بخش اول: کجا ایستادهایم؟
ناصر دانشفر
حرف آخر را همین اول میزنم و عرض میکنم که به گمان حقیر، نظام در جهات کارآمدی، شایستگی، نمادها و حتی ساختار دچار شکست شده است. توضیح اینکه با تمهیدات جناب خامنهای که مبتنی بر اختیاراتی است که قانوناساسی به ایشان داده، هر سه قوه از حیز انتفاع ساقط شدهاند و از کارایی لازم برخوردار نیستند. آری حضرتآقا با انتصاب رؤسای این قوا چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم از قرار گرفتن افراد شایسته در این مناصب جلوگیری و زمینهٔ ناکارآمدی نظام را فراهم نمودهاند.
شوربختانه ریاست قوهٔ قضائیه را مطابق قانون شخص ولایت عظمی معین مینمایند. نگاهی گذرا به شیوهٔ ادارهٔ این قوه در دوران پسا انقلاب به ویژه در دوران زعامت رهبر کنونی نظام، حاکی از آن است که افراد منتصب هر یک بدتر از سلف خود بودهاند. این یک ادعا نیست، کافی است به سخنان جنابان هاشمی شاهرودی، لاریجانی و اژهای در بارهٔ وضعیت قوهای که ادارهٔ آن را به عهده داشتهاند، مراجعه شود.
اگر حال و هوای عدالتخانه به اقرار سران منصوب آن، همواره فاجعهبار بوده، اتفاق غیرمعقولی رخ نداده است. چرا که وقتی مدیریت یک سازمان عریض و طویل را به عهدهٔ کسانی میگذارید که از دانش قضایی مدرن بیاطلاع هستند و بنا دارند با دریافتهای خود از علوم حوزوی یک ساختار پیشرفته و بروز را اداره کنند، قطعاً پیامدی بهتر از این نخواهد داشت.
این از شرایط قوهای که باید چشمان باز حاکمیت باشد و علاوه بر رصد تمام امورات کشور، ایستادن در برابر تخلفات مجریان و وکلای مردمان، جلوگیری از سوءاستفادهها، فساد سیستماتیک و ممانعت از اعمال قدرت غیرقانونی صاحبان زر و زور،باید مدافع حقوق شهروندی مردمان کشور به خصوص قشر نابرخوردار باشد.
وضعیت دو قوهٔ دیگر نیز به دلیل مهندسی آرا و دخالت همه جانبهٔ ولیامر مسلمینجهان در ورود افراد به حوزههای تقنینی و اجرایی کشور، اگر بدتر از اوضاع و احوال قوهٔ قضائیه نباشد، قطعاً بهتر نیست. مگر میشود کسانی که با بهرهگیری از تیغ تیز نظارت استصوابی و بدون پشتیبانی رأی خلایق بر کرسیهای مجلس و یا صندلی ریاستجمهوری تکیه زدهاند، نماد خردجمعی جامعه و موکلان واقعی آنان باشند.تحدید آزادیهای مدنی به استناد قانون و تحمیل خواست یک فرد، حتی یک گروه خود حقپندار، نتیجهای جز برآمدن افراد غیرلایق و ناشایسته نخواهد داشت که این نیز همانگونه که مشهود است، جز به ناکارآمدی نظام منجر نشده و نمیگردد.
سپردن امور به افراد ناشایسته و کنار گذاشتن و یا فراری دادن نخبگان کشور، کار را به جایی رسانده که کمتر بخشی از کشور را میتوان سراغ گرفت که آنگونه که باید اداره شود و دارای کارکردی مثبت و راندمان و بازده مطلوب باشد.
صدا و سیمای میلی شاید یکی از سازمانهای عریض و طویل کشور باشد که دقیقاً طبق منویات و رهنمودهای جناب خامنهای با بهرهگیری از امکانات مالی بیحد و اندازه به تبلیغ و رواج اهداف و راهبردهای اتخاذ شده مشغول است. آمار و ارقام مستند به نظرسنجیهای مراکز وابسته به نظام نیز حاکی عملکرد فاجعهبار و بازدهی منفی بزرگترین دستگاه پروپاگاندای پرمدعایی میباشد که رؤسای منصوب متوهمش بنای تغییر ذائقهٔ جامعهٔ جهانی را داشتهاند.
این از وضعیت شایستهسالاری و کارآمدی نظام، در ساحت نمادها اوضاع حکومت صدها برابر بدتر است،چرا که دیگر قصهای مقبول مردمان ندارد.
امروز ارزشها، هنجارها و حتی باورهای دینی مردمان که در دههٔ ابتدایی انقلاب اوج گرفته بود، به کل فروریخته و به جز جمع اندکی از هموطنان،سایر هممیهنان هیچگونه تعلق خاطری بدان ندارند. اوضاع به قدری نابسامان است که آدمی آرزو میکند که ای کاش نسلنو جامعهٔ ایران نه به پیشینهٔ با عظمت خود که حتی به یک سمبل شیطانی و مغایر اخلاق باور داشتند. بیانگیزگی، یأس، سرخوردگی و ناامیدی،بیاعتنایی به اخلاق و بدتر از آن میل به بداخلاقی، اظهار بی اهمیتی به سرنوشت کشور، ترجیح ترک وطن به ماندن و مبارزه و …ویژگی بسیاری از جوانان و حتی میانسالان این مرز و بوم میباشد.
تا چندی پیش حاکمیت به این دل خوش داشت که اگر در آن سه زمینه کارش به سقوط انجامیده، اما در عرصهٔ ساختارها هنوز قرص و محکم سکان امور را به دست دارد و هستهٔ سخت قدرت این امکان را دارد که با استفاده از داراییهایی که در اختیار دارد، جامعه را به ضرب و زور هم که شده کنترل نماید. اما با رخداد طوفانالاقصی و فرو ریختن هلال شیعی پس از سقوط بشار، اینک نظام در این حوزه نیز دچار ضعف و شکنندگی شده است.حالا نه فقط باید پاسخ منتقدان دلسوز و براندازان غرق سرور را بدهد که با مسئلهدار شدن نیروهای خود، چارهای جز به دیوار زدن ندارد. داستان جبههٔ حق و باطل، قصهٔ دفاع از حرم، مقابله با امپریالیسم جهانی و… همه رنگ باخته است.
بخش دوم: چه باید کرد؟
خوانندگان محترم خود بهتر از نگارنده بر این امر واقفند که پیامد آنچه که در بخش نخست بیان گردید، چیزی جز سقوط جمهوریاسلامی نیست و این تنها به عملیاتی منسجم نیازمند است که از طرق مشروح ذیل حصول آن برای برخی از کنشگران متصور است.
الف) اسرائیل که در پاسخ حملهٔ وعدهٔ صادق(۲) تمام زیرساختهای پدافندی کشورمان را نابود نموده است، با یک تک هوایی هدفمند، به آن بخش از زیرساختهای کشورمان صدماتی وارد نماید که باعث نارضایتی حداکثری مردم گردد. آنگاه به دلیل طاق شدن طاقت مردم، خلایق به خیابانها هجوم آوردند و کار را یکسره کنند.
گمان بنده این است که چنین امری به دلایل ذیل امری محال است و صاحبان چنین تفکری در توهم سیر مینمایند.
۱- فرض نابودی پدافند کشورمان در عملیات پیشین دشمن صهیونیستی بیتردید هیچ نسبتی با واقعیت ندارد. آنان که چنین خیال خامی در سر دارند، ایران را نه به جهت ژئوپلیتیکی میشناسند، نه بنای رجوع به واقعیت میدانی دارند و نه از توان پدافندی کشورمان مطلعند.
به ادعای اسراییل در این عملیات حدود صد هواگرد، پایگاههای نظامی ایران، شامل آتشبارهای پدافند هوایی، یک کارخانه پهبادی و تأسیسات تولید موشک، هدف حمله قرار گرفته و همهٔ هواگردهای اسرائیلی به سلامت بازگشتند.
آنان که از وسعت سرزمینی و قدرت دفاعی ایران شناخت اندکی دارند و خود شاهد و ناظر این حملات بودهاند، میفهمند که حجم این عملیات در مقایسه با اهداف موجود، چنان اندک است که اگر عزمی برای جلوگیری از صدمات مترتب بر آن در رخدادهای آتی نباشد، حتی ارزش پرداختن به آن وجود ندارد.
برای روشن شدن مطلب،از مردم کشورم تمنا دارم که حجم آتشباری این رژیم در شهرهای اطراف زندگانی خود را به خاطر آورند، تا مشخص شود که این ادعا چقدر مقرون به صحت است. به ویژه مردم شهرهای درگیر جنگ تحمیلی، آثار این حمله را با بمباران و موشکباران رژیم بعث در آن برهه مقایسه نمایند، تا خود به میزان صحت این مدعا پیببرند.
۲- گیریم که چنین ادعایی عین واقعیت بوده و اکنون کشورمان به قدری بدبخت شده که طالبان هم امکان تهاجم هوایی به کشورمان را داشته باشد. همچنین بپذیریم که عدم اقدام به وعدهٔ صادق(۳) از سر عقلانیت نباشد و نظاممقدس بدلیل ترس از قدرت بلامنازع اسرائیل اقدام به چنین کاری نمیکند.
در اینجا به عنوان یک موضوع مرتبط میپرسم که چرا بیبی جانی باید دست دست کند و از زدن سر مار بپرهیزد؟
عاشق چشم و ابروی ملت ما شده و بنا دارد که تأسیسات کشورمان بدون کوچکترین گزندی به دست ما مردم بیفتد و هموطنان مورد لطف جنابشان در فردای پسا پیروزی از نعمات انرژی صلحآمیز هستهای بهره ببرند؟!!!
به آنانی که جنگ را نمیشناسند عرض میکنم که اولاً اسرائیل در حد و اندازهٔ آن نیست که بنای ورود به جنگ مستقیم و همهجانبه با کشورمان را داشته باشد و برای اقدام به چنین کاری باید نیروی هوایی، دریایی و زمینی ایالات متحده را با خود همراه داشته باشد که با برآمدن ترامپ این کار سادهای نمیباشد.
ثانیاً به فرض آنکه این رژیم خبیث بتواند زیرساختهای مد نظر را از بین ببرد، باز هم نمیتوان دل به شورش اجتماعی بست. چرا که اینگونه عملیات هم برخی از مردم کشور که از سیاستگذاریهای نظام به جان آمدهاند را با حاکمان بیدرایت کشورمان همسو مینماید و هم آن بخش از مردم را که به دلایل متعدد حامی حاکمیتند را در دفاع از نظام ولایی مصممتر میکند.
بر این باورم که با توجه به حجم طرفداران نظام و امکانات نظامی و اقتصادی آنان، در خوشبینانهترین حالت این رویکرد به جنگ داخلی میانجامد. کسانی که گمان دارند، بسیجیهایی که مردم را بواسطهٔ اعتراض به حقوق مدنی خود از دم گلوله میگذرانند در چنین شرایطی به کسانی رحم خواهند کرد که از نگاه آنان همسوی با دشمن هستند، در رؤیا به سر میبرند.
۳- با توجه به محدودهٔ کوچک و زیرساختهای حیاتی در دسترس اسرائیل به مانند نیروگاههای برق و آبشیرینکنها و توان نظامی کشورمان، صهیونسیتها به مراتب آسیبپذیرترند و قطع به یقین سردمداران این رژیم بر این امر واقفند که در صورت هدف قرار گرفتن، آنها وضعیتی به مراتب بدتر از حضرتآقا خواهند داشت.
نتانیاهو همین الان هم در میان بخش وسیعی از مردم اسرائیل هیچگونه جایگاهی ندارد. عدم توفیق در مسئلهٔ اسرا کم باعث دردسر او نشده که حالا بنای افزودن مشکلاتی چون بیبرقی و تشنگی مردمان را به آن اضافه کند، به ویژه آنکه صدها بمب اتمی موجود در این منطقه بلای جانش خواهد شد. شاید برخی این را با توجه به سیستم پدافندی این رژیم یک آرزو فرض کنند که به گمانم میزان موفقیت عملیات صادق(۲)، موشکبارانهای حزبالله و هدف قرار گرفتن چندبارهٔ تلآویو توسط حوثی پاسخی مبتنی بر واقعیات میدان به آنان میباشد.
ادامه دارد