مرتضی ملک
تحلیل جامعه شناسانه پدیده ترامپ در آغاز ظهور او به نظر ساده می رسید و ارزیابی ها یی که از سوی نویسندگان طیف چپ یا طیف لیبرال ارایه میشد بسیار به هم نزدیک و شبیه بود . خطوط مشترک اغلب آنها عبارت از این بود که بر زمینه تکامل و انکشاف جهانی شدن اقتصاد ( گلوبالیسم) و بسط همه جانبه انقلاب تکنولوژیک اطلاعات و ارتباطات ( دیجیتالیسم ) و شکل گیری کامل نیو لیبرالیسم در ساختارهای طبقات اجتماعی گسل های عمودی و افقی چندی رخ داد و تجزیه های در ترکیب آنها بوقوع پیوست که مجموعا به شکل گیری دو گروه یا گرایش بزرگ اجتماعی یا بعبارتی دو بلوک کلان منجر شد. بلوک برخورداران از گلوبالیسم و دیجیتالیسم. و بلوک نا برخوردارها و متضررین . برخوردارها یا منتفع شدگان شامل لایه های از طبقه متوسط و طبقه کارگر و نسل جوانانی بودند که بدلایل مختلف با روندهای گلوبالیسم و دیجیتالیسم هماهنگ و منطبق شدند و تحرک اجتماعی به بالا پیدا کردند . محرومین هم به همین ترتیب و متناسب با حذف و به حاشیه رانده شدن صنایع و بنگاهها و فعالیتهای متضرر و کهنه شده به مدارج پایین تر اجتماعی فرو غلطیدند .
این فرایند شکل گیری بلوک ها فقط محرک و جنبه اقتصادی نداشت .بلکه تحت تاثیر شدید عوامل سیاسی و فرهنگی بودند که محصول شتاب جهانی شدن و دیجیتالیسم بود . به این ترتیب که این دو عامل همچون دو نیروی مهاجم تمام ارزشها و بنیاد های خانواده , دولت و ملت را به لرزه در آوردند . در چشم انداز پیشروی بیشتر این نیروها تحت هدایت ایده نیو لیبرالیسم تشخیص مرزهای کشوری , هویت های ملی , اختیارات دولتی و تعریف مفهوم زن و مرد برای اقشار معینی از مردم دشوار بنظر می رسید . بنابراین طبیعی بود که این روند مقاومت نیروهای سنتی و کلاسیک مدافع این ارزشها را بر انگیزد . چنین هم شد , جهانی شدن متقابلا روح و احساسات ناسیونالیستی را برنیانگیخت و لیبرالیسم افسار گسیخته و مدافع آزادیهای وسیع فرهنگی مقاومت محافظه کاران سکولار و مذهبی را به حرکت در آورد. این ها همه به کمک هم آمدند تا در برابر تعرض لیبرالیسم فرهنگی که همه این مرزها را در می نوردید ایستادگی کنند. به این ترتیب بلوک نا برخوردارها یک بلوک صرفا اقتصادی نیست بلکه بلوکی متشکل از محافظه کاران , ناسیونالیستها و لایه های آسیب دیده و فقیر تر جمیعت و بخشهای از طبقه کارگر است.
با یک نگاه به ترکیب رای دهندگان ترامپ و تقریبا دیگر جریانهای ناسیونالیستی در اروپا یک چنین بلوکی قابل تشخیص است.اما مساله ای که فهم این پدیده را در انتخابات اخیر ترامپ دشوار می کند این است که بخش مهمی از نمایندگان و قشر نخبگان بلوک لیبرال و پیش تازان دیجیتالیسم و جهانی سازی به بلوک ترامپ پیوستند همانها که در دوره قبل در مقابل او و در صف بلوک دیگر قرار داشتند. معنای این تغییر چیست ؟ چگونه حلقه مهمی از آن بلوک که اهداف و استراتژی بکلی متفاوتی را دنبال می کردند و خود نیروی محرک اصلی جهانی سازی بسط فرهنگ لیبرالی و انقلابات تکنولوژیک بوده اند وارد صف محافظه کاران شدند. آیا این یک امر تصادفی یا یک تاکتیک فرصت طلبانه است؟ یا پدیده تاریخی تازه ای است . مثلا شاید یکی دیگر از نشانه های عصر آشفتگی و بحرانی احزاب کلاسیک و زوال تقسیمات و معنای قدیمی چپ و راست باشد ؟ در هر حال به لحاظ عملی این سوال هم هست که وجود یک چنین تضادی در بطن استراتژی ترامپ و نو محافظه کاران ناسیونالیست چگونه قابل هضم و دوام خواهد بود.
فیسبوک نویسنده