی خواهند بود و آیا آنها خواهند توانست تاثیری بر رویکرد ترامپ داشته باشند یا خیر. به هر حال محتمل است که ترامپ دولت اوکراین را برای نیل به مصالحه ای با مسکو تحت فشار بگذارد و کاهش یا قظع کمک های آمریکا نیز چاره ای برای اوکراین جز نیل به تفاهمی با روسیه باقی نگذارد. اینکه این جنگ بیش از حد طول کشیده و تصور پیروزی نظامی اوکراین بر روسیه و بازپس گیری کریمه و نواحی شرقی دشوارتر شده، ممکن است نهایتا موجب شود که تفاهمی بین طرفین حاصل شود. در چنین صورتی ممکن است به شکلی غیر رسمی از عدم عضویت اوکراین در ناتو نیز اطمینان حاصل شود اما بعید است چنین مصالحه ای موجب تهدید بیشتر اروپا شود. چرا که روسیه به عنوان باصطلاح دومین قدرت نظامی جهان باید قاعدتا از ضعف مفرطی که در اوکراین در برابر چشم جهانیان به نمایش گذاشت، درس گرفته باشد و برای سالها از ماجراجویی های مشابه پرهیز کند. در مورد چین نیز به نظر می رسد که ضعف روسیه در برابر اوکراین و مقاومت تحسین برانگیز اوکراین ممکن است که مقامات چینی را متقاعد کرده باشد که آنها نیز در صورت حمله به تایوان ممکن است در باتلاق مشابهی گرفتار شوند.
آمدن ترامپ بیش از هر چیزی بر سرنوشت اروپا تاثیر گذار خواهد بود در دور قبلی سیاست های انزواگرایانه یا سیاست اول امریکای ترامپ فشار بر متحدان اروپایی امریکا بخصوص در مورد ناتو را افزایش داد و همین مساله انگیزه های اروپایی ها بویژه فرانسه را برای استقلال بیشتر از امریکا افزایش داد در جنگ اخیر روسیه و اوکراین نیز اروپا به نحوی به این نتیجه رسیده است که برای حمایت از امنیت خود بیش از آنکه بخواهد به آمریکا وابسته باشد باید به قول مکرون روی پای خود بایستد اکنون آمدن دوباره ترامپ می تواند این انگیزه ها را افزایش دهد سوال این است که ایا اروپا قادر به تحقق چنین خواسته ای خواهد شد؟ آیا انتخاب مجدد ترامپ منجر به تضعیف اروپا و تضعیف روابط دو سوی آتلانتیک نخواهد شد؟
محتمل است که با بازگشت ترامپ به کاخ سفید، تنش در روابط لیبرال دمکراسی های اروپایی با آمریکا سیر صعودی پیدا کند. ترامپ در دور قبلی مخفی نکرده بود که در چارچوب “پوپولیست های جهان متحد شوید”، طرفدار احزاب افراطی در کشورهای اروپایی است و نظر مثبتی نسبت به اتحادیه اروپا ندارد. البته اینبار باید صبر کرد و دید که ترامپ در عمل چه سیاستی در قبال اروپا در پیش خواهد گرفت و نیز رابطه اش با روسیه چگونه خواهد و آیا پوتین حاضر به کنار آمدن با او در مورد اوکراین خواهد بود یا توقعات زیاد او مانع تفاهم خواهد شد. هر چند در هر حال محتمل است که فشار به کشورهای اروپایی عضو ناتو برای رساندن حد نصاب بودجه نظامی شان به ۲ درصد از سر گرفته شود. اما در مورد توان اروپا برای اینکه به لحاظ نظامی بتواند روی پای خود بایستد جا تردید وجود داد. بعد از جنگ دوم جهانی تقریبا همیشه و به هر شکل اروپا برای ایستادگی در برابر شوروی یا فدراسیون روسیه نیازمند تضمین آمریکا و آمادگی آمریکا برای عمل به مفاد ماده ۵ ناتو و حمایت از اروپا در صورت تهاجم روسیه بوده است. البته در دوره جدید فاکتور جدیدی نیز وارد معادله شده و آن اینکه روسیه برغم موقعیتش به عنوان یک ابرقدرت نظامی نتوانست از پس اوکراین که به لحاظ نظامی کشوری متوسط و کوچک محسوب می شود بر آید. در نتیجه ممکن است در دوره جدید تهدید کمتری برای غرب اروپا به شمار آید.
بیش از یکسال از جنگ غزه می گذرد و در این مدت شعله های جنگ فراتر از غزه به لبنان، عراق، یمن، سوریه و ایران کشیده شده است و به نظر هم نمی رسد که در کوتاه مدت بتوان راه حلی برای آن متصور شد. ترامپ در دور قبلی ریاست جمهوری خود از طریق پیمان ابراهیم به دنبال عادی سازی روابط میان اعراب و اسراییل بود که حمله هفت اکتبر و رخدادهای پس از آن این موضوع را با چالش هایی مواجه کرد. در حال حاضر هم اگرچه به نظر می رسد کشورهای عربی منطقه با رویکرد نتانیاهو در تضعیف نیروهای نیابتی ایران همسو باشند اما به دلایلی همچون افکار عمومی داخلی پس از ۷ اکتبر، آمادگی لازم برای پیشبرد این عادی سازی روابط را نداشته باشند ضمن اینکه اکنون موضوع دیگری همچون لزوم تشکیل کشور فلسطینی بطور واضح از طرف عربستان به عنوان پیش شرط عادی سازی مطرح شده است با توجه به چنین چالش هایی فکر می کنید دولت جدید ترامپ تا چه حد قادر به مدیریت این شرایط خواهد شد به نحوی که هم رضایت اسراییل را در پی داشته باشد و هم اعراب و هم بتواند به هدفی مثل تضعیف نیروهای نیابتی ایران بدون افزایش سطح تنش ها در منطقه دست پیدا کند؟
به نظر می رسد که تضعیف و غیرفعال کردن نیروهای نیابتی یا اعضای محور مقاومت بطور قطع در دستور کار اسرائیل قرار دارد و آمریکا و کشورهای عربی نیز از آن حمایت می کنند. آنچه که اسرائیل “نظم جدید منطقه ای” نامیده، در واقع همین است که قصد دارد به اصطلاح حلقه های آتش در اطراف مرزهای خود را حذف کند. برای این منظور اسرائیل از دی ماه گذشته شروع به تلاش برای اختلال در تدارکات محور مقاومت شروع کرد و حمله به سرداران سپاه در سوریه را باید در این چارچوب دید. همچنین اسرائیل برای محاصره لبنان و جلوگیری از ارسال تدارکات و ملزومات برای حزب الله از طریق سوریه یا فرودگاه بیروت نیز تلاش کرده است. فکر می کنم که هدف اسرائیل محدود به همین است و جنگ با ایران را تنها در دو صورت در دستور کار دارد: یکی اینکه ایران برای جلوگیری از تضعیف محور مقاومت دست به اقدامی بزند و دوم اینکه به اتفاق آمریکا به این نتیجه برسند که ایران تصمیم به ساختن بمب اتمی گرفته است. در غیر از این دو حالت فکر نمی کنم خطر جنگ مستقیم و تمام عیار بین ایران با اسرائیل و آمریکا وجود داشته باشد. اما در این چارچوبی که عرض کردم محتمل است که آمریکا کاملا دست اسرائیل را باز بگذارد. البته به نظر می رسد که می توانیم امیدوار به تحقق آتش بس در غزه باشیم. چرا که شرارت های اسرائیل تاکنون منجر به تخریب شدید غزه شده و محتمل است که اسرائیل در دو ماه و اندی که تا شروع به کار ترامپ باقی است نیز دست باز برای ادامه نسل کشی در غزه داشته باشد. بعد از آن شاید مانع چندانی برای پذیرش آتش بس که احتمالا مورد درخواست ترامپ خواهد بود، وجود نداشته باشد. اما در لبنان همه چیز بستگی به وضعیت جنگ بین حزب الله و اسرائیل خواهد داشت و ممکن است ترامپ از ادامه جنگ در لبنان تا نیل به توافقی بین حزب الله و اسرائیل حمایت کند؛ توافقی که ممکن است خیلی به ضرر حزب الله و آینده آن در لبنان باشد.
سیاست ترامپ در دوره قبل راجع به ایران سیاست فشار حداکثری بود. اقای پومپئو در آن زمان شروط ۱۲ گانه ای برای ایران عنوان کرده بود که به نحوی عملا پذیرش آنها به معنای تغییر ماهوی در نظام ج.ا.ا بود اکنون اما ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود در این دوره بر عدم قصد خود برای تغییر رژیم در ایران صحبت کرده است و از طرفی هم ظاهرا قرار نیست از کسانی مثل مایک پومپئو در دولت خود استفاده کند به نظر شما با توجه به این نشانه ها آیا می توان گفت ترامپ واقعا به دنبال دست یابی به توافقی با ایران می باشد؟ از آنجا که هر توافق احتمالی با ایران باید قادر باشد نظر اسراییل را جلب نماید چنین توافقی آیا می تواند اساسا مورد اقبال ایران قرار گیرد؟ آیا می توان گفت طرح هر گونه توافقی با ایران در نهایت به دلایل گفته شده، روابط ایران و غرب و همچنین وضعیت خاورمیانه را بیش از پیش به سوی تشنج خواهد برد؟
ترامپ حتما موافق تلاش برای تغییر رژیم نیست. اهمیتی هم به حقوق بشر نمی دهد و قصد او احتراز از جنگ با ایران نیز هست. اما او در پی آن خواهد بود که ایران را در ارتباط با برنامه هسته ای وادار به دادن حداکثر امتیاز بکند. ممکن است او همچنین هدف تضعیف یا نابودی محور مقاومت را هم داشته باشد و در این رابطه دست اسرائیل را باز بگذارد و در صورت اقدامی از سوی ایران برای جلوگیری از این امر، آماده حمایت فعال از اسرائیل در جنگ احتمالی با ایران باشد. در نتیجه ممکن است این بار اهداف آمریکا محدود به برنامه هسته ای ایران نباشد و سیاست منطقه ای ایران و نیز رابطه ایران و آمریکا را نیز شامل شود. به عبارت دیگر ممکن است دولت ترامپ در صدد باشد که به توافقی جامع با ایران برسد که همه ابعاد مشکلاتی که طی چند دهه اخیر بین ایران و آمریکا وجود داشته را شامل شود. البته این امر بستگی به اهرم فشاری که آمریکا خواهد داشت و میزان تاثیرگذاری آن از یک طرف و نیز شرایط داخلی در ایران از جمله ناترازی های مرکب و تصاعدی موجود و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی داخل کشور از طرف دیگر خواهدداشت. فکر می کنم دلیل اصلی مخالفت اسرائیل و شیوخ عرب منطقه با برجام در دوره قبل این بود که برجام شامل سیاست منطقه ای ایران و بویژه محور مقاومت نمی شد و تصور آن کشورها این بود که برجام و درآمد حاصل از رفع تحریم ها به ایران امکان می دهد که با دست باز سیاست های خود را در منطقه دنبال کند. اما این بار اگر سیاست های منطقه ای ایران نیز شامل توافقی جامع تر با آمریکا بشود، بعید است که دیگر آن کشورها با آن مخالفتی نشان دهند. اما سوال اساسی این است که آیا مقامات ایرانی آماده کار بر روی چنین توافقی خواهند بود؟
ایران فردا
تصویر: خبرگزاری موج