احمد فعال٭
ابتدا دو مقدمه خدمت دوستان ارائه میدهم در مقدمه اول شرح مختصری در باره نظریههای پیوند و گسست ارائه میدهم و در مقدمه دوم خلاصهای در باره پیوند جریان اندیشه.
بعد از این مقدمه میآیم روی بحث حرکتها و یا جنبشهای اجتمایی دستکم در تاریخ معاصر ایران. منطورم از تاریخ معاصر، تاریخ یکصد و اندی سال اخیر است، یعنی از جنبش مشروطیت تا امروز.
در خصوص سیر تحولات اجتماعی و تاریخی دستکم میتوان به سه دسته از نظریهها اشاره کرد.
یک نظریه، به گسست رویدادها معتقد است، و نظریه دوم نظریهای است که به پیوند یا پیوستگی رویدادها معتقد است، و نظریه سوم نظریهای است که به پیوند در گسست معتقد است.
موضوع پیوند و گسست را میتوان در تمام حوزهها مورد مطالعه قرار داد. هم در حوزه اندیشه و هم در حوزه فرهنگ و هویت اجتماعی و زبان، و هم در حوزه تحولات اقتصادی و یا فرماسیونهای اقتصادی. و هم در مورد آنچه که امشب میخواهیم درباره حرکتها و جنبشهای اجتماعی در ایران بحث کنیم.
یکی از تفاوتهای اساسی که میان دنیای غرب و شرق و به ویژه ایران وجود دارد، به غیر از یپوستگیها در نظام اقتصادی و حقوقی و پیوستگیها در انتظامات اجتماعی و سیاسی، مسئله پیوستگی در جریان اندیشه است.
اولا دنیای غرب از دوران یونان طلایی تا امروز دارای جریان اندیشه بود. منظورم من از جریان اندیشه، فوران اندیشهها در ادوار مختلف تاریخی است. مثلا شما در یونان این فوران را مشاهده میکنید
در قرون وسطی مدت طولانی جریان اندیشه متوقف شد اما از بعد از قرون یازده و دوازده ما با ظهور اندیشه، و از قرون بعد به خصوص از قرن شانزدهم با فوران اندیشه مواجه هستیم.
دوم اینکه اندیشهها در غرب یکدیگر را بازتولید میکردند، حتی اگر اندیشهها در رویاروی یکدیگر بودند، مثلا فرض کنید اندیشههای ولتر با روسو به شدت مخالف هم بودند، اینها هیچکدام یکدیگر را نفی نکردند، بلکه مکمل یکدیگر شدند. اسباب رشد و تکامل اندیشههای دیگر را به وجود آوردند. دو خط افلاطونی و ارسطویی، هم در روششناسی و هم در شناختشناسی و هم در الگوهای تفسیری به کلی مغایر یکدیگر بودند. ارسطو شاگرد افلاطون بود، راه دیگری را انتخاب کرد، چنانچه مارکس شاگرد هگل بود و راه دیگری را انتخاب کرد، اما یکدیگر را تخطئه نکردند.
متاسفانه در ایران ما نه با جریان اندیشه مواجه هستیم، و نه با تداوم آن. فراگنر فیلسوف آلمانی میگوید در ایران اندیشه فاقد کنستانتاست. یعنی اندیشهها در ایران تداوم ندارند، همواره یکدیگر را به جای نقد نفی کردهاند.
تنها در دو دوره ما شاهد جریان اندیشه هستیم. یکی در قرون سوم تا پنجم هجری در دوران خلافت مامون و هارون الرشید که حتی در بارگاه خلافت شاهد مناظره اندیشههای مختلف و حتی اندیشههای الحادی هستیم ….
از قرن پنجم به بعد باز شاهد گسست جریان اندیشه هستیم. یک مسئلهای که در همان دورانی که شاهد فوران اندیشه هستیم وجود داشت، اندیشههای تکفیری است. فقها فلاسفه را تکفیر میکردند، و حتی همان اشاعره و معتزله به تکفیر یکدیگر میپرداختند. تا جایی که غزالی ابن سینا را تکفیر کرد. خود غزالی هم از تکفیر شدن باز نماند. تقریبا هیچ اندیشهای و هیج فیلسوفی وجود نداشت که در معرض تکفیر قرار نگیرد.
دردوران مشرطیت هم از دهه چهارم قرن سیزدهم شمسی باز ما با فوران اندیشه و جریان اندیشه مواجه هستیم. جریان اندیشه در مشروطیت خوب پیش رفت. چون تا زمان شیخ فضل الله نوری با جریانهای تکفیری مواجه نبودیم.
یکی از دلایل پیشروی جریان اندیشه در مشروطیت این بود که روشنفکران حواسشان بود که چکار کنند، به قول معروف پا روی دم سگ تکفیریها نگذاشتند. شخصیتی مثل آخوندزاده که به نظرم بنیانگذار جریان روشنفکری در ایران بود در کتاب مکتوبات به شدت دشمنی خودش را با دین نشان میدهد. اساسا آخوندزاده دشمن دین بود، اما یک جاهایی هم اولین کسی بود که مسئله پروتستانتیزم اسلامی را مطرح کرد.
ما در طول تاریخ دچار گسستها و انقطاعهای پی در پی بودیم. هیچگاه مردم ما نتوانستند برای یک دوره طولانی یک حرکتی را مستمراً ادامه دهند.
داکلاس نورث در کتاب خشونت و نظمهای اجتماعی یک نظر خوبی درباره تفاوت انتظامات سیاسی و حقوقی دوران قدیم و جدید دارد که به نظرم حداقل این نظر او بسیار با اهمیت است. داگلاث نورث نظم قدیم را با دولتهای طبیعی و نظم جدید را با دولتهای صنعتی تعریف میکند. معتقد است، یکی از ویژگیهای نظامات جدید و دموکراتیک وجود قوانین و نهادهای حقوقی مستمر و با دوام است.
توجه کنید قوانین مستمر و دائمی. ما در ایران در عوض یک ضربالمثلی داریم که میگوییم، هر دم از این باغ بری میرسد، تازه تر و تازه تر و تازه تری میرسد.
٭متن کامل فایل صوتی سخنرانی
https://t.me/bayane_azadi/3411