در کشورهایی که حکومت آنان بر پایهی دیکتاتوری فردی یا گروهی اداره میشود آنچه استقلال ندارد، فرد است. در سیستمهای دیکتاتوری، فرد باید پیرو بی چون و چرای آن چیزی باشد که اقلیت حاکم برایش مشخص میکند، افرادی آگاهانه یا ناآگاهانه مجری برنامههایی هستند، که حاکمان به آنان دیکته میکنند. به همین خاطر به این حاکمان دیکتاتور میگویند. یعنی گروهی حاکم که کارشان دیکته کردن است. آنان از چند راه اراده و خواست خود را به افراد جامعه تحمیل میکنند.
۱- از راه نهادهای رسمی و ظاهراً قانونی مانند آموزش و پرورش و نیروهای نظامی و به زور پلیس یا به بهانهی بر طرف کردن نیازهای فیزیکی آنان مانند: اشتغال، مسکن، امنیت و… نخستین و قویترین نهاد رسمی آموزش و پرورش است که از راه کتابهای درسی میتواند به طور دقیق، آرام و مؤثر روی پویاترین وآیندهدارترین نیروهای انسانی یعنی جوانان ونوجوانان اراده ی حاکمیت را در ذهن و باورهای آنان نهادینه کند.حاکمیت می تواند از راه آموزش، با افسانهها، داستانها، اشعار، آموزش نظامی، اردوها، ورزش و حتی هنر مشروعیت خود را القاء کند.
برنامههای درسی، ورزشی، تفریحی و سرگرمیها را طوری برنامه ریزی میکند که ارادهی اقلیت انگشت شمار حاکم را تبدیل به فرهنگ، آیین، شخصیت و روش زندگی فرد فرد مردم جامعه بکند و از این راه پایههای دیکتاتوری و خودکامگی خود را بر خواست، شخصیت، باور و ارزشهای مردم استوار نماید.
۲- از راه نهادهای غیر رسمی، یعنی باورهای پذیرفته شدهی مردم و پر و بال دادن به باورها، وارد کردن ارادهی حاکمان به درون باورهای پذیرفته شدهی مردم، باز به کمک قصهها، اشعار، ضرب المثلها، آرزوها، امیدها، الگوها، قهرمانان، خرافات، حتی ساختن خبرها و شایعات دروغین و…
در کنار آموزش پرورش رسمی، نهادهایی مانند: رادیو، تلویزیون، روزنامهها، کتابها، مجلات و… هم به تسلط ارادهی اقلیت حاکم بر اکثریت جامعه کمک میکند.
اما وظیفهی معلم در این باره چیست؟
معلم فردی جیره خوار نیست، تولید معلم، انسان تربیت یافتهی متمدن، آگاه، سازنده وسر نوشت ساز است. معلم دونقش دارد، که هر یک از دیگری، سرنوشت سازتر است، یکی زندگی خود و خانواده، دیگری ساختن انسان خردمند، آشتی جو، با عاطفهی انسانی.
پس استقلال و آگاهی ماهیت معلم است. معلم آگاه باید از القاء هرگونه گرایش دینی، جنسیتی، نژادی، قومی، سیاسی، حزبی وسایر تعلقات خاص به دانش آموز دوری کند، معلم مستقل و آگاه، معلمی است که با کمترین تکیه بر کتابهای درسی، وظیفهی اجتماعی خود را در راستای آگاهی بخشی به دانش آموزان انجام دهد. معلم افزون بر وطایف رسمی سه وظیفهی مهم اجتماعی- انسانی بر دوش دارد. که چنانچه حاکمیت از آموزش آنها خود داری کند، او آنها را جبران کند.
الف) بیان واقعیتهای موجود اجتماعی
ب) تقدس زدایی از انسان
ج) تبیین تغییر پذیر بودن انسان
الف) بیان واقعیتهای اجتماعی:
از آنجایی که حاکمیت از عمدهترین راه یعنی کتابهای درسی تلاش دارد ارادهی خورد را بر اکثریت جامعه تحمیل کند، معلم نباید صرفاً توجیه کنندهی محتوای کتب درسی باشد. بلکه در کنار کتب درسی واقعیتهای اجتماعی، سیاسی موجود را نیز به دانش آموزان یادآوری کند. معلم نماینده و پیام آور علم، عقلانیت و منطق در کلاس درس است نه نمایندهی گروهی مستبد و خودکامه، پس باید دانش آموزان را بر پایهی این اصول انسانی آموزش بدهد و از القای خرافات، دروغها، باورهای نادرست، که استبداد را مستدام میکند و نیز افسانههای موهوم، اشعار فریبنده و شبه هنر و شبه علم به روان و مغز کودکان و نوجوانان جلوگیری کند و معلم باید پیام آور علوم قطعی، آزموده و اثبات شده باشد.
ب) تقدس زدایی از انسان:
معلم باید به این آگاه باشد که هیچ انسانی مقدس و بدون اشتباه نیست که نیاز به نظارت، مهار و کنترل نباشد، هیچ انسانی صد درصد پاک نیست. همه باید در برابر جامعه پاسخگوی کارهای خود باشند و این تفکر را به دانش آموزان آموزش دهد.
مقدس شدن انسانها یکی از بزرگترین خطرات پیش روی زیست سالم جامعه است.
برای توضیح این موضوع باید نخست به این پرسش پاسخ داد که چرا برخی از انسانها مقدس میشوند؟
در تقدس گرایی با دو پدیده روبه رو هستیم، یکی فرد مقدس و دیگری افراد مقدس پرور، هم کسی که مقدس میشود و هم کسانی که مقدس پروری میکنند، ریشه در یک چیز دارند و آن نیاز است.
کسی که مقدس میشود، به نوعی از پلههای نیازهای فیزیکی و زیستی گذشته است امّا نیاز به زیستن باشکوه دارد. او برای زیستن با شکوه نیاز به مقدس شدن دارد امّا کسی که مقدس پرور است و مقدس پرستی میکند، او هم نیازمند است، امّا سطح نیازهای او بسیار پایین و آن حداقلهای زیستن است، او در حد نیازهای حیوانی مانند: خوراک، پوشاک، مسکن، امنیت و… مانده است.
منابع اندک اقتصادی و ظرفیت اندک انسانها، آنها را به سمت تقدس گرایی میکشاند. تقدس عادت است و عادت بردگی در پی دارد. در تقدس پروری انسان بردهی نیازهایش میشود اما برای فرار از باور کردن بردگی خود، منبع بر آورنده و برطرف کنندهی نیاز خود را مقدس جلوه میدهد در حالی که نه نیازها و نه منبع برآورندهی نیازها هیچکدام مقدس نیستند. تقدس فقط برای استثمار است. آنچه تقدس را از بین میبرد آگاهی است. آگاهی چند گونه است و آموزش آنها وظیفهی معلمی است که نخست خود آگاه باشد.
دوم به شغل معلمی به عنوان یک رسالت اجتماعی، انسانی نگاه کند، نه به عنوان منبعی برای زیست فیزیکی. منابع آگاهی که معلم باید در کنار تدریس کتابهای درسی به دانش آموزان ارائه کند.
۱- آگاهی از اینکه، مقدس کردن انسانها، چرخهی خشونتها، خودکامگیها و بهره برداری اقلیتی ناچیز را بر اکثریت جامعه افزایش داده و آنرا پایدار میکند.
۲- آگاهی از اینکه، به فرض تقدس خدا و کتاب آسمانی و پیامبران، تقدس آنها برای هیچ انسان دیگری در زمین و در این زمان تقدس نمیآورد.
۳- آگاهی از اینکه انسانها همه برابرند، پس وظیفهی حاکمان، عدالت قضایی، امنیتی، اقتصادی، آموزشی، بهداشتی و… است.
۴- آگاهی به اینکه، به فرض مقدس بودن خدا و کتاب خدا و پیامبران، این تقدس برای هیچ انسانی در گذشته، حال و آینده، قدرت سیاسی، ثروت و احترام خاصی همراه ندارد. یعنی هیچ کس حق ندارد، به بهانهی مقدس بودن خدا، کتاب آسمانی و پیامبران، وارث قدرت، ثروت و احترام شود. بلکه آنچه فراهم کنندهی، قدرت، ثروت واحترام است، کار، انجام وظایف اجتماعی و قانونی، و احترام متقابل است.
۵- آگاهی از منبع فراوان و بی پایان در زمین و کرات دیگر که انسان در پی کشف بیشتر آنهاست.
۶- آگاهی از وظیفهی اصلی حاکمان برای برنامه ریزی علمی در راستای تولید، توزیع و مصرف عقلائی منابع طبیعی است، نه سعادت اُخروی آنان. زیرا سعادت اُخروی انسانها به خودشان و شیوهی زیست خودشان است.
ج) تغییر پذیری انسان:
معلم باید به دانش آموزان یاد دهد که هیچ انسان مطلقی در هستی وجود ندارد، همهی انسانها، حتی بدون یک استثناء دچار اشتباه میشوند، پس باید کنترل و مهار شوند، در برابر وظیفه و کارکرد خود پاسخگو باشند و در صورت تخلف مجازات شوند، به اشتباه خود اعتراف کنند و از تکرار اشتباه پرهیز نمایند. معلمان باید به دانش آموزان یاد بدهند که به انسانها به طور دائم اعتماد نکنند، زیرا انسانها ظرفیتشان کم است زود تغییر میکنند، مغرور میشوند و اشتباه میکنند.
در راستای این اهداف، معلم باید روحیهی انتقاد گری و انتفاد پذیری را نخست در خود و سپس در دانش آموز تقویت کند.