عبدالله ناصری
به مدد نامیمون حکمرانی “شرورزا”ی ولی فقیه که ۳۵ سال جز بحران نیافرید و اصرار او بر رنگ کردن بحرانها، اکنون شاهدیم که افراد حکومتی و غیرحکومتی دیگر نه از بحران، که از ابربحران میگویند، ابربحرانهای مدیریت، جغرافیایی، سیاست داخلی، روابط بینالملل، ریال و تومان، انرژی، فساد حکومت، بیاخلاقی، دزدی سیستماتیک، دروغ، و دیگر که امید به زندگی را بسیار کاهش و سرمایههای متنوع ایران را هدر داده است.
ریشه یا علل این وضع ، تنها حکومت اسلامی نیست. حکومت ترکیه، نوعی از اسلام سیاسی است که ابربحرانهای بالا را ندارد. توجه کنیم که حکمرانی اردوغان، مدینه فاضله پدیدار نکرده، ولی قادر بود که هر کثافتی را با “بزک فقه و سنت” نیاراید. بلندپروازیهای “شبه عثمانی”، گر چه آرزو دارد، او را به نشئه دیگری نبرد. حاکمان امروز کشورها، هر چه باشند، “همان کشور” هستند.
یعنی وطن را بیش از هر یادی دوست دارند. به قول “نادر ابراهیمی” عشق به وطن ضرورت است، نه حادثه. اگر حاکمی مشمول این نگاه نباشد، منفور و مطرود است. به یقین توان گفت رهبر جمهوری اسلامی، از این فضیلت “وطن دوستی” عاری و خالی است. او اگر ایراندوست بود زمین، آب و هوا، خاک، معدن، نفت و گاز و درخت این مملکت نمیسوخت. صدالبته این، چیز جدیدی نیست. سخنرانی صبح یکشنبه خامنهای، به من نشان داد وی به رغم بیماریهای دیرینهاش، یک درد بزرگ “نوروپاتی” هم دارد. نورولوژیستها وقتی یکنفر، تصمیم عجیبی گرفت و یا حرفی غریب گفت باید با “ MRI” لوپ قدامی (پیشانی) مغز – Frontal Lobe- را تحلیل کنند. یعنی برنامه ریزی، اعمال، کارکردهای شناختی مغز مختل است. حتما این اختلال مغزی، درمان دارد.
وقتی حاکم و حکومتی که ۴۵ سال به تو حال داده و اینک ساقط شده و مردمش نظم و نظامی را -جدید- طلب میکنند، آدمی در قامت حکمران، نظم جدید را به جنگ تهدید کند ، یعنی اختلال مغزی وی به یک بحران یا حتا ابربحران تبدیل شده است. در این صورت، اگر فلانی (بیمار) مقاومت کرد، دچار یک مرض “فرامغزی” هم شده و آن “بیادراکی” یا “نافهمی” است. وی از این پس، که نخواسته سقوط بشار را باور کند، خودش هم ساقط شده است.
حلقه اول ایشان، برای افزایش دوام سیاسی خود هم که شده طوعا یا کرها او را برکنار کنند و جانشیناش زا بر تخت نشانند. سخنان یکشنبه رهبری که فاقد مشروعیت حداکثری است، خیلی نگرانکننده است. برای آرامش خودش، باید کاری کند و بهترین کار، کنارهگیری است. نگارنده باور جدی دارد که در غیاب رهبر فعلی و حتا با جانشینی فرزندش، گذار از جمهوری اسلامی خیلی سریعتر خواهد شد.
انقلاب ۱۴۰۱ در شرایط بسیار خوبی است. به نظرم نگرانیهای ابتدایی جنبش “زن، زندگی، آزادی” برطرف شده است. دیگر روا نیست از کودتای احتمالی سپاه بهراسیم. علاوه بر ارتش ملی که هنوز شرافتش را نیالوده، دوپارهگی فرماندهی سپاه پس از سقوط بشار عمیقتر شده و اصلا به خود تلقین نکنیم که رفت ولی فقیه، برگشت سلطنت و یا هر جایگزین بدی را در پی دارد.
سایت کلمه